سون یازیلار

سون گؤروشلر

آرشیو


« مسیج مکتبی / توپلاییب اینجه له ین : دوکتور حسن – م. جعفرزاده | آنا یارپاق | وبلاگ تانیتیمی: چوبان ییلدیزی »

علی دایی، پرداختن به معلول و غفلت از متغیرها / سید حیدر بیات

زومار آیي ۲۸, ۱۳۸۹

eli-dayi.jpg

 علی دایی پرافتخارترین فوتبالیست تاریخ ایران و یکی از مربیان بزرگ فوتبال در این روزهاست. پشتکار ستودنی و برخوردهای هوشنمدانه او با موضوعات پیرامونش وی را به یکی از الگوهای واقعی نسل امروز در عرصه های مختلف تبدیل کرده است. چنین شخصیتی از هر قوم و ملتی که باشد شایسته احترام است. بدیهی است که توهین به هر شخص و هر گروهی از سوی هر کس یا گروه دیگر محکوم است و اگر تماشاگران فوتبال توهینی به ایشان کرده باشند حق اعتراض و عصبانیت برای ایشان محفوظ است اما خلط مسائل با یکدیگر و ارائه تحلیل‌های نادرست و ناصواب از سوی هیچ کسی شایسته دفاع نیست.اظهار نظر در هر یک از حوزه‌های اجتماعی نیازمند تخصص در آن حوزه خاص است و علی دایی نیز از این امر مستثنا نیست. مصاحبه اخیر آقای دایی با رسانه‌ها و عصبانیت ایشان از تماشاگران آذربایجانی نشان می‌دهد که ایشان به جای علت به معلول می‌پردازند و گویا از علت چیزی نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند.به اعتقاد بنده درخشش علی دایی در فوتبال ایران رابطه‌ای تنگاتنگ با آذربایجانی بودن ایشان دارد به عبارت دیگر علی دایی در ساحت‌هایی چند مدیون آذربایجانی بودن خویش است.

علی دایی و کریم باقری این شیر مردان آذربایجانی

این تعبیری بود از جواد خیابانی گزارشگر آذربایجانی فوتبال تلویزیون که در یکی دو دهه پیش به کرات شنیده بودیم. دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی و بعد از آن. دوره‌هایی که برای پیدا کردن یک دولتمرد ترک در کابینه و بخشهای همسطح و نزدیک به کابینه باید به ناچار از ذره‌بین استفاده می‌شد. اگر نام دولتمردان آن سالها را لیست کنیم و بعد به سراغ بزرگان حرکت سبز در اینروزها برویم خواهیم دید همان دولتمردان آنروزها صف نخست سبزهای معترض را تشکیل می‌دهند و صد البته در چنین شرایطی برای پیدا کردن آذربایجانیها در میان سبزها باز باید ذره‌بین به دست گرفت. بی‌آنکه بخواهیم از ارزشهای تکنیکی و اخلاقی علی دایی چشم بپوشیم باید به خود حق بدهیم نسبت به درخشش علی دایی در فوتبال آن زمان به دیده احتیاط بنگریم. علی دایی فوتبالیست بزرگ و باهوشی بود اما همان دستهایی که از رشد آذربایجانیها در عرصه سیاست و از توسعه اقتصادی مناطق آذربایجانی جلوگیری می‌کردند ، میتوانستند برای علی دایی هم مشکلاتی را به وجود بیاورند. چنین چیزی البته منطقی نبود. باید ذهن جمعی مردم آذربایجان احساس تبعیض نمی‌کرد و بهترین وسیله برای منحرف کردن  ذهن جمعی و ایجاد غرور کاذب در میان آذربایجانیها، همان حضور علی دایی،و کریم باقری، حمید استیلی و … در فوتبال و حضوراستاد شهریار در ادبیات بود.نمادهایی که هیچ نقشی در توسعه محوری آذربایجان نداشتند اما میتوانستند خواسته‌های سیاستمداران را برآورده کنند. در چنین شرایطی آذربایجانی بودن برای فوتبالیستی مثل علی دایی نعمت بزرگی باید باشد چون اگر او یک سیاستمدار بود فرصت نمیچه ستاره شدن هم به او داده نمی‌شد و از این منظر است که علی دایی فوتبالیست بخشی از موفقیت خود را مدیون آذربایجانی بودنش خواهد بود.

نقد دیدگاههای علی دایی در مصاحبه اخیر

آقای دایی همواره تاکید کرده است که سطح فوتبال ایران سطح قابل قبولی نیست، و باید به سوی معیارهای جهانی فوتبال حرکت کنیم. اگر آقای دایی این حق را به خود می‌دهد نسبت به سطح فوتبال در ایران معترض باشد یک شهروند آذربایجانی هم حق دارد نسبت به سطح برخورداری نازل خود از حقوق شهروندی اعتراض کند و خواستار حرکت به سوی استانداردهای جهانی حقوق شهروندی باشد. ممکن است شیوه اعتراض مورد قبول آقای دایی قرار نگیرد اما شایسته نیست به جای علت تنها به معلول حمله کرد. جامعه آذربایجانی از همه نخبگان خود از جمله آقای علی دایی انتظار دارد که همگام با فعالان ملی آذربایجان در احقاق حقوق شهروندی و حق برخورداری از تحصیل به زبان مادری با آنان همراهی کند. ضمن این که باید از آقای علی دایی پرسید به عنوان یک شهروند آذربایجانی - که امروز از دست توهین‌های همشهریانش عصبانی است  - در زمانی که رسانه‌های دولتی به ملت آذربایجان توهین کردند چه حرکت اعتراضی را انجام داد. زمانی که قرار بود به عنوان بازیکن تیم ملی فوتبال با شعار «ستارگان پارسی» در جام جهانی شرکت کند چه عکس العملی نشان داد؟آقای دایی در مصاحبه تلویزیونی خود در جواب خبرنگاری که پرسید در منزل به چه زبانی صحبت می‌کیند پاسخ داد: با مادرم به زبان ترکی و با همسرم به زبان فارسی.کسی که زبان مادری خود یعنی زبان ترکی آذربایجانی را در گذشته خود جا می‌گذارد و آن را به زندگی مشترک خویش راه نمی‌دهد و به نسل بعدی خویش منتقل نمی‌کند چه سهمی از آذربایجانی بودن میتواند داشته باشد؟ من نیز به همراه علی دایی هر گونه توهین به ستاره‌های ورزش از سوی هر گروهی را محکوم می‌کنم. اما شایسته است در عکس‌ العمل‌های خود تنها به معلول‌ها نپردازیم و فراموش نکنیم که شاید بخشی از اعتراضهای تماشاگران جوان و نوجوان آذربایجانی فوتبال به علی دایی و کریم باقری، اعتراض به نسل گذشته آذربایجان نیز باشد. نسلی که در غروری کاذب غوطه خورد و از خواندن دست سیاستمداران عاجز بود. دانش آموخته رشته مهندسی دانشگاه صنعتی شریف باید بداند که نمیتوان بدون توجه به متغیرها نتیجه درست معادلات را محاسبه کرد و اکنون بسیاری از مسائل تغییر کرده‌اند.

بؤلمه لر: خبر و تحلیل |

۵۱ گؤروش یازی: “علی دایی، پرداختن به معلول و غفلت از متغیرها / سید حیدر بیات”

  1. آيدين ك دئییر:
    زومار آیي ۲۸-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۶:۳۲ گ.ؤ

    آقاي بيات جريان ستارگان پارسي كهنه شده و حرف حرف دو ماه پيش استاديوم آزادي است. بايد خطاب به دايي و باقري گفت: “دلیل این بی غیرت خطاب شدن، نه درخواست جهت بازاندن تیمتان، بلکه به خاطر سکوتی بود که ماه قبل در استادیوم آزادی کردید؛ موقعی که هواداران پرسپولیس به همزبانانتان توهین کردند و شما خود را به کری زدید”.

  2. آيدين ك دئییر:
    زومار آیي ۲۸-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۶:۳۳ گ.ؤ

    آقاي بيات جريان ستارگان پارسي كهنه شده و حرف حرف دو ماه پيش استاديوم آزادي است. بايد خطاب به دايي و باقري گفت:
    “دلیل این بی غیرت خطاب شدن، نه درخواست جهت بازاندن تیمتان، بلکه به خاطر سکوتی بود که ماه قبل در استادیوم آزادی کردید؛ موقعی که هواداران پرسپولیس به همزبانانتان توهین کردند و شما خود را به کری زدید”.

  3. حسن دئییر:
    زومار آیي ۲۸-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۶:۴۵ گ.ؤ

    ايشان كه مي فرمايند فيلم شعارها و توهين ها را دارند بروند و فيلم توهين هاي طرفداران پرسپوليس را به ملت اذربايجان ببينند و شرم بكنند از سكوت خود و از مادر و خواهر خود شرافت انسان ارزشش بالاتر از پول و شهرت است حداقل اگر از پول و شهرت نمي توانند دست بكشند لااقل اعتراض جزيي مي كردند كسي كه هيچ سهمي در اعتراض ها نداشته نمي تواند به عنوان يك آدم قابل اعتماد شناخته شود

  4. Babek دئییر:
    زومار آیي ۲۸-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱:۴۰ آ.خ

    Chox gozel yazidir, sagolun Beyat bey, teesufle sizin dediginiz kimi Eli dayi’de gechmish neslden olarak, oz milletine hech bir ish gormemish ve ozun yoxari chekmek uchun, chox sade shekilde oz kimlik ,hoviyyet vemilletinin satmish. Bele bir satqinlar teesufle az olmamish ve her yere baxsaq var. Bele bir shey bashqalarinda(Kurdlerve ereblerde )  yoxdur.

  5. Babek دئییر:
    زومار آیي ۲۸-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱:۴۱ آ.خ

    Islah:

    Bele bir satqinlar teesufle az olmamish ve her yere baxsaq var. Bele bir shey bashqalarinda(Kurdlerve ereblerde ) bizimki qeder yoxdur.

  6. resul دئییر:
    زومار آیي ۲۸-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۴:۰۳ آ.خ

    Hörmetli Arif bey.
    Ali Dayı olayı Türklər içində istisna deyildir. Hem sizin və həmdə Mehran Baharinin vurguladığı kimi bu Türk elitinin və ya dahada doğrusu Turk orta və kakimsınıfının bəlirləyici ünsürlərındən biridir. Bu fenomenin esasi İranda ortasınıfının olmaması, tarixi surəcdeə gəlişib formalaşmaması yatar. İran modern çağa ayaq bastığı zamandan bəri ( meşrute dönemindən önceden başlayaraq) həp dovlətləşmə mucadiləsi vermişdir. Klasik bati modeli ortsınıf mehvərli millətləşmə iyirminci əsrdə belə görünməmişdir. Hətta Rusya kimi güclü ortasınıfdan yoxsun olan ölkeler belə batı modeli dövlət-millət qura bilməmişlər.

    Əgər İranda belə bir dövlətləşmə sureci baş tutmamışsa, demək bu durumun bir kopyasıda Güney Azerbaycandir. Güney Azerbaycanda öz ayağı üstə duran ortasınıf yoxdur. Milli burjuvazı deyilen sinif parazit (əngəli) kimi dövlətin dolaylı ve dolaysız dəstək va yardımlarından asılı bir varlıqdır. Bu sınıfın çeşitli qatmanlari: aydınlar- mollalar-sermayədarlar. Burokratlar.- məslek sahibleri və s. , Iqtsadi, siyası və ictimai olaraq merkezi dövlətdən asılıdılar.
    Ortasınıfın esas gəlir ve varolma qaynağı dövlətin neft gəlirlərinden əldə etdigi puldur.
    Bügün Ali Dayı ve ya hər hansı bir general ve ya sərmayədar sabah dilençi durumuna düşe bilər ve ya edam olur.
    Belə bir altyapı Türk elitinin davranişinin temelini oluşturur, və esasi dəğişmə olmadıqca da dəyişməz.
    Gələcəkdə de durum degişmeyecekdir. Ortasınıf və hakim sınıf öz çıxarları istiqamətində hereket edəcəkdir ve bü asııılıq onu hakim dövlətə loyal qılacaqdır.
    İkinci dünya savaşindan beri heç bir üçüncü dünya petrol ölkesinde ( ve ya Başqa dövlət təkəlinde olan gəlir qaynağı olan ölkədə ) kütlə teşebbüsü ilə siasi sistem degişmeyibdir.

    Sonuç:
    Bu açidan baxdığmızda yaxın gələcəkd İranda yaşayanTürk elitinin (orta və kakım sınıflar) Tehrandan qopmasına heç umid yoxdur.
    Eger dünyanın siyasi ağaları başqa alternatiflər İranin indiki formasına gətirsiləsə, onda durum başqa yönlərdə gəlişə biler.

  7. arash sulduzlu دئییر:
    زومار آیي ۲۸-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۴:۳۸ آ.خ

    olum olsun satqina

  8. آراز دئییر:
    زومار آیي ۲۸-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۶:۵۸ آ.خ

    آقای نویسنده تحلیل شما کاملا نادرست است. شما می فرمایید دایی و باقری و شهریار بخاطر ترک بودنشان به آنچه دارند رسیده اند؟ عجبا!!!!!!!!!!!
    یعنی شهریار شعر نگفته؟!!!!
    دایی و باقری فوتبالیست نبودن؟!!!!!!!!!
    سخت در اشتباهی.

    —-
    نه دوست عزیز! شما تنها به یک بخش سخنان من توجه کرده اید.
    سخن من اینست که اگر علی دایی یک سیاستمدار بود هرگز نمی توانست به مقام یک ستاره سیاسی در حد و اندازه علی لاریجانی از جناج محافظه کار و دکتر عارف یا مظفر از جناج اصلاح طلب بدرخشد. یعنی این اجازه به او داده نمی شد. و تنها در عرصه هایی چون ورزش است که چنین فضایی برای ستاره شدن یک آذربایجانی مهیاست.
    در مورد شهریار نیز که بنده با عنوان استاد شهریار و شما با عنوان خالی شهریار از ایشان یاد کرده اید نیز باید بدانید در کنار مطرح کردن ایشان از طریق تریبونهای رسمی آثار شاعران بزرگی چون سهند, ساهر, معجز و … در حوزه شعر ترکی بایکوت شده است.

  9. ارسلان دئییر:
    زومار آیي ۲۹-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۸:۳۴ گ.ؤ

    سلاملار
    علی دایی وبسیاری دیگر هنوز با واقعیت های آذربایجان آشنا نشده اند یا دوست ندارند که آشنا شوند
    امیدوارم روزی همه ی به خواب رفتگان بیدارشوند
    ممنون مطلب عالی بود به خصوص شهریار
    یاشاسین انسانیت
    یاشاسین آزربایجان

  10. محمد دئییر:
    زومار آیي ۲۹-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۸:۳۷ گ.ؤ

    سلام
    دوست گرامی. اینکه هر کس براساس قوم و قبیله خود و دیگران را دسته بندی نماید نشان از تحقیر اشخاص دارد هر کس بقدر شایستگی خوذ رشد میکند . اگر دایی رشد کرده میگویید جون ترک بوذه در فوتبال رشد کرده اگر وریر ترک نداشته ایم میگویید چون ترک بوده انذ وریر نشده . یه سری به خودتان بزنید و عینک بدبینی تان را بردارید

  11. babak sadr دئییر:
    زومار آیي ۲۹-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۸:۴۵ گ.ؤ

    man be onvane yek iraniye azari az hameye kasani ke in matn ra mikhanand az tarafe in aghaye ‘doctor’be khatere in parishan goihayeshan mazerat mikhaham,shafaye ajel baraye ishan az khoda mikhaham va az ishan mikhaham ke be keshvare turkiye ya azarbaijan rafte va dar anja eghamat gozinand…..

  12. links for 2010-09-20 « تورکوک بیز Türkük Biz دئییر:
    زومار آیي ۲۹-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱۰:۳۱ گ.ؤ

    […] علی دایی، پرداختن به معلول و غفلت از متغیرها / سید حیدر … […]

  13. كوروش دئییر:
    زومار آیي ۲۹-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱۱:۰۲ گ.ؤ

    دورود
    من نمي دانم شما كجا درس خونديد شايد تو ايران نبوديد شايد آثار عظيم ادبيات فارسي ما را نديديد.
    اصلا” شما مي تونيد زباني در دنيا پيدا كنيد كه فارسي توش نباشه
    همين اسم كشور ها را مثال بزنم:
    مي دانيد كه كلمه آريا از دو بخش ار+يا تشكيل شده است. پس به اسم كشورها نگاه كنيد:
    اسپان‌يا
    ايتال‌يا
    استرال‌يا
    ايرلند
    ارمنستان
    تورك‌يا
    آرژانتين
    و اصلا” خود همين آزربايجان كه شما مي گوييد:
    آز+ار+بايجان
    حالا به قول يكي از دوستان ما خارجيش ميشه آذريا=آذر+ار+يا
    پس اگر دقت كنيد دنيا رو ما مي چرخه
    فارسي نباشه هيچ زباني وجود ندارد.

  14. كوروش دئییر:
    زومار آیي ۲۹-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱۱:۰۶ گ.ؤ

    اصلا” من فكر نمي كنم زباني به نام تركي وجود داشته باشد
    تركي ساخته افرادي مغرض مثل شماهاست كه وحدت ملي ايران و اوج تمدن فارس را بر نمي تابيد و مي خواهيد ما را به دوران امپراطوريهاي تاريك ترك برگردانيد

  15. قوشاچای(میاندواب) دئییر:
    زومار آیي ۲۹-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱:۳۰ آ.خ

    اولوم اولسون علی داییه و کریم باقرییه - امیدوارم مردم بزرگ و غیرتمند اذربایجان در بازی با تراکتور نفرت خود را از این دو نفر به همه نشان بدهند

    —-
    دوست عزیز
    ترا به کینه چه دینی است کاش می آمد
    کسی که دین جهان را به عشق ادا می کرد.

    (حسین منزوی)

    ما از هیچ کس متنفر نیستیم. مردم آذربایجان همواره انسان دوست و مبلغ عشق ورزیدن به انسان بوده اند.
    ادبیاتی که در حوزه آذربایجان افریده شده است از نظامی تا فضولی
    و شهریار با محتوای انسان دوستی قلبها را فتح کرده اند. نفرت از دیگران حاصل ادبیات شاهنامه است که باید برای مقابله با آن و زدودن آثار ناگوارش تلاش کنیم.

  16. دومان قره قانلو دئییر:
    زومار آیي ۲۹-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۵:۴۲ آ.خ

    بد نیست بدانید قرار است آقای دایی خاطرات شخصیشان را هم به زبان شکر ریز پارسی منتشر کنند!!!!!

    این مسئله طبیعی است آقای دایی نیز مثل همه ما از آموزش به زبان مادری محروم بوده است. اما انتظار داریم خاطرات ایشان به زبان مادریش هم منتشر شود.

  17. آتیلا دئییر:
    زومار آیي ۲۹-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۶:۰۹ آ.خ

    آقای بیات قبل از هر چیز به خاطر بی تفاوت نبودنتان نسبت به این مسئله تشکر می کنم و خوشحالم که اراده ی ملت آزربایجان، بالاخره پای شخص محافظه کاری چون شما!! را نیز به حواشی فوتبال غیر ورزشی آزربایجان باز کرده است.
    در مورد شعارها، بنده از چند نظر با این اقدامات موافقم:
    ۱. هواداران آزربایجانی به همه از جمله کمالوند(که با ترفندهای مختلف سعی در پنهان کردن خیانت های زیرکانه اش به تیم تراختور دارد) نشان دادند که در مسیر جنبش ملی، تورک یا غیرتورک، اگر به ضرر آزربایجان قدمی بردارند، دشمن آزربایجان تلقی خواهند شد.
    ۲.هواداران آزربایجانی به مسئولان کشور فهماندند که در صورت تداوم اوضاع ِ سیاسی، حرکت ملی، پتانسیل ِ اقدامات سرد(یا به قول بعضی ها؛ خشونت آمیز) را داراست.
    من هم به عنوان یک شهروند عادی ِ تورک زبان مثل خیل عظیم طرفداران فوتبال آزربایجان، از سکوت دایی و باقری در اتفاقات مختلف مخصوصا در جریان بازی یک ماه پیش خیلی دلخورم و اگر در استادیوم حضور داشتم من هم علیه این دو، شعار می دادم. اما همان طور که خودتان نیز اشاره کرده اید،در یافتن چرایی ِ چنین شعارهایی باید به جای معلول دنبال علت ها بگردیم. کاری که هیچ یک از رسانه های رسمی کشور نخواستند انجام دهند.!
    امروز(۲۹/۶/۸۹) که روزنامه ی “خبر ورزشی” را می خواندم، علاوه بر اختصاص ۴ تیتر ِ اول روزنامه به این موضوع، در تمامی صفحات مربوط به فوتبال، توهین تورک ها به دایی و باقری را در ۴ تا ۵ عنوان مختلف مطرح کرده بود که تعجب هر خواننده ی بی طرفی را بر می انگیخت.
    همان طوری که از یک روزنامه ی فارسی انتظار داشتم!، نه تنها اشاره ای به دلایل ِاین اتفاق نکرده بود بلکه با پریشان گویی ها، امکان ایجاد هر سوالی در ذهن خواننده را گرفته بود.
    این روزنامه ها که به کرّات تورک ها را بخاطر تعصب زیادشان به آزربایجان و آزربایجانی، نژادپرست معرفی کرده بودند، انتظار می رفت در مواجه ِ با توهین ِ تورک ها علیه دو نفر تورک زبان(علی و کریم)، در اندیشه هایشان تجدید نظر بکنند. ولی موضع ِ جدیدی که این رسانه ها انتخاب کردند، به روشنی نشان داد که همه ی …، در جهت تضعیفِ فوتبال آزربایجان(به عنوان ابزاری هوشمندانه و بی خطر در ترویج افکار حرکت ملی) بود و هست.
    بنابراین چه در به هم زدن رابطه ی آزربایجان با دایی و چه در تقبیح ِ شعار ِ هواداران و درخواستِ محرومیت مجدد برای فوتبالِ تبریز، رسانه های فارسستان بازیگر اصلی بودند که بخوبی توانستند این دو غیورمردِ تورک را حداقل از لحاظ معنوی، از صدر فوتبال ایران بردارند. و اینک بر ماست که بیش از پیش به مناسبات ِ خود با مردم فارس و اندیشه ی فارس پرست ِ حاکم بیاندیشیم و تا زمان از دست نرفته، تصمیم ِ واقع بینانه ای برای ادامه ی حیات…اتخاذ کنیم.


    جناب آتیلا
    از اینکه موضع خود را نسبت به اینجانب صریحا بیان کرده‌اید تشکر می‌کنم. اما به نظر میرسد پرداختن به فوتبال هیچ ربطی به محافظه‌کاری ندارد. انسان در هر حوزه‌ای میتواند محافظه کار یا بی پروا باشد.
    در مورد محافظه کاری هم سوالی از شما داشتم. آیا اینگونه بی پروا نوشتن در وبلاگ یک شخص حقیقی با نام مستعار درست است؟
    اگر محافظه‌کاری بی پروا نوشتن با نام مستعار و عدم پذیرش مسئولیت است حق باشماست من محافظه کار و شما غیر محافظه کار هستید. اما اگر محافظه کاری نوشتن به نامی غیر از نام حقیقی است آنوقت مسئله فرق خواهد کرد.
    یکی از پاشنه‌ آشیل‌های حرکت ملی آذربایجان نوشتن با اسامی مستعار است. مستعار نویسی علاوه بر اینکه ما را از داشتن نویسندگان شناخته شده با خط و مشی مشخص محروم می کند مضرات دیگری نیز دارد. یکی از این مضرات عدم پایبندی بسیاری از این نویسندگان به اصول اولیه نوشتن است. با اسم مستعار میشود به هر کسی فحش داد هر کسی را ساتقین نامید. این مسئله سبب کم اعتباری اینگونه نوشته‌ها میگردد و پتانسیل بزرگی را از دست میدهیم.
    من از شما خواهش میکنم حالا که نسبت به موضوع فوتبال تسلط دارید از این پس با نام حقیقی خود قضایا را تجزیه و تحلیل کنید.
    ساغ اولاسیز
    /

  18. آراز دئییر:
    زومار آیي ۲۹-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۸:۵۱ آ.خ

    سلام جناب نویسنده محترم بیات
    شهریار، شهریار است و نیازی به پسوند و پیشوند ندارد. ثانیا مقایسه کردن شهریار با شعرایی که نام بردید و نتیجه ای که گرفتید کاملا اشتباه است، شما میگید شهریار به این دلیل مشهور شد که ادبیات ترک بایکوت شود اما باز هم سخت در اشتباه و نا آگاهی؛ چرا که شهریار بخاطر حیدر بابایه سلامش که یک شعر فوق العاده احساسی و یک اسطوره ادبی می باشد مشهور شد نه بخاطر ذهنیت سیاهی که شما دارید.
    سوما شما میگید اگر شهریار سیاستمدار بود اجازه رشد بهش داده نمی شد بازم سخت در اشتباهی،؛ چرا که شما از یاد برده ای که در این مملکت تنها کسیی که بطور صریح با نظر امام خمینی و رهبر انقلاب آقای خامنه ای مخالفت کرد آقای موسوی بود که یک تبریزی می باشد. چهارما بهتر است یک مطالعه ای در رابطه با تعداد سیاستمداران بزرگ و وزرای کابینه که ترک هستند داشته باشید بعد حرف بزنید.راستی میدونی در کابینه های احمدی نژاد چند نفر ترک بوده اند؟ مطمئنا نمی دانی و گرنه اینگونه حرف نمی زدی.
    باز هم بهت یاد آوری میکنم که بیاد آوری وقتی در یونسکو از دایی خواستند که به زبان مادری حرف بزند ترکی حرف زد و به محض ورود به ایران مورد بازخواست قرار گرفت که دایی اذعان کرد که زبان مادری اش ترکی است نه فارسی.
    —–
    آقای بیات افرادی مثل شما را من خوب می شناسم هرچیز را با عینک بدبینی و سیاه نگاه می کنید و این دقیقا عاملی است دست فاشیست ها که ترک ها را افرادی غیر منطقی، قومیت خواه و جدایی طلب بنامند.
    ——-
    دایی وباقری فوتبالست هستند نه سیاستمدار و بارها اعلام کرده اند که وارد سیاست نمی شوند. انتظارات نابجا و پان ترکیستی از آنها بی مورد و اشتباه است.
    —————————-
    اگر حقی دارید نسبت به حکومت آنرا باید توسط سیاستمدارانتان یعنی وکلایتان پیگیری کنید.
    ———————–
    مسایل را باهم خلط نکنید. سیاست را وارد فوتبال نکنید. این خواست فیفاست.

    جناب آراز با سلام

    نمیدانم چه جای عصبانیت در این گفتگوها وجود دارد که شما عصبانی شده و دست به توهین زده‌اید.
    من آن شعرا را با شهریار مقایسه نکردم. اگر چه هر یک از آنها و جایگاه شعرشان در ادبیات ترکی کمتر از شهریار نیست. بخصوص سهند و ساهر. سخن من اینست که چرا تنها و تنها نام استاد شهریار مطرح میشود و دیگران بایکوت میشوند؟
    اگر جوابی برای این سخن دارید لطفا بیان نمایید.

    من خود از دوستداران استاد شهریار هستم و تاکنون دهها یادداشت در مورد شعر ایشان نوشته‌ام که در مطبوعات و سایتها منتشر شده اند. استاد شهریار اگر کسی ایشان را تبلیغ هم نمی‌کرد بی‌گمان مشهور میشدند اما آگراندیسمان او آنهم در برخی از ساحت‌های شعری ایشان و پرده‌پوشی ساحت‌های دیگر ایشان و بایکوت کردن نام دیگران یک مسئله بدیهی است.
    در مورد آقای موسوی هم باید بگوییم درست است در اول انقلاب کسانی مثل موسوی اردبیلی، موسوی تبریزی، میر حسین موسوی و دیگران از آذربایجان در صف نخستین دولتمردان جای گرفتند. اما خاطر نشان میشود که برای قرار گرفتن در این جایگاه از هیچ رانتی استفاده نکرده بودند بلکه به خاطر سوابق مبارزاتی و زندان به این جایگاه دست یافته بودند. بعدها هم که در جریان آیت الله شریعتمداری معمولا آذربایجانیهایی در این جایگاه ماندند که کاسه داغ تر از آش بودند.
    ضمن آنکه معمول این آقایان ضدآذربایجانی تر از دوستان فارسی زبان خود بودند و در واقع در ادامه کار بیشتر مزد آذربایجان ستیزی خود را گرفتند تا مزد سوابق مبارزاتی را.
    به قول یکی از نویسندگان آذربایجانی: امضای میر حسین موسوی در پای تمام مصوبات ضد ترکی بعد از انقلاب دیده میشود. یکی از این مصوبات ممنوعیت نامگذاری اماکن و جایها به زبانهای غیر فارسی است که آقایان پایش را امضا کرده اند.

    نوشته‌اید « چهارما بهتر است یک مطالعه ای در رابطه با تعداد سیاستمداران بزرگ و وزرای کابینه که ترک هستند داشته باشید بعد حرف بزنید.راستی میدونی در کابینه های احمدی نژاد چند نفر ترک بوده اند؟ مطمئنا نمی دانی و گرنه اینگونه حرف نمی زدی.» که طبیعتا اگر به این جمله نوشته بنده دقت میکردید اینگونه نمی‌نوشتید. جمله این است « این تعبیری بود از جواد خیابانی گزارشگر آذربایجانی فوتبال تلویزیون که در یکی دو دهه پیش به کرات شنیده بودیم. دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی و بعد از آن. دوره‌هایی که برای پیدا کردن یک دولتمرد ترک در کابینه و بخشهای همسطح و نزدیک به کابینه باید به ناچار از ذره‌بین استفاده می‌شد. » همانگونه که می بینید شما تنها عصبانی شده‌اید و به عبارت‌ها دقت نکرده‌اید. من دولت آقای هاشمی و بعد آن را گفته بودم و به این نکته توجه کافی داشتم.
    دو نکته دیگر را در اینجا بهتر است خاطرنشان کنم. نخست اینکه هیچ آذربایجانی تاکید میکنم هیچ آذربایجانی در قرن معاصر نتوانسته است همراه با تاکید بر هویت آذربایجان و زبان ترکی به عنوان یک سیاستمدار درجه اول یا دوم در عرصه سیاست حضور پیدا کند.
    دوم اینکه آقای احمدی نژاد و مردانش همگی از مدیران میانی جمهوری اسلامی بودند که با استفاده از یک خلاء سیاسی و هوشمندی خود توانستند دولت را به دست بگیرند و اساسن حساب این دولت و مردانش از دست بسیاری از بزرگان نظام از جمله آقای هاشمی رفسنجانی مرد دوم نظام و مهدی کروبی مرد سوم نظام و ناطق نوری، محسن رضایی، علی لاریجانی و دیگران در رفته بود. لذا کارهای این دولت و مردانش تفاوت فاحشی با دولت‌ها و سیستم قبلی دارد و به حلقه ارومیه مشهور هستند. اگر جه تفاوت چندانی بین این دولت و دولتهای قبلی نسبت به فرهنگ آذربایجان وجود ندارد.
    نوشته‌اید: « دایی وباقری فوتبالست هستند نه سیاستمدار و بارها اعلام کرده اند که وارد سیاست نمی شوند. انتظارات نابجا و پان ترکیستی از آنها بی مورد و اشتباه است.» ما هم انتظاری از آنها نداریم و تنها دیدگاههای سیاسی آقای دایی را نقد کرده‌یم. اگر ایشان تنها فوتبال بازی می‌کرد ما به عنوان یک تماشاگر لذت میبردیم.
    ضمن اینکه ما پان ترکیسم نیستیم. شما برای به کار بردن این تعبیر یا حقوق می‌گیرید، یا از افراطی‌ها و نژاد پرستان ترک ستیز هستید و یا ناآگاه. امیدوارم سومی درست باشد. هیچ کس حق ندارد هویت طلبان آذربایجانی را که حقوق اولیه خود را طلب می‌کنند پانترک بنامد.
    نوشته‌اید: « اگر حقی دارید نسبت به حکومت آنرا باید توسط سیاستمدارانتان یعنی وکلایتان پیگیری کنید.» باید بگویم وکلای ما که سهل است حتی رئیس مجلس و هیئت رئیسه‌اش اکنون اذعان دارند که کسی به مصوبات آنها وقعی نمی‌نهد. شما در کجای جهان ایستاده‌اید؟ ضمن آنکه باز به قول یکی از دوستان نمایندگان آذربایجان در واقع نمایندگان مرکز در آذربایجان هستند نه نمایندگان آذربایجان در مرکز.

  19. ائلياد موسوي دئییر:
    زومار آیي ۳۰-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱۲:۲۳ گ.ؤ

    سايين سيد حيدر بيات

    سيزي بو ديققت و حؤوصله نيزه گؤره تبريك ائديرم ، يازيلان مئساژلاري بو ساياق يانيتلاماق منجه اوخوجونوزا وئرديينيز اؤنم و اونا گؤستردييينيز سايقي‌دان آسيلي‌دير.
    آمما بونلارا باخماياراق سيزين واختيزين داها اؤنملي اولدوغونو و داها يارارلي اولا بيله‌جه‌ييني اونوتماييرام. منجه بوردا گئدن بير سيرا كامئنتلري يايينلاسازدا بئله يانيتسيز بوراخماغينا حاقليسيز.

    توخدوغونوز قونودان و گؤستردييينيز آچيدان اولدوقجا فايدالانديم

    يولونوز آچيق اولسون سايين يولداش


    سایین ائلیاد بی!
    یاشا
    اما بیلیرسیز اوچونجو دونیادا بدیهی نسنه لرین بدیهی اولدوغونو دوشونوب دوشوندورمه یینجه هئچ بیر جیددی ایش گؤرمک اولمایا بلکه.

  20. ابراهیم ساوالان دئییر:
    زومار آیي ۳۰-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۹:۱۴ گ.ؤ

    سالام سایین بایات بی
    بو گؤزل یازیدان تشککورومو بیلدیریب کامئنتلره وئریلن
    جاوابلارین باشقا موستقیل یازی کیئی یاییلماسینی
    آرزیلاییرام

  21. قوشاچای(میاندواب) دئییر:
    زومار آیي ۳۰-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱۰:۱۹ گ.ؤ

    زنده باد نام پر افتخار تورک و اذربایجان منم کاملا موافقم ملت اذزبایجان همیشه با عشق و دوستی قلبها را تسخیر کرده اند امیدوارم علی دایی و کریم باقری با معذرت خواهی به اغوش گرم اذربایجان برگردند

  22. آراز دئییر:
    زومار آیي ۳۰-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۲:۵۳ آ.خ

    سلام آقای بیات
    چون من حرفی بظاهر مخالف شما زده ام پس پول میگیرم.
    چون شما حرفی برخلاف دولتمردان می زنید پس از نظر آنها از آمریکا پول میگیرید. و …..
    —————————————–
    جناب بیات
    من با این گفته شما مخالفم که میگویید علی دایی و کریم باقری و استیلی و شهریار و… به دلایل سیاسی حالا به هر دلیل مشهور شدند. این حرف غیر منطقی است. این حرف با هیچیک از اصول مسلم منطق جور در نمی آید. در ضمن خیلی از مردم ترک زبان هنوز هم نمی دانند که استیلی ترک است. چون مشهور نبوده است. افتخاراتی به اندازه دایی و باقری نداشته است.
    آقای بیات امثال دایی و شهریار و… بخاطر استعداد و توانمندی های خودشان و توسط مردم مشهور و معروف شده اند نه به خواست یا عدم خواست سیاستمداران.
    فقط کافی است توجه شما را به یک مورد اشاره کنم. چرا رضازاده معروف و مشهور نشد؟ چرا محبوب مردم آذربایجان نشد؟ مطمئنا که افتخارات ورزشی رضازاده پر رنگ تر از دایی است. مگر نه؟ مطمئنا قبول داری که حمایت حکومت از رضا زاده به مراتب خیلی خیلی بیشتر بوده است.
    جناب بیات
    من هم از شعرایی مثل سهند و ساهر و … خوشم می آید اما کسی آنها را بایکوت نکرده است. آنها شعری نداشته اند که اکثریت مردم ترک آن را چون حیدر بابایه سلام شهریار لمس کنند. نکند شما انتظار دارید فارس ها که ترکی بلد نیستند بیان و آنها را مشهور و معروف کنند؟
    شهریار اگر شهریار شد بخاطر حیدر بابایه سلام و آن ماجرای عاشقانه اش بود که هیچیک از هزاران هزار شاعر معاصر چه ترک چه فارس نداشتند. میدانید هم اکنون چند شاعر فارسی زبان در ایران وجود دارند؟ چند نفر از آنها مشهورند؟
    ………………………………
    جناب بیات
    من هم مثل شما معتقدم که نسبت به زبان و ادبیات ترک اجحاف شده و می شود. همانطوریکه به زبان کردی و لری و … سایر زبان های قومیت های مختلف در ایران می شود.
    من هم معتقدم که به زیر ساخت های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در آذربایجان بی توجهی و در بسیاری موارد خیانت شده است همانطوریکه این بی توجهی و خیانت در جای جای ایران حتی در تهران هم شده است و می شود.
    ———————
    اما حرف من این است که ما باید واقع بین باشیم.
    نباید مسایل را باهم قاطی کنیم. نباید سیاست را وارد فوتبال کنیم. نه بخاطر اینکه از خواست های اجتماعی مان دست بکشیم به این خاطر که در این راه نباید فوتبالمان را نابود کنیم.
    ——————-
    راه مبارزه این است: آذربایجان باید الگو شود.
    نه به عنوان جدایی طلب مطرح شود.
    —————————
    جناب بیات
    پارسال که هواداران تراکتور آن رفتار حرفه ای را از خود داشت همه فارس ها در تهران مردم ترک بخصوص مردم تبریز را با فرهنگ ترین مردم ایران می نامیدند. دیدگاه های منفی که نتیجه چندین ساله سیاست فاشیست ها بود به یک باره از بین رفت. این باعث می شود بازیکنان بزرگ به تبریز بیان تیم های بزرگ به تبریز بیان یه دفعه می بینی چندین بازیکن پولدار اومدن سرمایه گذاری کردن اونجا و .. به همین ترتیب این مساله باعث رشد اقتصادی و فرهنگی منطقه شد.
    جناب بیات برای مطرح کردن خویش باید کار فرهنگی کرد نه مسایل قومیتی را در بخش های مختلف وارد کرد و دیدگاه منفی نسبت به خویش ایجاد کرد.

    جناب آراز با سلام

    بنده به خاطر اینکه فعالان حرکت آذربایجان را پانترکیست نامیده بودید آن حرف را زدم. جامعه‌ی بدون نقد جامعه ای مرده است. و امیدوارم من و همه دوستان ظرفیت شنیدن نقدها را داشته باشیم و مسائل را با سعه صدر بررسی کنیم.

    جناب آراز به هر حال فوتبال در ایران مثل همه چیز دیگر سیاسی شده است و این مسئله آفت فوتبال نیز هست همانگونه که شما هم اشاره کرده اید.
    اما در مورد نابودی یا شکوفایی فوتبال آذربایجان تماشاگران نقش محدودی دارند. توسعه فوتبال در گرو زیرساخت ها و همین طور در گرو خواست تصمیم گیران مملکتی است. حتما میدانید که تحلیل های مختلفی وجود دارد در اینکه چگونه بعد از سالها سکوت دو تیم آذربایجانی به لیگ برتر آمده اند.
    جناب آراز!
    سالهاست که احساس می کنم همه ما مثل عروسکهای کوکی هستیم و مثل اسب میدان شطرنج محدوده مانورمان از قبل مشخص شده است.
    هر جه تیز تک باشی دورتر نخواهی رفت
    از عریضه نطعت همچو اسب شطرنگی (حسین منزوی)

    ساغ اول بو تارتیشمالار و بحث لره گؤره

  23. آلفا دئییر:
    زومار آیي ۳۰-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۵:۴۷ آ.خ

    جناب آراز، فقط می تونم بگم این حرفها اگر واقعا حرفهای شماست، پس بی نهایت ساده هستی و اجازه ندادی فکرت درست بال و پر بگیره!! الگو بودن برای گرفتن حقوق پایمال شده، یا قاطی نکردن فوتبال و سیاست وقتی در ایران همه چیز قاطی یه ( نمازجمعه عبادی - سیاسی، باشگاه فرهنگی - ورزشی و … ) واقعا نشان از کوته فکری داره. فکر تو زمانی خوبه که همه چیز در شرایط نرمال و حد استاندارد و پاستوریزه باشه ، که در اون حالت هم ذاتا نیازی به …[این حرفها] نیست


    دوست عزیز! جناب آراز ساده نیست بلکه مقداری خوشبینانه‌تر از ما به مسائل می‌نگرد یا اینکه میترسند قاطی کردن مسائل با یکدیگر حتی در این شرایط به ضرر آذربایجان تمام شود.
    ساغ اولون

  24. davut دئییر:
    زومار آیي ۳۱-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱۱:۲۳ گ.ؤ

    بارها گفته ام و بار دگر می گویم. به جای این که برویم و دو زانو در برابر هم زبانان و غیر هم زبانانمان بنشینیم و منطقی در مورد حقوق خود و وظایف خود صحبت کنیم، فوری درلوای سایتها و شعارهای ورزشی به این و آن جوابهای یک طرفه می دهیم و شعار می دهیم.
    کدام فعال فرهنگی از میان ترکان یک بار عین آدم با علی دایی و وظیفه سنگینی که به عهده دارد صحبت کرده است؟ هیچ کس.
    ولی وقتی اقدامی می کند داد و هوار می کنیم. این تجربه ای است که بنده مخصوصاً در مورد افراد فرهیخته داشته ام و هیچ کدام
    موضع منفی نگرفته اند.


    سخن بر اساس منطق راندن یک مسئله اخلاقی است که هیچ کس آنرا نفی نمی کند. اما خواسته ما این نیست که اشخاص در مورد ما تنها موضع منفی ( آنهم معمولا به ظاهر) نگیرند بلکه باید به سوی اعاده حقوق مشروع ما قدم بردارند.
    بنده در زندگی خود شخصی منطقی‌تر از سعید متین‌پور ندید‌ه‌ام و سرنوشتی سخت‌تر از سرنوشت ایشان هم ندیده‌ام. جوری نباشد که مثل عربی « حفظت شئیا و غابت عنک الاشیاء» در مورد ما صادق باشد.

  25. آتیلا دئییر:
    زومار آیي ۳۱-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱۱:۲۷ گ.ؤ

    سلام حیدر بئ
    من قصد بدی از به کار بردن اصطلاح “محافظه کار” نداشتم و با توضیحاتتان کاملا قانع شدم که حق با شماست و با اسم حقیقی نمی شود بیش از این رُک نوشت. حتی درج نظرات بعضی از خوانندگان(مثل من!) هم خدای ناکرده می تواند برای شما دردسرساز باشد. به هر حال اگر از دستم ناراحت شده اید از حضورتان معذرت می خواهم.
    خود بنده عقیده ام بر این است که بی پروایی و دستگیری ِ آن دسته از فعالان ِ آذربایجانی که مثل شما قلم ِ قدرتمندی دارند، حرکت ملی را از لحاظ پشتوانه ی فکری تضعیف خواهد کرد.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    در مورد سیاسی کردن فوتبال، ما با دو قشر متفاوت از حیث اختیارات و جایگاه ِ سیاسی روبرو هستیم:
    ۱. مردم عادی، که سیاست(به معنی ِ روش مدیریت جامعه) بخش ِ جدایی ناپذیر زندگی آنهاست. مردمی که در ایران از هیچ تریبونِ آزادی برای بیان خواسته هایشان برخوردار نیستند.
    ۲.حکومتگران، که سیاست شغل آنهاست نه زندگی شان. علاوه بر این در ایران دولتمردان، تمامی امکانات سیاسی، اقتصادی، رسانه ای و غیره را در اختیار دارند و به سبب ساختار …، امکان طرح مطالبات مردمی را از بین برده اند.
    برای درک دسته بندی فوق و رفتاری که برای هرکدام پیشنهاد شده، ذکر مثالی را ضروری دیدم؛
    اگر حکومتگران را چوپانی بدانیم که شغل اش “چرا دادن” گوسفندانی به نام ِ مردم ایران است!!، چون “چرا کردن” بخشی از زندگی گوسفند است، (با اعتقاد بر آزادی گوسفندان) منطقاً اشکالی ندارد که گوسفندی، شب هنگام “چرا” کند. اما چون چوپان با هدف مدیریت ِ جامعه ی گوسفندان به این کار گماشته شده و “چرا دادن” شغل اوست، نمی تواند هر زمان که دلش خواست “چرا دادن=سیاست” را به زندگی گوسفندان ِ مادر مرده!! تحمیل کند.
    بنابراین، محرومیت های تیم های آذربایجان و سنگ اندازی های پی در پی با لحاظ کردن ِ بینش های سیاسی از طرف فدراسیون و دولتمردان، اقدامی کاملا غیر منطقی و غیر قانونی است. اما رفتارهای سیاسی تماشاگران در فضای بسته ی امروز، کمترین فعالیتی است که از نظر مجامع بین المللی جنبه ی قانونی دارد.

  26. آراز دئییر:
    زومار آیي ۳۱-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۵:۰۷ آ.خ

    سلام دوست عزیز آتیلا
    وقتی گفته می شود فوتبال یک ورزش سیاسی است به این معنی نیست که قشری یا دولتی خوواسته های سیاسی خویش را از طریق فوتبال مثلا توسط شعار از طرف هواداران مطرح و پیگیری بکند یا می کند. بلکه به این معنی است که تاثیرات یک مسابقه فوتبال بر روابط سیاسی و فرهنگی و اقتصادی در برخی مواقع بسیار تاثیر گذار است. مثلا تاثیر هواداران تراکتورسازی بر روی دیدگاه مردم ایران نسبت به ترک ها در فصل گذشته. بطوریکه کل ایران به خاطر همین هواداران ترک ها را با فرهنگ ترین مردم ایران قبول داشتند و این چیزی است که من خودم با تمام وجود لمس کردم. خیلی از جوانها و نوجوانان که پدر و مادرشان ترک بوده ولی در مناطق غیر ترک نشین هستند بخاطر جو منفی و جوک های مسخره ای که بر ضد ترک ها ساخته می شود سعی می کنند که این موضوع را مخفی نگهدارند اما بخاطر همین هواداران تراکتور که در بسیاری مواقع حتی از صدا وسیمای ایران مورد تمجید قرار می گرفت خیلی از همین جوانان و نوجوانان سعی در معرفی خود به عنوان ترک داشتند واین بزرگ ترین تاثیر فوتبال تبریز بود که شاید حتی تیزبین ترین دوستان فعال آذربایجانی هم به این موضوع توجه نداشته و ندارند.
    دوست عزیزی که گفتید “محرومیت های تیم های آذربایجان و سنگ اندازی های پی در پی با لحاظ کردن ِ بینش های سیاسی از طرف فدراسیون و دولتمردان، اقدامی کاملا غیر منطقی و غیر قانونی است. اما رفتارهای سیاسی تماشاگران در فضای بسته ی امروز، کمترین فعالیتی است که از نظر مجامع بین المللی جنبه ی قانونی دارد ”
    نمی دانم منظورتان از رفتارهای سیاسی چیست اما اگر منظورت مطرح کردن مسایل قومیتی از طریق شعار در ورزشگاه باشد مطمئنا این عمل باعث ایجاد دیدگاه منفی نسبت به ترک ها از طرف سایر ملل ایران مخصوصا فارس ها خواهد بود و این دقیقا خواست دشمنان زرنگ و دوستان نادان است و برای جوامع بین الملی هم ترکها به عنوان جدایی طلب معرفی خواهد شد و هیچ منطقی پشت چنین اعمالی نیست.
    —————–

    جناب آراز

    با بیشتر سخنان شما موافق هستم. اما نمیدانم چرا اصرار دارید از تعبیراتی مثل پانترکیست و تجزیه طلب استفاده کنید. چرا باید از شعارهای سیاسی ما تجزیه طلبی برداشت شود. چرا حق استفاده از حقوق شهروندی مثل رسمبت زبان, داشتن رسانه, به رسمیت شناخته شدن هویت ملی و … همه فراموش میشوند و انگ پانترکیسم و تجزیه طلبی به مسئله چسبانده میشود.
    هر چه قدر با خود کلنجار میروم نمیتوانم این تعبرات را از سوی یک دوست هضم کنم.

  27. آراز دئییر:
    خزل آیي ۱-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱۲:۴۰ آ.خ

    با سلام
    پان ترکیست و جدایی طللب تعبیرات من نیست. بلکه حرف من این است که باید بگونه ای عمل و حرکت کنیم که دشمنان این تعبیرات را نسبت به ما در اذهان عمومی جا ندهند. اگر میخواهیم به هدف برسیم باید دشمن را همسو با خود کنیم نه اینکه تحریکش کنیم تا در مقابل ما بایستد. دوستان ما باید دقت داشته باشیم که ملت ایران از قومیت های مختلف مخصوصا ترک و فارس باهم هیچ دشمنی نداشته و ندارند وحتی بسیاری از سیاستمداران بدنه حکومت هم با خواست های منطقی ما مثل به رسمیت شناختن زبان ترکی مشکلی ندارند اما در بسیاری مواقع عمل کرد ما بگونه ای است که نسبت به خویش دیدگاه منفی ایجاد می کنیم. مثلا ما در سال ۱۳۷۸ در دانشگاه تبریز مجوز برگزاری آموزش زبان تر کی را گرفتیم اما برخی دوستان نادان شروع به تحلیل های نادرست و پز دادن کردند که بله ما زبانمان کامل هست و همه چیز داریم و می توانیم یک کشور مستقل تشکیل دهیم که همین موضوع و مباحث باعث شد که افرادی شرکت کنندگان در کلاس را ضرب و شتم کند و کلاس را تعطیل کنند. من خیلی وقت ها می بینم که دوستان فعال مطرح آذربایجانی در محافل رسمس هم برای مطرح کردن زبان و ادبیات ترک، زبان و ادبیات و شاعران فارس مثل حافظ و سعدی و فردوسی را له و پایمال می کنند و این همیشه نتیجه ای عکس برای ما داشته و خواهد داشت. درست است افرادی چون دهخدا و فردوسی در برخی موارد به ترک ها توهین کرده اند اما ما نباید این موضوع را پررنگ کنیم چرا که چنین افرادی جزو مفاخر ملی هستند و نقد منفی بر علیه مفاخر ملی به دشمنی دیگران با ما می انجامد. همانگونه که شهریار خودمان هم نکات منفی زیادی در زندگی خویش داشت بطوریکه آن سریال مسخره شهریار هم برخی آن نکات منفی را به تصویر کشید که کاری احمقانه بود. حتی اکثریت مردم فارس تهران در تحلیل آن سریال به مغرضانه بودن سازندگان آن اذعان داشته و آن را نپسندیدند. ما نباید مفاخر ملی مان بین ترک و فارس ها تقسیم کنیم. چون نتیجه خوبی ندارد.

    مواضع شما برای من روشن شد و طبیعی است که برخی از اختلاف نظرها فارغ از اینکه آنرا با چه زبان و بیانی کنیم در بین ما مبنایی هستند.
    مشکل ما با دهخدا این نیست که چند جا به ترکها توهین کرده است بلکه مشکل ما اینست که او از سواد ترکی خود به تمامی برای نوشتن لغتنامه فارسی سود جسته و یکی از بنیانگذاران هویت مدرن فارسی و امحا کنندگان زبان ترکی به شیوه خود است.
    فردوسی تنها به ترکها توهین نکرده است بلکه در جهان بینی او دو ملت عرب و ترک دشمن هستند و باید بر علیه آنها اقدام نمود و آنها را لجن مال کرد.
    این افراد برای من از مفاخر ملی محسوب نمیشود به همین دلیل ساده که آلب ار تونقا، دده قورقود، بیلگه خاقان، یوسف خاص جاجب، فضولی، مختومقلی، تیلیم خان و … از دیدگاه فارسها یک افتخار ملی نیستند.
    از منظر آنها اصلی کرم یک داستان غنائی ایرانی نیست. سهند یک شاعر معاصر ایرانی نیست. شما ببینید چکونه در تاریخ ادبیات کلاسیک و معاصران ایران نام شاعران ترکی گوی حذف میشود. اما برای تعمیر مقبره رودکی هزینه های میلیونی میشود.
    اگر تعریف ایرانی بودن به جغرافیاست نسیمی، دده قورقود، مختومقلی، تیلیم خان همه باید به عنوان مفاخر ملی از سوی همه ایرانیان پذیرفته شوند. اگر تعریف ایرانی بودن به حوزه فرهنگی است باز هم باید کاشغری، یوسف خاص حاجب، بیلگه خاقان، فضولی و … به عنوان مفاخر ایرانی پذیرفته شوند. اما متاسفانه تعریف حوزه ایرانی به فارس بودن است. هم از اینروی تیلیم خان در ۲۰۰ کیلومتری تهران به بوته فراموشی سپرده میشود و رودکی در تاجیکستان ( که حتی دارای مرز مشترک با ایران نیست) شاعر ایرانی خوانده میشود.
    از اینکه به صراحت موضع خود را بیان کرده اید متشکرم.

  28. آراز دئییر:
    خزل آیي ۱-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۳:۳۴ آ.خ

    باسلام
    اختلافات ما مبنایی نیست بلکه روش مبارزه و روش های رسیدن به هدف ما مبنایی و کاملا متفاوت است.
    شما به یک عامل مهم یعنی ملت و مردم اصلا توجه ندارید نه به ملت ترک ونه به ملت غیر ترک.
    آقا جان شما به جای مبارزه با کسانی که حق شما را پایمال کرده اند به مبارزه با مفاخر ملی و ملت آنها پرداخته کنید یعنی حوزه مخالفان خود را به وسعت یک کشور گسترش داده اید.
    شما در نحوه حرف زدن و ابراز حقوقتان آنقدر بی پروا به همه چیز می تازید که به شما القاب پان ترکیست و جدایی طللب اطلاق می شود شما با این روش باعث عقب ماندن و انزوای ملت ترک می شوید.
    فردوسی و دهخدا را تا می توانید لجن مال کنید چی گیرتان میآید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    دایی و باقری را تا توانستید کوبیدید چی گیرتان آمد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    نتیجه اش برای ملت ترک چی بود؟؟؟؟؟؟؟
    با عرض معذرت باید بگویم که شما البته دیدگاه شما در بین ملت ترک هیج جایگاهی ندارید. این را نه از روی تعصب بلکه از روی تجربه میگم. چشمهایتان را باز کنید و خوب ببینید و این قدر باعث رنج و عذاب ملت ترک نشوید.
    اینکه دیگران یک کار اشتباهی می کنند دلیل نمی شود که ما هم اشتباهی انجام دهیم که خودمکان بد نام شویم.

    از یک طرف مثل اینکه مشکلات شما بدوی و بچه گانه است.
    یعنی چی هی میگید فلان شاعر ترک فلان شاعر ترک. بابا این شاعرا را ول کن دیگر مردم شعر نمی خوانن. ترا خود الکی ذهن و روح خودتو خراب نکن از چیزی حرف بزن که مردمی باشد. اصلا هزار سال سیاه این شاعرا مشهور نشن. بابا توی این مملکت هزاران شاعر فارس هست کدوم یکیش مشهور و معرفن. بابا تو همه چیزو صد در صد گردن حاکمان نینداز. مشهوریت و معروفیت از طرف مردم است نه حکومت.


    جناب آراز!

    خلط مباحث، نگاه نداشتن حرمت، استفاده های نابجا از علامت های سجاوندی و اینکه به اصل مباحثی که هر دفعه مطرح می کنید در دفعه بعد توجه ندارید نشان می‌دهد که جنابعالی شیوه جدلی متکلمان سده‌های نخست هجری‌ را در پیش گرفته‌اید. در این شیوه مقصود متکلم رسیدن به یک نتیجه منطقی نیست بلکه محکوم کردن طرف مقابل و به قول معروف اسکات خصم است.
    مبحث من در بخش قبلی این بود که آیا کسانی که شما از آنها با نام مفاخر ملی نام برده بودید مفاخر ملی هستند یا نه؟ اساسن بحث شاعر بما هو شاعر نبود. چنانچه نه کاشغری شاعر است، نه دده قورقود، نه الپ ارتونقا، نه بیلگه خاقان و نه دهخدا. ( دفعه بعد ممکن است بگویید دیوان دهخدا چاپ شده و شاعر است! پیشاپیش عرض می‌کنم که دهخدای لغتنامه نویس و روزنامه‌نگار مد نظر ماست.)
    اما اینکه فرمودید: « بابا تو همه چیزو صد در صد گردن حاکمان نینداز. مشهوریت و معروفیت از طرف مردم است نه حکومت» باید گفت: در جامعه‌ای که گردش آزاد اطلاعات در آن وجود ندارد، ان جی او ها فعال‌ نیستند، مطبوعات به صورت رانتی منتشر میشوند، حتی یک کانال رسمی تلوزیونی یا رادیویی غیر دولتی ( قابل دسترس به همه ) وجود ندارد، طبیعی است که دولت مسئول صد در صد همه چیز باشد. و دقیقا در این شرایط است که باشگاه ورزشی با میتینگ سیاسی جایش را عوض می کند.
    درست است که مشروعیت عام و شهرت پایدار یک شخص وابسته به مردم است، اما بالاخره اشخاص ( اعم از هنرمندان، ورزشکاران، نویسندگان و …) بتوانند با مردم رابطه برقرار کنند و حق انتخاب برای مردم وجود داشته باشد.
    دده قورقود به نظر قاطبه محققان ادبیات ترک یکی از بزرگترین و قابل اعتناترین آثار ترکی است. حال یک تحقیق میدانی کوچک در همان محوطه زندگی خود انجام دهید و ببینید تا به حال چندین نفر اسم این اثر را شنیده است و همین کار را در مورد شاهنامه انجام دهید. وقتی کسی هرگز اسم کسی یا چیزی را نشنیده است در واقع حق انتخاب از او و حق انتخاب شدن از شخص یا شئی مورد نظر گرفته شده است. و در اینجاست که اصطلاح «مشاهیر باسمه‌ای» به جمع ترکیبات یک زبان اضافه می‌شود.
    حال تازه در اینجا به زیربناها هم نمی‌پردازیم. مثلن کسی که به زبان مادری خود آموزش ندیده آیا میتواند با کسی که به زبان مادریش آموزش دیده در عرصه‌های مختلف از فلسفه و ادبیات تا سیاست رقابت کند؟ ( به این معنا که هر دو به زبان مادری خود بیاندیشند و بنویسند) و خروجی این دو شخص چه اندازه متفاوت خواهد بود. آنکه تنها بر روی شانه‌های خود می‌ایستد با آنکس که بر روی شانه‌های سرمایه‌گذاری ملی ایستاده است چه فاصله‌ای دارد؟

  29. آراز دئییر:
    خزل آیي ۲-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۵:۳۱ گ.ؤ

    سلام
    دوست عزیز اولا من نگفتم دهخدا یا دده قورد شاعر است.
    شما که از گفته های من این نتیجه را گرفتید که من دهخدا یا دده قورقود را شاعر می شناسم نمی دانم تو مسایل کلان چگونه می اندیشید. مثل اینکه مشکل اساسی شما این است که چرا دده قورقود و سهند و ساغر و … مشهور نیستند؟
    ثانیا گفتید که آیا دهخدا و فردوسی جزو مفاخر ملی هستند یا نه؟
    دوست عزیز مشکل اساسی ما همین است. آیا به این سئوال باید از دیدگاه شما جواب دهم یا از دیدگاه ملت؟ از دیدگاه مردم فارس یا از دیدگاه مردم ترک؟
    من مطمئن هستم که دهخدا و فردوسی به درست یا غلط نه تنها از نظر مردم فارس بلکه از نظر مردم ترک هم جزو مفاخر ملی محسوب می شود. و به نقد کشیدن چنین افرادی در چنین فضایی باعث از دست دادن موقعیت اجتماعی فعالان آذربایجانی می شود.
    دوست عزیز ما باید بجای پرداختن به معلول، علت ها را مبنا قرار دهیم. افرادی که نام می برید که چرا مشهئر نیستند نه فقط بخاطر عدم گردش آزاد اطلاعات بلکه بیشتر بخاطر این است که زبان ترکی یک زبان رسمی نیست.
    دوست عزیز امروز رسانه فقط صدا و سیمای مرکز تهران نیست. مراکز صدا و سیما در استان های ترک نشین هم هستند که هرچند ناچیز برنامه هایی ادبی برای معرفی شعرای ترک زبان اجرا می کنند مثلا من یادم هست که صدای مرکز اردبیل حوالی سال ۷۷ بطور منظم حدود چند ماه هر هفته در مورد ده ده قورد برنامه داشت. دوست عزیز ما نباید همه چیز را سیاه سیاه ببینیم. برای یک معلول علت های زیادی می تواند وجود داشته باشد. پرداختن به یک علت که تنها به ضرر خودمان است فایده ای ندارد.
    دوست عزیز ما بایر راهکاری برای به رسمیت شناختن زبان ترکی پیدا کنیم. اما اگر برای رسیدن به این هدف مفاخر ملی فارس ها را تخریب کنیم به نتیجه نخواهیم رسید. این اصل است اگر با دشمنت دشمنی کنی او هم با تو دشمنی می کند.

  30. ح / علمي دئییر:
    خزل آیي ۴-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۷:۲۲ گ.ؤ

    آقاي بيات
    اللره ساغليق چوخ گوزل يازيبسان تانري سيزين كيمي قلم صاحبلريني زنجانيميزا وبوتون آذربايجانيميزا چوخ گورمه سين
    سوزلريز چوخ گوزل ومنطيقه اويغوندور
    كاشگه بوتون يازارلاريميز سيزين كيمي منطيقه اويغون وبيليگ دايالي يازيب ومسئله لري تحليل ائده لر

  31. ذوقی دئییر:
    خزل آیي ۴-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۴:۲۳ آ.خ

    با عرض سلام و ادب حضور آقایان بیات، آراز، آتیلا و سایر نویسندگان و خوانندگان کامنت‌ها!

    ابتدا از جناب آقای بیات تشکر می‌کنم که با این نوشته‌ی جدی و خردورزانه، مخاطبان خود را به باغ هم‌اندیشی فراخوانده‌اند. نیز با تشکر از کسانی دیدگاههای انسانی خویش را ضمن کامنت‌های خیرخواهانه و روشنگرانه‌ی خود ابراز داشته‌اند.

    دوستان نکته‌ای جالب این کامنت‌ها برای من این بود که ما چقدر حرف برای گفتن داریم؛ حرف‌هایی که تاکنون به دلیل محدودیت‌های بشری یا نبودن فضای مناسب نتوانسته‌ایم با هم بزنیم و فکرهایمان را روی هم بریزیم و به فکر برتر برسیم. بی‌گمان نوشته‌ها را نمی‌توان در یک سطح دید چرا که نویسندگان هر یک از متون، بسته به توان فکری و قدرت تحلیل خویش می‌نگارند اما اینکه هرکسی آن چه را که می‌اندیشد بدون هیچ بخل و غرضی، جز نیک‌خواهی و نوع‌دوستی، باز می‌گوید ستودنی و شنیدنی است.
    هرکسی با پیش‌فرض‌های ذهنی خویش درباره‌ی نوشته‌های دیگری می‌اندیشد و قضاوت می‌کند و این از دید روانشناختی امری کاملا طبیعی است. در این میان کسی که به پایه‌های فکری شخص مقابل اشراف بیشتری دارد و در نتیجه مخاطب خود را بیشتر درک می‌کند و طرز فکر او را درمی‌یابد موفق‌تر است.
    مشکل شاید اینجاست که ما به اندازه کافی با پیش‌زمینه‌های فکری یکدیگر واقف نیستیم و می‌خواهیم نتیجه و محصول سال‌ها اندیشه و جستجوی خویش را می‌خواهیم در چند پاراگراف به مخاطب خود بقبولانیم. البته نوشته‌ای که بر اساس نرم‌های منطقی ذهن نویسنده‌اش، به نگارش در‌می‌آید به خودی خود پتانسیل انتقال آن مفاهیم را دارند اما این امر نیاز به مطالعه‌های پیرامونی برای درک پیش‌زمینه‌های درست یا نادرست آن نوشته است.
    بنابر این فکر می‌کنم که رسیدن به یک درک عمیق متقابل، نیاز به واکاوی‌های واژگان به‌کار رفته و ارائه‌ی تعریفی دقیق از این واژگان و یا حداقل تبیین منظور نویسنده از آن می‌توان خطای انتقال مفاهیم را به حداقل رساند. یادمان باشد عجله نکردن، پرهیز از پیش‌داوری، دوری جستن از اندیشه‌های قالبی، حفظ احترام طرف گفتگو، دقت در کاربرد واژگان، دقت و درک دقیق مفهوم متون نوشتاری، از شرط‌های اساسی یک گفتگوی سازنده است که قسمتی از آن در گفتگوهای بالا مراعات شده بود.
    با این مقدمه نسبتا طولانی، من نیز چند نکته را در باب فلسفه فوتبال به عرضتان می‌رسانم.
    I. نقد اندیشه هر شخصیتی با حفظ حرمت او، آزاد است چرا که هیچ‌گاه حقیقت را نباید فدای تعبد، شخصیت، شهرت و بزرگی کسی نمود. در باب اندیشه هیچ هولوکاست غیرقابل پرسشی وجود ندارد. از این رو نقد سخنان بزرگان و اندیشمندان هرچند که شخصیت ملی و جهانی باشند نه تنها ایرادی ندارد که پسندیده و خوب است. نقد اندیشه‌ی کسانی که هزار سال پیش از ما زیسته‌اند و نمایاندن کژی‌های اندیشه‌ی آنان چه ایرادی دارد؟! حال این شخص فیلسوف، شاعر، پیامبر و یا هر شخصیت دیگری باشد. من فکر می‌کنم رعایت ملاحظه‌های مصلحت‌آمیز از قبیل اینکه به فلانی و فلانیان برمی‌خورد الزام‌آور نیست چرا که هیچ چیز برتر از حقیقت و ارزش‌های انسانی وجود ندارد. بر این اساس هیچ خط قرمزی, جز حقیقت و ارزش‌های انسانی وجود ندارد.
    II. من عقیده دارم دهان هیچ کسی را نمی‌توان بست به ویژه آنکه شخص مخالف ما باشد. و نیز عقیده دارم نباید رفتار خود را صرفا بر اساس حرف‌های این و آن تنظیم کنیم. رفتار ما باید متأثر از درک درست ما از حقیقت و تعهدمان نسبت به حقوق انسانی باشد. بر این اساس ما ضمن دفاع از درستی اندیشه‌ها و رفتارمان، نباید از انگ‌های دیگران بهراسیم و برای خوش‌آمد و یا راضی نگه‌داشتن او به خود و اندیشه‌مان خیانت کنیم. همیشه رفتار شجاعانه‌ی توأم با ابهام‌زدایی و روشنگری، آبروی انگ‌ها را می‌برد. به عنوان مثال وقتی ما از ابتدایی‌ترین حقوق قومی یا ملی خود محروم هستیم چگونه می‌توانیم به اتحاد همه‌ی ترک‌های جهان در یک فدراسیون یا اتحادیه‌ی سیاسی بیاندیشیم و به اصطلاح پان‌ترک باشیم؟! در چنین شرایطی اتهام پان‌ترکیسم کاملا خام و خنده‌آور است. کسی که محتاج نان شب خویش است نمی‌تواند تدارک یک میهمانی بزرگ را ببیند بنابراین اندیشیدن به آن نیز جز خیال‌پردازی نیست. حال متهم کردن چنین فلک‌زده‌ای به اینکه او می‌خواهد یک سور بزرگ بدهد از دو حال خارج نیست:
    اول اینکه: یا اتهام‌زننده واقعا آنقدر کوته‌فکر است که می‌پندارد چنین شخص نداری واقعا می‌خواهد و می‌تواند چنین مهمانی بزرگی بدهد؛ دوم اینکه. اتهام‌زننده می‌داند که چنین شخصی نمی‌تواند این مهمانی را بدهد تنها این حرف را می‌زند تا او را از یک لقمه نان شبش نیز محروم کند!. حال بدیهی است که اگر ما از شخص ندار بخواهیم که برای تبرئه خود از «اتهام مهمانی» از شام شبش چشم بپوشد کار درستی نکرده‌ایم. چون این وعده‌ی غذایی حق اوست و با سهم غذای یک شخص نمی‌توان یک مهمانی بزرگ راه انداخت.
    حال با تغییر اندکی در مثال از بعد دیگری به مسئله نگاه می‌کنم: اگر ما ۳۰ نفر داشته باشیم که به دنبال نان شب خود هستند و تنها پنج نفر از اینها بتوانند نان شب خود را به دست بیاورند ما نمی‌توانیم از همه ۳۰ نفر بخواهیم که دیگر تقاضای نان شب نکنند به ادعای اینکه به پنج نفر نان رسید است! گیریم که رادیوی فلان استان شمال غرب برنامه‌ی خوبی پخش می کند این چه ربطی به حقوق شهروند میلیونها شهروند ترک ساکن تهران دارد؟!؟
    III. چه کسی شخصیت ملی است و چه کسی جزو مفاخر ملی نیست؟ پاسخ ساده این است که شخصیت‌های بزرگ هر ملتی، جزء شخصیت‌های ملی آن ملت هستند. حال این شخصیت نسبت به شخصیت ملی، ملت دیگری بزرگ باشد یا کوچک، توفیری ندارد. اهانت به این شخصیت‌ها کار درستی نیست چرا که پاسخ مشابه آن توهین به شخصیت ملی شخص اولی است. ترک‌ها مثلی دارند که می‌گوید <سؤومه چوبان دده‌می، سؤومه‌ییم خان دده‌نی». اما اینکه ما از ترک‌ها بخواهیم که آتش‌بس یک‌طرفه داشته باشند و به هیچ شخصیت ملی فارس توهین نکنند درست نیست. مگر فارس‌ها به کدام شخصیت ملی ما توهین نکرده‌اند؟ وقتی شاعر بزرگ آنان، بزرگ‌ترین هنرش بدگویی از ترکان و دشمنی با تورانیان است چرا ما باید به او احترام بگذاریم؟! وقتی ملیت ما سوژه‌ی جوک‌های کوته‌فکرانه‌ی آنان است چه معنی دارد که ما ملیت او را پاس بداریم؟! وقتی که فارس‌ها حقوق شهروندی ما را رعایت نمی‌کنند چرا ما باید فارسی را پاس بداریم؟! وقتی این مفاخر به اصطلاح ملی، به عنوان ابزاری برای محو هویت ملی ترکان و استحاله هویت آنان به استفاده می‌شوند چرا باید با او دشمنی نکنیم. اصلا این فارسی هراسی برای چیست؟ مگر آنها چه دشمنیی‌یی مانده است که با ما نکرده‌اند؟ وقتی که در هویت ملی ایران، ترک به عنوان عنصری خارجی، دشمن و انیرانی تلقی می‌گردد چرا ما باید حرمت چنین ایرانی را نگهداریم؟! چنین ایرانی ویران به! وقتی جناب علی دایی کف دستهایش را در تبریز بر روی میز مصاحبه می‌کوبد و می‌گوید اینجا ایران است دقیقا از ایرانی دفاع می‌کند که ترک در آن بیگانه تلقی می‌گردد و الا او باید در کرمان و تهران نیز دست‌هایش را به روی میز می‌کوبید و می‌گفت: «اینجا ایران است و ترک‌ها نیز ایرانی‌اند، اهانت به ترک‌ها چه معنا دارد؟» مگر اهانت به ترک‌ها، جزو اخلاقیات فوتبال ملی ما شده است که اشکالی نداشته باشد. اگر واقعا علی دایی به هویت ترکی خودش پایبندی دارد باید از اهانت‌کنندگان به ترک‌ها نیز می‌خواست که به کیستی یک ملت ایرانی اهانت نکنند.
    IV. مشکل اساسی در تعریف هویت ایرانی است. در منابع رسمی هویت ایرانی نه بر اساس هویت ملیت‌ها و اقوام ایرانی، که بر هویت قومی فارس تعریف شده است و چنین تعریف نادرسی سرمنشأ همه‌ی نابسامانی‌های اتحاد و انسجام ملی در ایران است. ما باید بپذیریم که ایران کاشیکاری اقوام است و هویت ملی باید مؤلفه‌ای از این هویت‌ها باشد تا در سیاستگذاری‌های فرهنگی و مناسبات سیاسی دچار تبعیض و تنش‌های قومی نگردیم. حقوق قومی و ملی اقوام باید مراعات شود. واقعا سهم اقوام ایرانی در تیراژ صد و سی و پنج میلیونی کتابهای درسی چقدر است؟ واقعا شرم‌آور است که در همسایگی شرقی و غربی ما، یعنی عراق و افغانستان زبان و هویت قومی و ملی ترک، کرد و تاجیک به رسمیت شناخته شود اما در ایران ما، با این تنوع قومی‌اش بخواهیم با تحمیل هویت یک قوم بر دیگر اقوام توقع داشته باشیم که شاهد اتحاد و برادری اقوام باشیم.

  32. davut دئییر:
    خزل آیي ۵-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۵:۰۳ گ.ؤ

    ضمن تشکر از صحبتهای آقای ذوقی باید عرض کنم حساب مردم و حکومت را باید از هم جدا کرد. اگر دیوانه ای به شما ناسزا بگوید با او چه برخوردی می کنید؟ می گویید ولش کن دیوانه است. ناآگاه است نمی داند. مردم ما یعنی فارسها ناآگاه نگاه داشته شده اند. آنها توجیه نیستند. به خدا اگر با هر کدام به زبان خوش صحبت کنید همه متوجه اشتباه خود می شوند این همان چیزی است که بنده با زحمت بسیار در طول عمرم با افراد مختلف داشته ام و نتیجه هم گرفته ام. بسیاری از فارسها نگاه متعادلی به ترکان دارند و حتی برخی مواقع نگاه حسرتبار به خصوص کسانی که سرشان به تنشان می ارزد. علی دایی توجیه نشده است. به جای داد و بیداد در سایتها دو نفر از فعالان با علی دایی جلسه ای بگذارند و چهار کلمه با او صحبت کنند. او هم انسان است و درایران زندگی می کنند و هرکس تا حدی توانایی درمیدان بودن را دارد. علی دایی همینطوری هم برای ما افتخار هست. از او توقع نداشته باشیم که هستی اش را از دست بدهد و گوشه زندان بیفتد. ولی باید با او صحبت کرد و متناسب با ظرفیت و توان روحی اش از او خواست که در خدمت فرهنگ و زبان خود باشد. همین

    جناب داووت!
    مشکل اینجاست که دوستان ما با فضای ورزشگاه‌ها آشنا نیستند وعنایت ندارند که علی دایی سیاستمدارانه عمل کرده است و به اصطلاح نعل وارونه میزند.
    ضمن آنکه نباید اینهمه علیه سایتها موضع گیری کنیم. بیشتر کنش ها و واکنشها در مورد مسئله ی ملیت‌های ایرانی از دل همین سایتها برخواسته اند و در واقع در حال حاضر تنها راه ما برای ارائه گفتمان مسئله ملی سایتها هستند.
    علی دایی در کسوت یک ورزشکار برای ما افتخار هست اما وقتی رفتاری می کند که ستایندگان آن سیاستمدار شیعه ستیز ( که دستش به خون شیعیان افغانستان آلوده شد) و فارس پرست برای این کار او شعر میسرایند و او را به عنوان یک قهرمان میهن (فارس) پرست ستایش می کنند یک جای کار می‌لنگد.
    وقتی علی دایی گفتمان طرفداران تیراختور را از طریق رسانه‌های بیشماری که در اختیارش هست تحریف می‌کند و شعار تورک دیلینده مدرسه را سانسور و در عوض دروغی به نام طرفداری از آتاتورک را بر زبان می‌راند یک جای کار می‌لنکد.
    فراموش نکنیم که زمانی سایت تابناک علی دایی را با اقای هاشمی رفسنجانی مقایسه کرده بود. مردانی که در دوره حاکمیت همه جناح‌ها موقعیت خود را حفظ می کنند.
    دایی کسی است که فدراسیون فوتبال، برنامه نود و دهها شخص حقیقی و حقوقی را به زانو در آورده است. او از وجود مشاوران توانمند در اطراف خود سخن گفته است.
    در چنین شرایطی سخت است دلخوش بودن به این مسئله که مشکل دایی ندانستن واقعیت‌هاست و با چند جلسه رو در رو میشود مسائل را آنگونه که هستند به وی منتقل کرد.
    امروز باید رفتار علی دایی نه تنها به عنوان یک ستاره فوتبال بلکه به عنوان یک شخص سرمایه‌دار متعلق به طبقه بورژوا مورد بررسی قرار گیرد.

  33. آراز دئییر:
    خزل آیي ۵-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۷:۱۲ آ.خ

    سلام خدمت دوستان عزیز بیات و ذوقی و داووت

    افراد شخصیت واقعی خود را در موقعیت های حساس و سخت بروز می دهند. اگر علی دایی، دایی شده است بیشتر به خاطر خودمان هست که دیوانه وار اشتباهات مختلف او را برای خودمان توجیه کردیم. علی دایی هر چقدر بزرگ باشد دیگر برای ملت ترک تمام شد. چون منافع خود را به مصلحت ملت خویش ترجیح داد و متوسل به دروغ و تهمت شد.
    دوست عزیز داووت با نظرات شما کاملا موافقم اما دلیلی برای صحبت با دایی نمی بینم.
    دوست عزیز ذوقی اولا بخاطر کامنتی که گذاشتین متشکرم. اما اگر یک بار دیگر کامنتت را بخوانی متوجه میشید که نتیجه گیری هایی که از مقدمه طولانی ات کردی با خود مقدمه در تعارض آشکار هست. من نمی دانم که دوستان عزیز چه اصراری دارند که مردم فارس را دشمن مردم ترک نشان دهند. از یک طرف میگید برای مفاخر یک قومی هرچند هم از نظر ما کوچک باشد نباید توهین کنیم و از طرف دیگر میگید باید مفاخر ملی فارس ها را لجن مال کرد. دوست عزیز ذوقی هیچ عقل سلیمی با نقد مفاخر ملی و بزرگان در یک فضای توام با احترام مخالف نیست اما توهین با نقد فرق می کند.
    دوست عزیز اگر ما یک حق مسلم معطل مانده چندین هزار ساله داریم چه ربطی به فارس ها دارد؟
    دوستان عزیز برای به دست آوردن یک حق باید واقعیت های تاریخی را در نظر بگیریم. مگر ما نمی گوییم ترکان حداقل هزار سال برای ایران حکومت کردند. چرا این شاهان رسما از زبان فارسی استفاده کردند و چرا زبان ترکی را رسمی اعلام نکردند؟ (هرچند می دانم که دوستان خواهند گفت که زبان فارسی از زمان پهلوی رسمی شد و قبل از آن … اما همه این ها توجیهی بیش نیست.)
    حالا به هر دلیل زبان ترکی تو کشور رسمی اعلام نشده اما دلیل بر این نمی شود که بعد از این هم نباید رسمی شود. هدف از این گفته این است که ما برای بدست آوردن این مهم باید چه راهکاری داشته باشیم؟ آیا با مردم فارس دشمنی کنیم و به آنها بگیم شما عامل این کار هستید بعد مفاخر ملی آنها را لجن مال کنیم؟ اما برای رسیدن به هدف خودمان تلاش دیگری نکنیم.
    چرا برخی از دوستان همه چیز را سیاه سیاه می بینند. همه مشکلات را می اندازند گردن مردم فارس؟؟؟؟؟؟؟؟
    چرا؟؟؟؟
    یا برای رسیدن به هدفمان اسلحه و باتوم و چماق بدست گیریم و با مردم فارس بجنگیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چگونه است که ما که در بین مردم فارس زندگی می کنیم خیلی از آنها حق را به مردم ترک می دهند که زبان ترکی باید رسمی شود (البته عده ای هم برعکس ترک ستیزند) اما دوستان ما همه چیز را سیاه سیاه نشان می دهند؟؟؟؟؟؟؟
    شاید از نظر دوستان ما خوب نمی بینیم و چشمانمان کج است.

  34. sonmaz nadarli دئییر:
    خزل آیي ۵-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱۱:۵۱ آ.خ

    یاشا بایات بی .گؤزل یازییدی.

    بیر مقاله ایستیرم کی ایسلام و میللت چی لیک و میللت چی لیک ایسلاما ربطی وار یا یوخ؟

    سلاملار
    ائشیتدی‌ییمه گؤره رحمتلیک پروفسور زهتابی‌نین بو قونودا بیر کیتابی وار. ایسلامدا میللت‌چی‌لیک آدیندا.
    اؤزومه گلدیکده بو قونویا گیرمه‌یه جسارتیم یوخدور.
    یاشایین

  35. آقازاده دئییر:
    خزل آیي ۶-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۲:۳۰ آ.خ

    با سلام
    من خیلی در ورزش سررشته ندارم و اتفاقات آنرا را نیز خیلی حرفه ای و یا حتی نیمه حرفه ای دنبال نمی کنم.
    پس سعی می کنم که خیلی در این مقوله وارد بحث نشوم.
    اما درباره مفاخر ملی و اینکه با این مفاخر ملی (ملی شده) چطور باید برخورد کنیم.
    اینکه ما باید به اعتقادات و خود افراد احترام قائل باشیم کاملا درست است. ما نباید به مفاخر ملل دیگر اهانت کنیم. شکی در این نیست. بخصوص که اگر این ملت برادران فارس ما باشند که در یک کشور باهم زندگی می کنیم.
    اما آیا این مسئله یک مسئله مطلق است؟ اگر آنان مفاخر ملی ما بر ه لجن بکشند و یا به کلی حذف کنند چه؟ اگر مفاخر ملی آنان دقیقا کسانی باشند که هویت ما را هدف تیراندازی های فرهنگی خود قرار داده اند؟
    جناب آراز شما تا حدی درباره مردم عامه فارس درست می گویید.
    اما اگر یکی از برادران فارس ما کسی چون استاد فریدون جنیدی باشد چه کنیم؟ او که ناآگاه نیست. هموست که می گوید “ترکان و فرزندان آنان از غزنویان تا قاجاریان تاریخ ایران را سیاه کردند بجز چند سالی که زندیان حکومت کردند و این اواخر پهلویان.” روشنتر از این هم میشود دشمنی کرد با ترکان؟
    آیا جناب جنیدی نیز ناآگاه است؟ او که علنا و در روز روشن ترکان را به کلی ظالم و تباه کننده عظمت آریایی ایران می داند و نحله ی “مبارک” (بگفته خودش) شعوبی را در مبارزه با ظلم و پلیدی جائران ترک و عرب می ستاید.
    جناب آراز و جناب داووت، لطفا به ما بگویید با چنین افرادی که بر گرد فرهنگستانها و کتابخانه ها و مراکز تحقیقات فرهنگی ایران چمبره زده اند و افکار عمومی مردم ایران را از سرچشمه گل آلود می کنند چه رفتاری باید داشت؟ بنده که گمان نمیکنم آقایان اجازه دهند زانوی ما به چندکیلومتری زانویشان هم برسد.
    تازه این فقط درباره نخبگان آنهاست.
    اگر خود مفاخر ملی آنان دقیقا در تعارض با مفاخر ملی ما باشد چه؟
    مثلا در همین شاهنامه شما می بینید که افراسیاب (آلپ ارتونقای ما) توسط جناب فردوسی نماد پلیدی شده است. شما می خواهید زانو به زانو با برادران فارس بنشینید و چه بگویید؟ بگویید که خواهش میکنم آلپ ارتونقا را از شاهنامه حذف کنید؟ یا شاهنامه را کنار بگذارید؟ یا ابیاتی را که بدگویی از آلپ ارتونقا میکند حذف یا تحریف کنید؟
    درباره امیر تیمور چه میکنید؟ درباره سلطان محمود؟ و و و …

  36. امیر ارکین دئییر:
    خزل آیي ۶-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۳:۰۶ آ.خ

    باسلام وبا تشکر ازتمامی دوستان که دراین بحث شرکت کردندبه عرض دوستان میرسانم که متاسفانه خیلی ازماها می خواهیم ره صد ساله را یکروزه طی بکنیم وبنده فکرمی کنم که به بن بست می خوریم ما باید باروش وبه کاربردن تز فرهنگی واجتماعی وپرهیز از حرکات افراطی به حق وحقوق مان برسیم نه اینکهانحرکاتی که دشمنانمان را شاد میکند بادست خودمان اسطوره های خودراکه هیچ وقت هویت خودرا انکار نکرده اند پایمال کنیم دوستان بدانند که امثال دایی وباقری خاری هستند درچشم …

  37. آراز دئییر:
    خزل آیي ۶-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۵:۲۶ آ.خ

    سلام خدمت آقای آقازاده

    دوست عزیز ما هم قبول داریم که افرادی چون جنیدی وخیلی های دیگر دشمنی خود را با ملت ترک به شدیدترین وجه ممکن نشان می دهند. اما سئوال اصلی این است که آیا ما هم دقیقا در جهت خواست امثال جنیدی حرکت کنیم و با اهانت به مفاخر ملی(شده به قول شما) مردم عادی فارس، مردم عادی فارس را نیز همراه با جنیدی بسازیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    آیا بهتر نیست با به نقد کشیدن افکار جنیدی ها، مردم عادی فارس را متوجه سازیم که جنیدی هایی وجود دارد که به بخشی از مردم ایران توهین واهانت می کنند و افکار جنیدی ها را به چالش بکشیم.( اگر چنین امکان و توانایی را نداریم مطمئنا از ضعف های خودمان است و با این ضعف چگونه می توانیم افکار عمومی فارس ها را متوجه این سازیم که فردوسی جزو مفاخر ملی نبوده است).

  38. davut دئییر:
    خزل آیي ۷-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۵:۰۸ گ.ؤ

    در این که باید حساب جنیدی و مردم فارس را از هم جدا کنیم با آقای آراز موافقم. اما دوست عزیز! اگر بنا بر این باشد که چون فردوسی به ملت ترک توهین کرده شعر او را ضعیف بدانیم غلط است. فردوسی شاعر بزرگی بوده است. ولی خیلی ازشاعران ما سنی بوده اند. خیلی ازشاعران به زنان بدترین توهین ها را کرده اند. پس همه آنها را هم به تناسب طیفی از جامعه طرد کنند. مثلا سعدی را همه نیمی ازجامعه بنی بشر طرد کنند یعنی زنان. و همینطور الی آخر. ولی اگر ما شاعری مثل فردوسی داشتیم که داریم در بوق و کرنا می کردیم و مدام تبلیغش می کردیم. نمی کردیم؟
    دوم این که ما نسبت به مسئله هویت و تاریخ خود حساس شده ایم که خوب است ولی یک نگاهی به جامعه فارس بیندازید. در مورد همین قضیه کورش ببینید چه دشمنی ها که با کورش و باستان گرایی و باستان پرستی از سوی همین فارسها نمی شود. همین صحبتهای امام خمینی را در رد شاهان گذشته را مگر نخوانده یا نشنیده اید.


    باستان پرستی و فارس پرستی لزوما به معنای یکدیگر نیستند.
    ضمن این که کورش بازی و کورش ستیزی های چند ماهه اخیر ما را گول نزند. اینها همه بازیهای سیاسی بود. ببینید اصلاح طلبان چه قدر نسبت به مسئله کورش بی تفاوتی پیشه کردند. واقعا اینها به مسئله بی تفاوت اند؟ نه اما دیدند در این شرایط حریف بهتر میزند و سکوت پیشه کردند.

  39. ریضا-سئوگیلیلر یاتاغی دئییر:
    خزل آیي ۷-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۷:۵۶ گ.ؤ

    سالاملار دوستلار
    مباحث جالبی بود استفاده کردم. تقریبا همه یک چیز می گفتند یعنی در آخر به یک چیز رسیده اند و این نشان دهنده سالم بودن بحث است. دوستمان آراز از پانترکیست خواندن حرکت ملی آذربایجان عدول کرده و دیگر دوستان هم از مواضع اولیه خودشان کوتاه آمده اند واین خوب است.

  40. آقازاده دئییر:
    خزل آیي ۷-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱:۳۹ آ.خ

    جناب آراز
    من سوالم درباره خود مفاخر ملی و اسطوره ها بود.
    مثلا آلپ ارتونقا (افراسیاب) در شاهنامه نماد پلیدی است.
    اما برای من ترک اسطوره ای قابل ستایش است.
    منظور من این است که در چنین تضادهایی چه باید کرد؟
    برای یک فارس آلپ ارتونقا ستودنی نیست بلکه نکوهیدنی است. و برای من ترک کاملا برعکس…
    ضمنا با نظر آقای بیات درباره علی دایی موافقم. ناآگاهی از شخصیتی چون علی دایی پذیرفته نیست.
    نمی توان باور کرد که شخصی در جایگاه علی دایی با مسائل روز آذربایجان ناآشنا باشد…
    همچنین انتظار نداریم او بخاطر مسائل سیاسی هستی خویش را ببازد. اما مسئله هویت ملی آذربایجان مسئله کوچکی نیست و سیاسی هم نیست.
    یک عکس العمل کوچک در مقابل طرفداران پرسپولیس و تقبیح اهانتهای آنها کسی را از هستی ساقط نمی کند.

  41. آراز دئییر:
    خزل آیي ۸-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۶:۲۸ گ.ؤ

    سلام دوست عزیز آقازاده
    من هم سوالم همین است که ” مفاخیر و مشاهیر ترک که به قول دوست عزیزمان بیات بایکوت شده اند چیکار کنیم؟”

    فقط بحث و جدل راه بیاندازیم؟ ما هم مفاخر فارس ها را زیر سئوال ببریم؟ اگر نسیمی ها و غیره مشهور نیستند یا بایکوت می شوند ما چیکار کنیم؟

    من از همه دوستان یک سئوال دارم و میخوام که منو کمک کنند و آن این است که” برای اینکه ما به حق خودمان برسیم و مفاخیر و مشاهیرمان را در سطح کشور معرفی کنیم و نگذاریم آنها و فرهنگ و ادب و زبانمان بایکوت شوند باید چیکار کنیم؟”

    دوستان همه ما به مشکلات اشاره کرده ایم همه ما هم تقریبا یک چیز گفته ایم اما راهکاری برای حل مشکلاتمان ارایه نداده ایم. نباید هم انتظار داشته باشیم که ما مشکلاتمان را بیان کنیم و دیگران، همانهایی که برای ما مشکل ایجاد کرده اند بیان مشکل ما را حل کنند.

  42. علی تهرانی دئییر:
    خزل آیي ۸-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱۰:۰۲ گ.ؤ

    همسر دایی تورک تبریز است و وی در گفتگو با یکی از برنامه های تلویزیونی گفت که همسرش با مادرش تورکی صحبت می کند ولی ما فارسی صحبت می کنیم با اینحال همانطور که می دانید هیچ یک از آذربایجانیها کوچکترین اعتراضی به این امر نداشته اند و ایشان مختارند خود را هر طور که دوست دارند معرفی کنند و هر زبانی که می خواهند صحبت کنند صحبت سر این است که کسی که در برابر شعارهای ناموسی تماشاچیان فارس علیه تورکها در تهران سکوت اختیار کرده باید جوابگوی رفتارها و ادعاهای خود باشد.
    توهین های شنیع به ترکها را در لینک زیر می توانید مشاهده کنید البته اگر اینترنت لاکپشتی ایران به شما این اجازه را بدهد!
    http://turan.blogfa.com/post-۲۱۶.aspx

  43. موسوی دئییر:
    خزل آیي ۸-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱:۲۸ آ.خ

    سالاملا

    ایمدی بو ایش اولوب …
    منجه ، دایی کی بو دورومدا اؤز قیزینین آدینی “دنیز” قویاراق ، کیم دییه بیلر او کیملیکچیلیک ترپنیشیکـدن و تیرختورچی لارین ایستکلریندن خبرسیزدیر؟! او ائیلیه بیلردی سوکوت ائیله سین ، آمما …

    کیم اونو مجبور ائیلمیشدی کی اؤز دیلداشلارین وئرسین اؤزگه نین آیاغینین آلتینا و نییا؟؟؟!!!

    بو ایکی سورغونون جاوابئ کی بیلگیلره و باخیشلارا باغلئ ، نئچه لر جاواب دالیندا اولابیلرین آراشدیرماسئ نتیجه سی ، بو چتینلیگین دویونون آچابیلر.

  44. ذوقی دئییر:
    خزل آیي ۹-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۱:۳۱ گ.ؤ

    آراز عزیز!
    از دقت و توجه شما ممنونم. بله حال و هوای صدر و ذیل نوشته ی من اندکی ناهمخوان و ای بسا در تضاد بود.
    البته در بندهای آخر من بیشتر به عنوان پرسش از دوستان، میخواستم بدانم چرا ما باید از آذربایجانی ها توقع داشته باشیم توهین ها را همیشه با سلام و صلوات و لبخند پاسخ دهند؟! چرا ما از ترک‌ها بخواهیم که آتش‌بس یک‌طرفه داشته باشند و به هیچ شخصیت ملی فارس توهین نکنند ؟! یعنی چرا نباید جواب این کلوخ اندازان را با سنگ داد؟ من از چرایی این نبایدها پرسیدم.

  45. شریف مردی دئییر:
    خزل آیي ۹-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۸:۰۳ گ.ؤ

    سلام!
    بحث ها جالب پیش می رود و من نیز از همان ابتدا دنبال می کردم این بحث ها را!
    یک سوال اینجا پیش می آید …
    آقای اراز ـ و دیگر دوستان ـ شما بعنوان یک ترک چقدر با مفاخر ترک آشنایی دارید؟ شما چکار کرده اید برای شناختن آنها؟ چند نفر از مفاخر ترک را می شناسید، و در چه حد با آنها مانوس یا آشنا هستید؟ آیا فقط نسیمی را میشناسید!؟ یا دیگری را نیز میشناسید…! با همین نسیمی چقدر آشنا هستید.. چند بیت از اشعار نسیمی را خوانده اید؟
    من که خود را یک ترک می دانم از بیست و سه سالگی به بعد شروع با آشنا شدن!! با مفاخر خویش کردم!!…
    ولی میدانید، من پنجم ابتدایی بودم که شعر حافظ ازبر می کردم، چون معلم مان به هر غزل آن یک نمره میداد!!!
    این بد نیست خیلی هم خوشحالم که این اتفاق افتاد.. یا شاهنامه را در سال اول راهنمایی خواندم (گزیده اش را.)
    سوال این است ما خود برای خود چه کرده ایم (کلا عرض میکنم در مورد همه چیز!!) که حالا شروع کنیم به شناسایی به دیگران و ارائه راه حل

  46. سهند دئییر:
    خزل آیي ۱۲-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۷:۰۳ گ.ؤ

    عزیز کارداشیمیز حیدر بی: از منطق و استدلال و ادب و فرهنگ محکم تان دربدنه نوشته تان گرفته تا صبر و منطق نهفته تان در پاسخ گویی تان به مراجعه کننده گان رشک آدمی را بر می انگیزد. من هم نوشته شما را خواندم و برداشتم از بحث های شما همانی نبود که این اراز نامی از نوشته و پاسخ هایتان در یافت کرده اند . از همان پیام اولی اش معلوم است که دیدگاه هایش از کجا اب می خورد.

    در مورد علی دایی و موضوعاتی که ایشان در گیر شده اند باید بگویم که من متاسفانه اینگونه پدیده ها را دنبال نمی کنم اما همین چندی پیش به مصاحبه ایشان گوش دادم که جدا دلم به حالش سوخت. اصلا نمی دانستم که ایشان فارغ التحصیل دانشگاهی باشند آنهم از جنس دانشگاه شریف اش. از شخصی با کالیبر ایشان انتظار می رفت که مانند یه فرد بالغ و مسلط به خویش با اعتماد کامل وارد مصاحبه شوند نه اینکه مانند دانش آموزان خجالتی دبیرستان هر دو دقیقه عذر خواهی کند. مصاحبه ایشان مانند نمکی بود بر زخم هایم. مصاحبه ر ایشان بغایت کودکانه و غیر پروفیشیونال بود. البته من انتقادی بهش ندارم برای اینکه ایشان هم مانند همه ما تورک های ایران تحت توهین و تحقیر بزرگ شده ازاعتماد به نفس کمتری بر خوردار اند.
    به شخصه معتقد هستم که نباید به همچو افرادی فحش داد برای اینک اولا:ایشان خود قربانی این سیستم تبعیض اند ثانیا: همچو بر خورد هایی بهانه به دست دشمنان مان می دهد که موضوعات و معضل های اصلی را ول کرده و دنبال موضوعات فرعی باشند .. نباید به دشمن نقطه ضعف نشان داد تا بتواند افراد کم تجربه را منحرف کرده و از نقاط ضعف ناچیز و جزیی مان استفاده کنند. در مغالطات فلسفی و منطق بجث و استدلال به اینگونه سو استفاده های آگاهانه ” سفسطه شاه ماهی”

    Red Herring Fallacy نام نهاده اند که اینگونه است که شکارچیان برای شکار روباه شاه ماهی را در سر راه روباه جا می گذارند که روباه را به دام نزدیک کنند. وقتی سگ شکاری را برای دنبال کردن روباه می فرستند آن سگ های بی تجربه به عوض دنبال کردن روباه به طرف بوی شاه ماهی کشیده شده و باعث در رفتن روباه می شوند. اینگونه فحش ها باعث می شود که افراد بی تجربه ای به دام افرادی مانند اراز بیافتند و بجای دنبال کردن روباه به دنبال شاه ماهی باشند. برای اینکه افرادی مانند اراز را بیکار کنیم باید بجای فحش و توهین با مخالفان مان با منطق رفتار کنیم.

    ساغ قالینیز

  47. آراز دئییر:
    خزل آیي ۱۲-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۸:۰۲ آ.خ

    سلام
    دوست عزیز سهند
    منطق شما این است که هرکس نظری مخالف شما داشت حتما از جایی آب می خورد؟
    دقیقا همان منطقی که آقای بیات نسبت به من داشت.
    یعنی متهم کردن مخالفان به تغذیه فکری از جای دیگر و پول گرفتن از دیگران. و از طرف دیگر هرکسی بر خلاف شما فکر می کند را بی تجربه و نادان خطاب می کنید.
    و این دقیقا سیاست و رفتار قدرتمندانی است که ملت و مخالفان خویش را به این طریق بایکوت می کنند.
    دوست عزیز شما اگر نقدی بر نظر کسی دارید باید با منطق نظریات او را رد یا قبول کنید اما اگر طرف مقابلت را متهم به تغذیه فکری و غیره کردی نشان دهنده آن است که فاقد منطق و استدلال می باشید. من بارها گفته ام و بار دیگر می گویم : “تندروی ها، کج روی ها، و مهمتر از همه ستیزه جویی های بی مورد آفات حرکت فعالان راستین آذربایجانیان می باشد”.
    سهند عزیز شما در تمام متن خود به افترا، تهمت و فحش گویی پرداخته اید و در آخر سر هم به دیگران توصیه کرده اید که بجای فحش و توهین رفتار منطقی داشته باشیم.
    سهند عزیز عصبانیت و تعصب بیش از عهدی که بجای رسیدن به هدف، نیرو ، توان و منابع را از بین می برد …فایده ای ندارد.

    —-
    جناب آراز
    منطق من متهم کردن دیگران نیست. بلکه من نسبت به کلمه پانترکیست اعتراض کرده بودم. گفته بودم سه نفر می‌توانند این اتهام را به فعالان آذربایجانی بزنند. و نگفته بودم شما کدام یک از آن سه نفر هستید.
    دیگر اینکه تقریبا اکثر دوستانی که کامئنت گذاشته بودند نسبت به نظرات شما نقد داشتند و هر کس به شیوه‌ای نقد کرد که طبیعتا همه روش‌ها قابل قبول نیستند.
    ضمنا از آنجاییکه بنده همواره خودم را مقید میدانم کامینها را درج کنم و در صورت داشتن وقت کافی جواب نیز بدهم تقریبا به همه این کامینتها اجازه نشر دادم به جز دو سه کامینت که واقعا شعار بودند و اندیشه ای در آنها نبود. اما از آنجاییکه این بحثها دیگر بیشتر حالت جنجال به خود میگیرد. دیگر از تایید و نشر کامینتها در این پست خودداری خواهم کرد مگر اینکه واقعا با عدم نشر این کامینت حقی از کسی ضایع شود که این کامینت شما نیز دقیقا به همان جهت تایید و منتشر شد
    با تشکر از همه دوستانی که در این بحث شرکت کردند.
    بیات

  48. savalan دئییر:
    آذر ۱۴-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۷:۲۴ آ.خ

    اقای بیات با تمام احترامی که برای شما قائل هستم و از مصاحبه اخر علی دایی هم ناراحتم ولی از متن بالا چند انتقاد دارم.
    ۱- شما با عدم شناخت از همسر علی دایی نوشتید چون او با همسرش فارسی حرف می زند و ترکی را در گذشته جا گذاشته است نمی تواند سهمی از اذربایجانی بودن داشته باشد. اقای بیات همسر علی دایی متولد اذربایجان و بزرگ شده ی تهران است و از کودکی فارسی حرف زده و الان یک فارس است. پس علی دایی مجبور به فارسی حرف زدن با همسرش است و ضمنا رفتار دایی در داخل خانه فکر نکنم به کسی جز دایی مربوط باشد. و فرزند علی دایی به تازگی متولد شده و خواهید دید که دایی به او ترکی خواهد اموخت.۲- گفتید علی دایی به واسطه کمک یا توجه دولتمردان به اینجا رسیده ، شما با این حرف تمام عرضه علی دایی را زیر سوال بردید. او ۱۰۹ گل ملی دارد. یه تنه سایپا رو قهرمان لیگ کرد. حالا اینا به هیچ ،این همه افتخار در خارج از کشور رو چی میگید؟
    او به ۵زبان زنده دنیا مسلط است ، در صنعتی شریف درس خوانده و…


    فکر می‌کنم ما در این مقاله به اندازه کافی از شایستگیهای آقای دایی سخن گفته‌ایم و اصولا اگر ایشان انسان توانمندی نبود نیازی به این همه نقد و بررسی و بحث نیز نبود. اما در مورد اینکه همسر آقای دایی فارسی را بلد نیست و اینکه رفتار دایی در داخل خانه به کسی ربط ندارد و … باید عرض کنم که درست است رفتار ایشان در داخل خانه به ما مربوط نیست اما آن اندازه که ایشان خودشان مسئله را در رسانه ملی مطرح کرده‌اند و همه مردم ایران فهمیده‌اند که قهرمان ملی‌شان در خانه با همسرش به زبان مادری خود حرف نمی‌زند قابل بحث و بررسی است و دیگر مسئله داخل خانه نیست. اما اینکه گفته‌اید: «همسر ایشان الان یک فارس است» این مسئله از جهات عدیده‌ای قابل بررسی است.
    یک: آیا کسی که زبان دیگری را یاد گرفت از اهل آن زبان میشود. مثلن یک کودک آذربایجانی زبان روسی را یاد گرفت میشود گفت او یک روس است؟
    دو: فرض کنیم که آقای دایی فارس زبان و همسرش ترک زبان بود آیا در اینصورت آقای دایی با همسر خود به ترکی صحبت می‌کردند؟ به این دلیل که همسرش یک ترک است؟
    این مسئله اکنون به معضل جامعه ما تبدیل شده است و در واقع یک مسئله عمومی است و ربطی به این شخصیت و آن شخصیت هم ندارد. اکنون کمتر کسی حاضر است زبان ترکی را آموزش ببیند. حال سؤال اینجاست که اشخاصی در وزن و تشخص آقای علی دایی هم تسلیم این جریان شوند و کاری برای حل این معضل (حداقل در حیطه‌های محدود و شخصی) اقدام نکنند چه کار باید کرد؟
    آیا زبان مادری ما اینقدر بی‌ارزش است که با توجیهات غیر منطقی خود بتوانیم آنرا فراموش کنیم و به تعبیر دیگر آن را دم در خانه گذاشته و سپس داخل خانه شویم؟
    چون بخشی از این مباحث به هر حال به زندگی خصوصی افراد مربوط میشود، برای مراعات مسائل اخلاقی و قانونی بیشتر از این بحث نمی‌کنم. همانقدر میدانم که برای حرف نزدن به زبان مادری در کشوری که در آن به دنیا آمده‌ای و تمام تلاشت را برای سربلندی آن انجام داده‌ای، هیچ نوع اجباری نباید باشد در غیر آنصورت اسم آن نه اجبار بلکه یک فاجعه فرهنگی – اجتماعی است.
    *
    و در پایان اینکه بعضی از دوستانی که اخیرا کامینت می‌نویسند گویا از خواندن به زبان مادری خود محروم هستند. چون آخرین پست این وبلاگ پستی است مربوط به فیلتر شدن این وبلاگ و اعلام اینکه تا اطلاع ثانوی تعطیل است.

  49. savalan دئییر:
    آذر ۱۴-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۷:۲۹ آ.خ

    لطفا جواب بدید. اگه قانع نشدید آدرس بدبد هر کجای آذربایجان که بگید میام.
    من عاشق آذربایجان و عاشق علی دایی هستم. خواهش میکنم جواب بدبد

  50. farid.b.m دئییر:
    آذر ۱۴-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۷:۵۸ آ.خ

    نکته اول اينکه علي دايي اهل اردبيل است نه تبريز که نوشتيد : از دست توهين‌هاي همشهريانش عصباني است
    اردبيلي ها عاشق علي دايي هستند و هيچگاه مانند طرفداران تراکتور به دايي توهين نمي کنند
    سند عشق مردم اردبيل به دايي سطح شهر است که تقريبا همه ي مغازه بر سردر شان عکس او را زده اند
    نکته ي ديگر در مورد اينکه نوشته ايد زبان ترکي آذربايجاني را در گذشته خود جا مي‌گذارد اين است که اگر چنين بود علي دايي در مصاحبه هايش عنوان نمي کرد که به اذري بودنش افتخار مي کند
    در مورد ستاره هاي پارسي اولا اينکه اين بحثي قديمي است و شمايي که اين موضوع را مطرح کرده ايد بايد با اطلاعات نسبت به اين موضوع به ميان مي اوردينش ستاره هاي پارسي موضوعي سياسي داشت و به علي دايي ورزشکار مربوط نمي شد دوما افراد با نفوذتر از دايي به اين مثاله اعتراض کردند که متاسفانه مسئولين پاي خود را در يک کفش فرو کرده بودند و شعارشان را تغيير ندادند
    در پايان اميدوارم شما هايي که قيافه حق به جانب مي گيريد و هميشه طلبکار هستيد قدري هم به پيشرفت اذربايجان فکر کنيد با تخريب افتخارات اذربايجان هيچگاه پيشرفت نخواهيم کرد
    ياشاسن علي دايي

    ——

    دوست عزیز از اینکه تا به حال کامینت شما تایید نشده به جهت این است که این وبلاگ فیلتر شده و شبه متروکه است.
    اما موضوعاتی که در این کامینت یا کامینتهای قبلی مطرح کرده‌اید. نوشته‌اید « علي دايي اهل اردبيل است نه تبريز که نوشتيد : از دست توهين‌هاي همشهريانش عصباني است » درست است آقای دایی اردبیلی است، اما اصطلاح همشهری یک اصطلاح ویژه‌ایست که سابقه تقریبا صد ساله در آذربایجان دارد و همه کسانی که به زبان ترکی آذربایجانی صحبت می‌کنند در مواجهه با یکدیگر بخصوص در شهرهایی مثل تهران، مشهد، قم و … همدیگر را همشهری خطاب می‌کنند. و در اینجا منظور از شهر شاید همان زبانشهری یا منطقه آذربایجان باشد. حتی فارسی زبانها نیز نمی‌گویند فلانی همزبان شماست بلکه میگویند فلانی همشهری شماست. دوم اینکه هواداران تراکتور سازی در باشگاه یادگار امام تنها تبریزیها نیستند بلکه هزاران هوادار از تمام شهرهای آذربایجان از جمله خود اردبیل و شهرهای دورتری مثل همدان و قزوین برای تشویق تیم به تبریز می‌روند. لذا نمی‌شود گفت که تبریزیها این شعار را داده‌اند. بلکه همه هواداران تراکتورسازی در یک مقطعی از دست آقای دایی عصبانی شده‌‌اند.
    نوشته‌اید: «… اگر چنين بود علي دايي در مصاحبه هايش عنوان نمي کرد که به اذري بودنش افتخار مي کند» اصلا به باور اکثر فعالان آذربایجانی استفاده از این تعبیر «آذری بودن» خودش یک حرکت ضدآذربایجانی است. دوم اینکه بسیاری از کسانی که در جبهه مقابل هویت خواهان آذربایجانی گرفته‌اند نیز به آذری بودن خود افتخار می‌کنند و این مسئله چیزی را عوض نمی‌کند. البته مفهوم این حرف این نیست که خدای نکرده آقای علی دایی در مقابل هویت خواهان آذربجانی قرار گرفته است.
    نوشته‌اید: «در مورد ستاره هاي پارسي اولا اينکه اين بحثي قديمي است و شمايي که اين موضوع را مطرح کرده ايد بايد با اطلاعات نسبت به اين موضوع به ميان مي اوردينش ستاره هاي پارسي موضوعي سياسي داشت و به علي دايي ورزشکار مربوط نمي شد» اگر آقای دایی سیاسی نیست پس چرا در مورد یک موضوع سیاسی اظهار نظر می‌کند. تیتر بعضی از سایتها در آن موقع این بود: “علی دایی: چرا باید در ورزشگاه یادگار امام آتاتورک تشویق شود؟” آیای این یک موضوع سیاسی نیست؟ یا وقتی که پای دفاع از هویت آذربایجان به میان میاید ایشان سیاسی نیستند؟
    نوشته‌اید « در پايان اميدوارم شما هايي که قيافه حق به جانب مي گيريد و هميشه طلبکار هستيد قدري هم به پيشرفت اذربايجان فکر کنيد با تخريب افتخارات اذربايجان هيچگاه پيشرفت نخواهيم کرد » دوست عزیز پیشرفت تنها زمانی میسر است که زیر ساختهای فکری یک جامعه سالم باشد. تا زمانی که زیرساختهای فکری جامعه آذربایجان و نخبگان آن اصلاح نشده است همه چیز آب در هاون کوبیدن است. ما نیز قیافه حق به جانب نمی‌گیریم و شرمنده آذربایجان هستیم. شرمنده از اینکه به اندازه کافی از پتانسل‌هایی که خداوند متعال در اختیار ما قرار داده است از این پتانسیل‌ها برای پیشرفت و توسعه همه جانبه آذربایجان استفاده مناسب نکرده‌ایم.

  51. علی دایی بازيكن بزرگ، مربي كوچك | کارت ویزیت دئییر:
    آذر ۲۹-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۶:۴۹ آ.خ

    […] علی دایی، پرداختن به معلول و غفلت از متغیرها / سید حیدر … ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۰ … علی دایی پرافتخارترین فوتبالیست تاریخ ایران و یکی از مربیان بزرگ فوتبال در این روزهاست. … زمانی که قرار بود به عنوان بازیکن تیم ملی فوتبال با شعار ….. حال یک تحقیق میدانی کوچک در همان محوطه زندگی خود انجام دهید و … http://www.hbayat.azerblog.com/۱۳۸۹_۰۶_۲۸_Say=۱۲۵۷.ay – ذخيره شده […]

گؤروشلر