« Mevlana Celaleddin`inYaşmı ile Düşünce Biçimi Üzerine/ Süleymanoğlu | آنا یارپاق | Varoluşçuluq »
باش ساغليغي
دوندوران ۴, ۱۳۸۸
سايين شاعير و يازيچي موهنديس عليايي (ياشيل) جنابلاري!
اوزگونلوكله ائشيتديك آنانيزين ياسيندا قارا گئييبسيز. بو آجي خبر بيزي ده كدرلنديردي. سيزه باشينيز ساغ اولسون دئييب، متعال آللاه درگاهيندان او رحمتلييه اولو درجهلر و غوفران ديلهييريك.
سيد حيدر بيات، فتح الله ذوقي، اسدالله اميري
بؤلمه لر: خبر و تحلیل |
هادی قاراچای- HADI QARAÇAY
دوندوران ۵-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۱۲:۳۰ آ.خ
[…] باش ساغليغي […]
دوندوران ۸-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۱۲:۴۰ آ.خ
در نظرسنجی (پرطرفدارترین تیم لیگ برتر) برنامه ۹۰ شرکت نمایید.
توضیح اینکه: در این نظرسنجی قلابی می بینید در یک ساعت تنها ۵ رأی به حساب پرسپولیس ریخته شده و به یکباره در ۳ دقیقه ۱۰۰۰ رأی ریخته میشود در حالیکه آراء تیرختور روند عادی را طی میکند.
یاشاسین قیزیل بایراق [گل]
http://۹۰tv.mihanblog.com
دوندوران ۹-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۳:۰۴ گ.ؤ
سلام مطالبتون جالب بود
در صورت نیاز از وبلاگ منم بازدید نمایید
مانا وسربلند باشید.
SHAHRAMBADRI.blogfa.com
دوندوران ۱۴-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۸:۳۵ آ.خ
سایا رشیدی- اهل تهران- سال آخر دندان پزشکی- به زبانشناسی و سیاست علاقه ی زیادی دارم!
خودمونیم، زبان ترکی خیلی زشته مخصوصا مال ایران. درست نیست با تعصب قضاوت کنیم. پدر و مادرم اهل ترکمانچای هستن پس من هم ترکم. کتاب ترکی هم زیاد خوندم. همین چند روز پیش داداشم یه کتاب از میدان انقلاب خریده بود (انتشارات اندیشه نو، آقای فرزانه). جدا از متن مزخرف اون، اسم نویسندش هم مسخره بود. “hüseyn bala mir ələmov” . حوسین بالا!!. توش پر بود از اصطلاحات انگلیسی اون هم با دئییلیش ِ چندش آور. کلماتی مثل “پسیخولوژی”. آخه دور سرتون بگردم ، نمی تونین اصطلاح سازی بکنین لااقل یه تلفظ خوشگل انتخاب کنین. زبونم لال، میمیرین بگین “سایکولوژی” ؟ (داشت یادم می رفت اسم کتاب رو بنویسم؛ بیر گئجه نین سحری- نوشته شده در جمهوری آذربایجان)
می دونم زبان کتابهای جمهوری آذربایجان با زبان کتابهای ایران کمی فرق داره اما نویسنده های ترکی ایران هم چندان گلی به سرمون نزدند. از آقای رضا کاظمی بگیر تا ناصر منظوری که هنوز هم نمی خوان از فضا و فرهنگ کثیف روستایی خداحافظی کنن. نوشته هاشون فقط در مورد سگ و گوسفند و خر و اسبه. به همین خاطر مردم تهران و شهرهای دیگه هم تا اسم آذربایجان و ترک می آید، حتی اونایی که از ترکها بدشون نمی آد زود فضای روستا رو متصور میشن. شما نویسنده ها اونقدر نخواستین خودتون رو اصلاح کنیم که مردم آذربایجان هم فکر می کنن هرچی کلمه ی زشتیه، مال اونهاست. و این به عنوان یه ذهنیت جا افتاده. به عنوان مثال تابستان امسال به همراه خانواده به ارتفاعات “بوز قوش(boz quş)” رفته بودیم . تا جایی که بنده حالیمه، این اصطلاح ِ دلنشین، از اساس ترکیه و تلفظ درستش هم همون طوریه که نوشتم. اما تعداد زیادی از اهالی اون محل، “büz qüş” تلفظ می کردن.
من باز تکرار می کنم که همه ی اینها تقصیر شماست. در طول تاریخ، تحولات بزرگ نتیجه ی تلاش یکی دو نفره. در تمامی انقلاب ها، اکثر مردم فقط سیاهی لشگرند. کار اصلی رو چند شخص انجام می دن. الکی نگین دولت اهمیت نمیده. مگر دولت فرانسه به میشل فوکو اهمیت می داد؟ مگه سرمایه دارا از نظرات “کارل مارکس” استقبال می کردن؟
می دونم الان دارین تو دل تون میگین؛ کاش این … (یعنی بنده) به پست من نمی خورد . ولی فکرش رو بکنین، اگه شماها به فکر این گونه مسائل نباشین، کی می خواد به داد فرهنگ ترکها برسه. ببینین، من تو تهران به دنیا اومدم اما هیچ موقع به دوستام اجازه ندادم جک ترکی بگن. پدرم تاجر پارچه است(از ترکیه پارچه می آره) و چون میگه تو تهران همه ترکند! بیرون هم که میره با همه ترکی حرف می زنه . اینا رو میگم تا نگین خودفروشم. ولی باید قبول کنیم راهی که می رین اشتباهه. اگر تو آذربایجان اصطلاح مناسبی وجود نداره از کشورهای ترکزبان دیگه قرض بگیریم حتی از مغولها تا هم اصیل باشه هم زیبا (آقا، خانم، آتیلا، مغولی اند). چرا میاییم “زبانشناسی” رو به صورت “zəban şünaslıx” به کار می گیریم تا فارسها هم بهمون بخندند.
خیلی نوشتم ولی حیف که سایت های نویسنده های دیگه رو در اختیار ندارم. اگه اونارو دیدین نقدهای منو به اونا هم نشون بدین تا چند تا فحش هم از اونا شنیده باشم!
نمیگم همتون مثل هم می نویسین. یه تیکه از مقاله ی آقای ایواز طاها رو در یکی از نشریات دانشجویی خوندم خیلی عالی بود. دیروز هم تو سایت دانشکده، با دوستام ک س کلک بازی در می آوردیم و … تو Google.com نوشتم “….” ، یه وبلاگ آورد…. که هم با محتواش حال کردم هم با ادبیاتش. تو اون وبلاگ هم چرت و پرت زیاد بود اما ترکیب تلفظ استانبولی و آذربایجانیش قابل تحصین بود.
خدا کنه اونقدر وسعت نظر داشته باشین که دیدگاه همزبونتون رو از روی سایت پاک یا سانسور نکنین!
خداحافظ تا بعد
—
پاسخ آلما يولو:
با سلام
۱. مجبور شديم بخشهايي از نوشته شما را سانسور كنيم. چرا كه در غير اينصورت وبلاگ فيلتر ميشود. البته هيچ يك از نقدها و درد دلهاي شما سانسور نشد. اين نقدها جاي تامل دارند و نويسندگان آذربايجان نيز براي برون رفت از آن تلاش ميكنند.
۲. در مورد رضا كاظمي كمي بيانصافي كرده ايد رضا تلاش ميكند نقدهايي از نوع نقد شما به نوشتههاي او وارد نشود. او ادبيات جديد را خوب ميشناسد و دغدغههايي از جنس دغدغههاي شما بلكه بالاتر دارد.
۳. فضاي روستايي ادبيات آذربايجان يك پروسه طبيعي است. چون اين زبان در محافل دانشگاهي تدريس نميشود و هر كس براي يادگيري زبان مجبور است از گنجينه واژگاني و همچنين ساختار نحوي فضاي روستايي استفاده كند. علاوه بر آن تنها در آن فضاست كه ميتوانيم به فهم مشترك برسيم و در ساير فضاها هنوز پروسههاي لازم طي نشده است و همانگونه كه ميبينيد اين فضا كم كم تغيير ميكند. نمونههاي اين تغيير را در داستانهاي كوتاه و شعرها و حتي حوزه نقد و نظر شاهد هستيم.
۴. نوشتهايد همه تقصير مال دولت نيست براي مثال ميشل فوكو را دولت فرانسه قبول نداشت. براي تفهيم اين مطلب نيازي به آوردن نام ميشل فوكو هم نيست در همين ايران نويسندگاني مثل شاملو، ساعدي، براهني، دولت آبادي و ديگران با دولت مشكل داشتهاند و حتي كار به جاهاي باريكي نيز كشيده است. اما يك نكته باريكتر از مو اينجا هست. براهني و ساعد دو نويسنده آذربايجاني هستند كه با دولت و ساختار حاكميت مشكل داشتهاند. اما هر دو از قلههاي ادبيات معاصر فارسي هستند. از سوي ديگر هردوي اين نويسندگان به زبان تركي علاقمند بوده و در آرزوي نوشتن آثار خوب به اين زبان بودهاند اما هرگز به اين آرزو جامه عمل نپوشاندهاند. علت اين امر در چيست؟ مگر نه اينكه دولت نه فارسي نه تركي آن ها را نميخواست؟ جواب ساده است. در زبان فارسي اگر ساختار سياسي با اينها مخالف هم بود اما همين سياستمداران يك فضاي مناسب را به وجود آورده بودند كه هر كس ميتوانست بهرهاي از آن ببرد. براي مثال ترجمه بيشتر آثار غربي به زبان فارسي هيچ محدوديتي نداشت اما براي زبان تركي محدوديت داشت. چاپ و تصحيح آثار كلاسيك فارسي از سوي دولت حمايت ميشد اما چاپ كلاسيكهاي تركي در قبل از انقلاب ممنوع و در بعد از انقلاب با محدوديت مواجه بود. چاپ لغتنامه، نمايش فيلمهاي سينمايي، تئاتر و غيره هم در حوزه دو زبان بدين منوال بود. لاجرم همانگونه كه ميبينيد تنها مخالفت و موافقت دولت با يك نويسنده ملاك نيست بلكه فضاي فرهنگي ايجاد شده است كه اهميت دارد.
۵. نقد شما در مواردي مثل زبانشوناسليق كاملا قابل قبول و درست است. نسل جديد از اين كلمات كمتر استفاده ميكند مثلن به جاي آن از اصطلاح ديلچيليك استفاده ميكند.
۶. از اينكه مطالبتان را به صورت صريح نوشتهايد ساغ اولاسيز. اميدوارم دوستان ديگر نيز در مورد نقدهاي شما بينديشند.
دوندوران ۱۹-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۳:۴۵ آ.خ
در مورد نقد اين دوستمان با بعضي از قسمتهاي آن مخالفم و با بعضي موافق در مورد زشت بودن زبان تركي واقعا به خاطر ديدگاه ايشان متاسفم اينطور نيست ولي در مورد مواردي مثل اسامي مردم در آزربايجان شمالي يا كلماتي مانند رسپوبليكا يل پيسخولوژي كاملا حق با ايشان است ميتوان از ساير لهجه هاي تركي يا زبانهاي نزديك به آن استفاده كرد