« رضا همرازین اؤزل سیتهسی ایشه باشلادی. | آنا یارپاق | مرثيه ادبیاتیمیزین ايزييله / سید حیدر بیات »
عاشورا در عاشورا / رضا همراز
چيلله ۵, ۱۳۸۸
بازتاب شهادت شهدای عاشورای ۱۳۳۰ آذربایجان در شعر شاعران
اعمال ننگین و مذبوحانه روسها در به شهادت رساندن فرزندان پاک سیرت آذربایجان در عاشورای ۱۳۳۰ به قدری پست و در حین حال جانگاه بود که شعرا و نویسندگان چندی در آثارشان به آن اشاره ها کردند .در این میان سهم شعرا چشمگیر است .شعرایی چون قائم مقام فراهانی ( امیری ) میر عبدالحسین خازن خیابانی ، کریم آقا صافی تبریزی ؛ عارف قزوینی ، خوشدل طهرانی و … با دیدن و شنیدن این فاجعه ی غمناک نتوانستند دست روی دست بگذارند و اشعاری به رشته نظم کشیدند . به راستی که این بزرگواران عالما وعامدا حفظ منافع و مصالح ملت قهرمان خود را بر حفظ جان و مال خود ترجیح دادند…
عاشورا در عاشورا
بازتاب شهادت شهدای عاشورای ۱۳۳۰ آذربایجان در شعر شاعران
اعمال ننگین و مذبوحانه روسها در به شهادت رساندن فرزندان پاک سیرت آذربایجان در عاشورای ۱۳۳۰ به قدری پست و در حین حال جانگاه بود که شعرا و نویسندگان چندی در آثارشان به آن اشاره ها کردند .در این میان سهم شعرا چشمگیر است .شعرایی چون قائم مقام فراهانی ( امیری ) میر عبدالحسین خازن خیابانی ، کریم آقا صافی تبریزی ؛ عارف قزوینی ، خوشدل طهرانی و … با دیدن و شنیدن این فاجعه ی غمناک نتوانستند دست روی دست بگذارند و اشعاری به رشته نظم کشیدند . به راستی که این بزرگواران عالما وعامدا حفظ منافع و مصالح ملت قهرمان خود را بر حفظ جان و مال خود ترجیح دادند .
در این واقعه جگر خراش مجاهدین و دلیر مردانی چون شیخ سلیم هریسی – ناطق مشهور نهضت مشروطیت؛ حسن و غدیر مسیو زاده – فرزندان غیور شهید علی مسیو مغز متفکر انقلاب مشروطیت , ثقه الاسلام شهید ؛ مجتهد و صاحب کتب عدیده که به روایتی ستارخان این گرد آزادی مقلد این شهید جاوید بود , میرزا ابوالقاسم ضیاءالعلما ؛ محمد قلی خان دائی ضیاءالعلما ؛ صادق الملک سلماسی و محمد ابراهیم قفقازچی به دست تزار روس مصلوب گردیدند و نام خود را جاودانه کردند . در سندی راجع به مظلومیت این شهدای همیشه جاوید آمده است - … بسیار خوب ضیاء العلماء به جرم ریاست محکمه استیناف و آقای ثقه الاسلام بگناه مخالفت روسها و حفظ بیضه ی اسلام به سر دار رفتند و دائی ضیاءالعلما ء را که دور از این ماجراها بود و پسران علی مسیو که در مدرسه درس می خوانند و داخل این عوالم نبودند بکدامین تقصیر بدار زدند …
اگر چه در بعضی از منابع این اشعار ذکر گردیده اند اما ؛ هیچگاه اینها در یک جا مدون نشده بودند که راقم بر حسب ذوق خود آنها را در این اندک بصورتی که مشاهده می فرمائید تقدیم می کند تا چه قبول افتد و چه در نظر آید .
ذیلا مربع ترکیب ؛ حسب حال آذربایجان را که قایم مقام فراهانی ( امیری ) پس از دیدن و شنیدن مصلوب شدن شهدای عاشورای سال ۱۳۳۰ هجری سروده به اتفاق می خوانیم .
سحرگاهان که مهر عالم آرا زطاق چرخ گردید آشکارا
بسان گوهر اندر تاج دارا و یا چون آتشی از سنگ خارا
بر آمد کرد روشن سطح گردون به دریا گشت جاری ملک مشحون
=+=+=+
بت نوشین لبم از خواب بر خاست بر از دیبا تن از پیرایه پیراست
چو شاخ گل قد و بالا بیاراست حمایل کرد گیسو از چپ و راست
رخ از ما ورد روشن لب ز می شست بسان لاله در باغ دلم رست
+=+=+=
بگفتا دیدم اندر عالم خواب به صحرائی تنم افتاده در تاب
تهی بود آن زمین از سبزه و آب ز نور آفتاب و شمع مهتاب
زمین دور از سکون چون آبگون بود هواکالمهل یغلی فی لبطون بود
+=+=+=+=
من آنجا بر سر پای ایستاده عنان صبر و تاب از دست داده
زدیده سیل خون بر رخ گشاده دل اندر رحمت باری نهاده
که با فضلش نجات از ورطه آید برین کشتی نسیم شرطه آید
=+=+==
دلم در لجه ی اندیشه شد غرق تن اندر بحر حیرت پای در فرق
بنا گه جست از بالا یکی برق تو گفتی آفتابی سر زد از شرق
دو چشمم خیره مانداز نور جاذب چو اندر صبح صادق صبح کاذب
=+=+=+=
بر آمد ناگهان زان برق دستی که بودش دست قدرت ناز شستی
مرا بگرفت چون مبهوت مستی سوی بالا کشید از خاک پستی
به پیش تخت شا هنشه فرا داشت سر افرازم در آن دولت سرا داشت…
=+=+=
زن دل خسته آغاز سخن کرد تحیات حسن با بوالحسن کرد
پس آنکه شکوه از دور زمن کرد به زاری عرض غمهای کهن کرد
به گفت ای شه من آذربایجانم که خصم افروخت آذرها به جانم
=+=+=+
شنو فریادم ای دریای غیرت برس فریادم ای غمخوار امت
زپا افتادم ای سالار ملت نما آزادم از زندان محنت
اجربی یا مجیر الملک والدین اغشنی یا غیاث المستغیشین…
=+=+=+
مسلمانی دیارم کرده بدرود حوادث کشت عمرم جمله بدرود
زهر چشمم شود جاری دو صد رود جوانانم شدند ای رود ای رود
دریغا ساغر عیشم به تبریز زشکر شد تهی وز زهر لبریز
=+=+=+
حریمم در محرم کربلا شد چنین ام البلاد ام البلا شد
عناد خاج و مصحف بر ملا شد شهیدان را زمان ابتلا شد
صمد خان کعبه را بیت الصنم کرد بنای دیر و تاراج حرم کرد
=+=+=+
به تبریز و به سلماس و ارومی گهی روسی علم زد گاه رومی
نه از بیگانه نالم نی ز بومی که از کفران رسید اینگونه شومی
چو فرزندان من کردند کفران ندارند از خدا امید غفران
=+=+=
ببین آواره فرزندانم از شهر یتیمانم ببیند خواری و قهر
شکر باشد به کامم تلخ چون زهر نباشد هیج کس چون من درین دهر
دلم صد جا شکسته سینه بریان جگر خونین کمر خم دیده گریان
=+=+=+
چه گویم یا علی بر من چه ها شد غم و درد دلم بی انتها شد
عنان صابری از کف رها شد شهیدم بی کفن بی خونبها شد
به عاشورا هزار و سیصد و سی به دشت کربلا کردم تاسی
=+=+=+
علی فرزند موسی عالم راد جهان فضل دانش کرسی راد
گرامی فحل دانشمند استاد به دارالخلد شد از دار بیداد
فلک گفتا که در ماه محرم علی بر دار شد مانند میثم
=+=+=+
چو آذربایجان ساکت شد از داد خراسان پیش آن شه ناله سر کرد
کهن پیری خمیده با رخ زرد ببار شاه مردان شکوه آورد
همی گفت ای جهان فضل و تقوی بدر بار تو دارم بث شکوی…
=+=+=+
ز فر زاده ی موسی بن جعفر منم خلد و سنا باداست کوثر
چو روح القدس در خاکم زند پر مشام از تربتم سازد معطر
حریم کعبه آید در طوافم که سیمرغ ازل را کوه قافم…
+=+=+=
گر آذربایجان گوید درین بار که از دور سپهر و کید اشرار
علی فرزند موسی رفت بر دار تو خود باشی ازین معنی خبردار
که ماهم بر علی فرزند موسی عزاداریم در دربار اعلی
+=+=+=+
و لیکن زان علی تا این علی فرق بود چندان که از غرب است تا شرق
ز جود این علی دریا بجوی غرق ز نورش بر مه و کیوان سنا برق
قیاس مهر مهتاب است گوئی تراب و رب ارباب است گوئی …
عارف قزوینی
عارف قزوینی شاعر ترک تبار ؛ ترک ستیز نیز در یکی از شعرهایش به این فاجعه غم آلود اشاره دارد . ابیاتی از این شعر را به اتفاق بخوانیم
پند ناصح به من از عشق بتان دشنام است
عقل در منطقه ی عشق خیالی خام است …
همچنان فاجعه ی سیصد و سی در تبریز
فکر من دستخوش روزبه ایام است
بعد هنگامه ی آن دور تزار عاشورا
بهر ایرانی هنگامه ی بی هنگام است
دل در آشوب چو تبریز دگر بهر نفس
سینه چون چوبه ی دار ثقه الاسلام است .
میرزا اسدالله ضمیری
زنده یاد میرزا اسدالله ضمیری ملازم خاص شهید سعید ثقه السلام بود که خوشبختانه خاطرات وی در سال ۱۳۵۶ شمسی در تبریز به کوشش دکتر سیروس برادران شکوهی به حلیه طبع آراسته گشته . وی که اکثر اوقات افتخار تشرف در محضر شهید را داشت پس از ملاحظه شهادت مراد خود مریه ای می سراید که چنین است
در سال هزار و سیصد و سی شد کشته بدهم محرم
عالم بعلوم شرع اسلام با قبله ی هفتمین هم نام
در شهادت علی بن موسی شد سردار یوم عاشورا
کوی سبقت ز عالمان بربود ( عالم و کامل و غنی و ودود )
۱۳۳۰ هجری
( قتیل روز عاشور محرم ) بشمسی سال شد ( آلوده در غم )
۱۲۹۰ شمسی
صافی تبریزی
مرحوم کریم آغا صافی تبریزی شاعر ذوالسانین معاصر نیز پس از مشاهده این عمل شنیع شعری به زبان فارسی سروده و در دسته های حسینی که خود از بانیان و گردانندگان بعضی از آنها بود با حزن و الم به همراه مردم ترنم کرده و اشک خون جاری می نمودند .
سرود ملی در آهنگ ژاندارمری
شکر خدا را که وطن شاد
پایه ی بی داد ز بنیاد شد
ملت ایران ز غم آزاد شد
تا ابد به آزادی بمان ای وطن
زنده هم بدین شادی بمان ای وطن
پاینده به آبادی بمان ای وطن
=+=+=+==
ما همه امروز به صد آه و داد
دور ظلم و ستم آریم یاد
روح شهیدان وطن شاد باد
تا ابد به آزادی بمان ای وطن
+=+=+=+=
آنکه به احیای وطن شد شهید
آب زخون داد به تخم امید
وه چه خوش امروز به مقصد رسید
تا ابد به آزادی بمان ای وطن
=+=+=+=+
ما همه محمود و وطن تو ایاز
گر به سر دار کنی سر فراز
ورنه به ته چاه دهی امتیاز
تا ابد به آزادی بمان ای وطن
=+=+=+=+
با تو وطن بر همه ارباب هوش
زهر چو شکر بود و نیش و نوش
ی تو چه ما و چه سباع و وحوش
تا ابد به آزادی بمان ای وطن…
میر عبدالحسین خازن خیابانی
از شعرای توانمند و مشروطه خواه بود .اشعاری به سبک و سیاق بزمی و رزمی و نیز مراثی از وی در دسترس است که حکایت از شعور اجتماعی شاعر سخن می گوید . گو یا وی پس از استماع شعر همشهری خود مرحوم صافی آن را به ترکی ترجمه و ابیاتی نیز به آن افزوده که ورد زبانها می شود . متاسفانه این شعر در بیشتر منابع به نام صافی ضبط گردیده .
میللی سرود هیئت ژاندارمری آهنگینده
شکر اولا اللاهه وین شاد اولوب قید ستم دن هامی آزاد اولوب
ظلم گئدوب مملکت آزاد اولوب قان لا صفا تاپدی باهار وطن
گولشن وفا اولدو کنار وطن جانیمیز اولا خوشدو نثار وطن
=+=+=+
ای وطنه بذل ائلیه ن نقد جان ملته دار اوسته وئره ن امتحان
محو اولا مشکل دی بو نام و نشان قان لا صفا تاپدی باهار وطن
=+=+=+
یاسه باتیب یاسمن آغلار سیزه بولبول شیرین سخن آغلار سیزه
یاده سالاندا وطن آغلار سیزه قان لا صفا تاپدی باهار وطن
+=+=+=
چکدیله داره سیزی منصور وار تاپدی شرافت هامی دار و دیار
بسدی سیزه بو شرف و افتخار
قان لا صفا تاپدی باهار وطن
=+=+=+
آهیمیزین گورکیله آثارینی پوزدو قوی پنجه لر افکارینی
کشف ائله دی خایینین اسرارینی قان لا صفا تاپدی باهار وطن
===+=++
خدمتیزین حوسنو نمایان اولوب اهل وطن خرم و خندان اولوب
قبرلریز رشک گولوستان اولوب قان لا صفا تاپدی باهار وطن
این شاعر نازک خیال نیز در رابطه با فاجعه ی غمناک عاشورای سال ۱۳۳۰ هجری و مصلوب شدن جمعی از سر آمدان مجاهد بیتی سروده که خالی از لطف نیست . عتاب خطاب خوشدل طهرانی در این بیت شهید شیخ سلیم هریسی است که می فرماید
صادق القول بود شيخ سليم که کبابش رسید بر دیهیم
حکایت ((ائنلی کباب)) شیخ سلیم هنوز در میان مردم آذربایجان همچون ضرب المثلی ورد زبانهاست .
منابع و ماخذ
تذکره مدینه الادب ؛ محمد علی مصاحبی نائینی متخلص به عبرت – تهران ؛ کتابخانه ؛ موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی – ۱۳۷۶ صص ۱۳۸ -۱۴۰
نامه فرهنگیان ؛ عبرت نائینی ؛ تهران ۱۳۷۶ – کتابخانه ؛ موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی صص ۲۸-۳۳
یادداشتهای شخصی نویسنده این سطور
سیری در تاریخ انقلاب مشروطیت ؛ رضا همراز – تبریز ۱۳۷۸ – نشر یاران
زندگینامه شهید نیکنام ثقه الاسلام تبریزی ؛ نصرت الله فتحی , اسفند ماه ۱۳۵۲ شمسی تهران , نشر بنیاد نیکوکاری نوریانی – ص ۷۵۰
روزنامه تجدد – شماره ۱۷ – مدیر مسئول ابوالقاسم فیوضات – منطبعه تبریز
مجموعه اشعار خازن خیابانی – رضا همراز – چاپ ناشده
یک سند تازه و مهم در باره قتل آقا میرزا علی ثقه الاسلام شهید – استاد زنده یاد حسن قاضی طباطبائی – نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز – شماره دوم و سوم – تابستان و پاییز ۱۳۴۸
سوانح عمری یا آثار تاریخی / حضرت آیت العضمی میرزا محمد ثقه السلام / ۱۳۴۰ شمسی – تبریز ؛ چاپخانه رضائی
هادی قاراچای- HADI QARAÇAY