سون یازیلار

سون گؤروشلر

آرشیو


« تأسیس انستیتوی زبانهای ترکیه / محمدرضا هیئت | آنا یارپاق | اوروجلوق بايرامي قوتلو اولسون »

آزربايجان، موسيقي و حاكميت فرهنگي / رامين جباري

زومار آیي ۲۸, ۱۳۸۸


(بو یازی، ۲۰۰۵-جی ایلده کیملیک درگی سینین موسیقی اؤزل ساییندا چاپ ائدیلمیشدیر. ۱۸ سئنتیابر،آزربایجان موسیقی گونو موناسیبتی ایله اوخوجولارا سونولور)

جوامع ابتدايي پيشتر از دوراني كه به اختراع بزرگ، خط و كتابت توفيق يابند، راههايي را براي تثبيت و انتقال فعاليتهاي اجتماعي و ذهني خود جستجو كردند. اين جستجو كه بازتاب شناخت انسان از امور اجتماعي بود منجر به كشف شگردهايي شد كه آنان را قادر ساخت بخش‌هاي وسيع و اساسي در تاريخ، فرهنگ و هنر خود را در قالب‌هاي معين و تعيين شده‌اي ريخته و به حفظ آنها بپردازند. هر قبيله و طايفه به فراخور طبيعت و محيط زندگي، شيوة معيشت و روابط توليدي و نوع مبارزه و جدال جهت ادامه بقاء خود به انديشه پرداخت و به كشف روشهايي نايل آمد اين روشها محصول انديشه و تجربه‌اي بود كه گاه به بهاي بسيار گراني به دست آمد چگونگي يافتن روشهايي كه بتواند به حفظ و بقاي تجارب گذشته منجر شود، خود به بروز انديشه و مبارزه‌اي جديد منجر شد. به غير از پيدا كردن چارچوبهاي عرفي جهت تضمين و حفظ دستاوردها و تجارب گذشته، متعاقباً راهكارهاي شفاهي متفاوتي براي بقا اين باورها پديدار شد كه موسيقي، يكي از برجسته‌ترين اين اشكال است.
موسيقي به منزله‌ي جزئي از فرهنگ هر جامعه، بر طبق سلايق فرهنگي آن جامعه توسعه مي‌يابد و به بخش نمايان و گوياي آن فرهنگ مبدل مي‌شود. بنابراين آنچه كه علم و مباني نظري موسيقي هر قوم یا ملت را به شكل خاص در مي‌آورد جريانهاي فرهنگي و حركتهاي اجتماعي مي‌باشد كه در تاريخ آن روي داده است. اين هنر كه از آغوش طبيعت برخاسته و در آن صيقل خورده، همواره يكپارچگي خود را با جامعه نمايش داده و با تحول جامعه شكل هماهنگي يافته است همانند ديگر هنرها به مثابه آيینه‌اي براي فرهنگي كه حاكم بر اوست بوده و بدين ترتيب با رنگي كه از فرهنگ ملتش به خود گرفته، رها از مرزهاي حكومتي- سياسي ابرازگر كيفيت فرهنگ ملت و یا قوم شده است. موسيقي به عنوان شاخه‌اي از فرهنگ، قوم پرستي فرهنگي را در نهاد خود جاي داده است.
موسيقي و به طور كلي هنر همانند ديگر مفاهيم انتزاعي و غيرعيني متعلق به فرهنگ در ذهنيت انسان قرار گرفته و به شخصيت افرادي كه در فضاي واحد فرهنگي زندگي مي‌كنند، شكل مي‌دهند. برتلاند در تأييد پيوستگي فرد و فرهنگش اين نظريه را به صورت خلاصه در آورده و مي‌گويد: «فرد و جامعه‌اش مقدمه و نتيجة يكديگرند: هر فرد در يك زمان هم خالق جامعه است و هم مشخص‌ترين محصول جامعه» پس شخصيت انسان جلوه‌اي از محيط اجتماعي و فرهنگي خويش مي‌باشد كه در درون وي تعبيه شده است.
چنانچه ذكر شد جوامع بشري در مسير زندگي خودشان، فرهنگشان را متناسب با شيوة زندگي، روابط توليدي، نوع مبارزه و ديگر عوامل اجتماعي شكل داده و فعاليت‌هاي هنري‌شان را بیشتر در چهارچوب شرايط اجتماعي-فرهنگي كه در طول تاريخ بدست آورده‌اند، انجام مي‌هند. موسيقي آزربايجان هم از اين قاعده مستثني نيست و كليه گونه‌هاي موسيقي آزربايجان (۱- موسيقي ملي، ۲- ملي- حرفه‌اي، ۳- شفاهي- حرفه‌اي) براساس نيازهاي اجتماعي و انساني این ملت جنبه‌هاي متعالي‌تري يافته است.
موسيقي آزربايجان همانند ديگر موسيقي‌هاي شرق مبتني بر سنتهاي شفاهي است و در سايه تأثير فولكلور آزربايجان شكل مخصوص به خود يافته است بنابراین بر اين اساس كه عمده‌ترين خصوصيت فولكلور همگاني بودن آن است مي‌توان گفت كه موسيقي فولكلور توسط همگان خلق شد، بدست مردمي كه متعلق به اين حوزة فرهنگي هستند، فرم يافته و از نقطه نظر مضمون و ايده به نمونه ای هنري تبديل شده است.و این موسیقی در مراحل بعدی بصورت حرفه ای نیز در آمده است.
موسيقي معاصر آزربايجان با بهره‌گيري از تجربه و علم موسيقي غرب و با حفظ هويت آزربايجاني به عالی درجه هنري خود رسيده است. آنچه كه در مقابل اين تكامل رنگ باخته، هويت اكثريت صاحبان اين موسيقي است. در واقع این بيگانگي كه مردم آزربايجان ساكن در ايران با موسيقي شان دارند در نتيجه تأثير فرهنگي مي‌باشد كه بر حوزه سياسي ايران حاكم است.
فرداي جاندت در كتاب ارتباط ميان فرهنگي در مورد هويت فرهنگي مي‌نويسد: هرگاه اعضاي يك جمعيت به طور آگاهانه خود را در يك گروه بدانند كه در سلوك با يكديگر از يك نظام مشترك، معني و هنجار برخوردارند داراي هويت فرهنگي مشترك مي‌باشند. در واقع احساس هويت تركيبي است از همساني‌ها و تمایزها (جاندت) به عنوان مثال ذهنيتي كه يك آزربايجاني ساكن در ايران از موسيقي دارد با ذهنيت يك عرب ساكن در ايران از موسيقي متمايز است يك فارس ايراني هم در برخورد با موسيقي ملت ديگر همين تفاوت را احساس خواهد كرد. اين همان احساس هويت است كه در روح افراد هر ملت وجود دارد. حوزه فرهنگي كه افراد در آن احساس همساني مي‌كنند، محدوده‌اي جدا از مرزهاي سياسي-حكومتي است و مواردی امتداد اين حوزه تا درون كشور و يا كشورهاي ديگر ادامه يابد. موسيقي آزربايجاني به عنوان بخشي از هويت فرهنگي ملت آزربايجان متعلق به افرادي است كه در حوزة اين فرهنگ زندگي مي‌كنند محدوده‌اي كه هم تمام مناطق آزربايجان در ايران، جمهوري آزربايجان، مناطق آزرباجانی نشین گرجستان و بطور کلی هر آزرباجانی را در هر کجای این کره خاکی شامل می شود. بنابراین روز موسيقي كه به مناسبت ۱۸ سپتامبر مصادف با روز تولد بزرگ مرد آزربايجاني (اوزئيير حاجي بيلی) نامگذاري شده نیز، تنها متعلق به جمهوري آزربايجان نيست بلكه به همه آزربايجاني‌ها تعلق دارد. زیرا که فرهنگ یک ملت را نمي‌توان محصور در مرزهاي سياسي دانست،
اين سخن هيچگونه تهديدي نسبت به تماميت ارضي ايران نيست زيرا كه شكل‌گيري هويت ملي در گروي نفي هويت فرهنگي ملت های ساكن در ايران نمي‌باشد. حاكميت عدالت نسبت به ملت ها از طرف قدرت مركزي شرط اصلي حفظ تمامیت ارضی است و شناساندن موسيقي ملت ها به صاحبانشان رفتاری براساس عدالت.
آنچه كه موسيقي آزربايجان، به طور كلي فرهنگ ملت ‌ها و در نتيجه آن هويت ملي را در همه اجزاي ساختاري دچار بحران و تزلزل مي‌كند نقابي است كه از به نام تمامیت اراضی بر صورت قوم‌مداران فرهنگ حاکم كشيده شده و با ايجاد نابرابري در معادلات فرهنگي نوعي استثمار درون كشوري را بوجود آورده است. در واقع منبع اين استثمار قدرت است نه فرهنگ، اين همان نكته‌اي است كه مي‌گويد هر جا تفاوت باشد، قدرت وجود دارد و اين دارندگان قدرت هستند كه دربارة معناي تفاوت تصميم مي‌گيرند.
«در ايران مشكل از آنجا آغاز مي‌شود كه براي پاسداري از تعريفی خاص از همبستگي ملي، آگاهانه يا ناآگاهانه شرايط ايجاد مي‌شود كه سهمي از جمعيت يا حوزه‌هاي قدرت، به ويژه قدرت مركزي به نوعي قوم مداري دست مي‌زنند» ارتباط ما و موسيقي‌مان قرباني اين بينش عجين شده با استعمارگري بوده و هست. موسيقي‌اي كه در اين شرايط نامي رسمي و اصيل پيدا كرده طبعاً موسيقي‌اي مي‌باشد كه فرهنگ حاكم دارد.راستی آیا نامگذاری موسیقی فرهنگ حاکم بعنوان موسیقی اصیل ایرانی مغایر با تعاریف جامعه شناختی نیست؟ موسيقي ملتی كه در جامعه ای تبعیض آمیز به صورت فرهنگ محكوم تلقی میشود، طبعا نامي محكوم‌وار بخود مي‌گيرد.
عدم پخش موسيقي آزربايجان، در راديو و تلويزيون ايران به شايستگي آنچه كه هست، كيفيت پايين آموزشگاههاي موجود، نبود كنسرتهاي كافي و غيرمتمركز، بطور كلي اوضاع فعلي ارتباط مردم آزربايجان ساكن در ايران با موسيقي‌شان كه نتيجه عدم توجه به سرمايه فرهنگي اين ملت مي‌باشد، موجب كاهش يا قطع ارتباط ذهني مردم آذربايجان با بخشي از فرهنگشان و ناآگاهي از جايگاه موسيقي آزربايجان درمقايسه با موسيقي شرق شده است اين شرايط زمينه را براي فرهنگ‌پذيري و پذیرش اجباری موسيقي دیگر ملتها مهيا مي‌كند.
موسيقي زاييدة تركيب اصوات است، پس انتقال اين هنر به صاحبانشان مستلزم وجود وسيله ارتباطي است كه قادر به پخش صوت باشد اين عملي است جدا از حيطه فعاليت نشريه‌ها، در صورت كه تلويزيون و راديو فرهنگ همه اقوام را به رسميت نشناسند و در زير لواي اين تفكر موسيقي آنها را در برنامه‌هاي پخش خود نگنجانند، وجود نشريه موسيقي اقليت‌هاي قومي بيشتر نقشي دموكراتيك‌نما براي ادامه دادن حاكميت فرهنگي پيدا مي‌كند تا نقش فرهنگي.
براي آن كساني كه جامعه اطلاعاتي را به عنوان ابزار يكسان‌سازي افراد مي‌پندارند دانستن اين نكته ضروري است كه جامعه اطلاعاتي بيش از هر جامعه‌اي، جامعه‌اي فرهنگي است يكي از ويژگي‌هاي اين جامعه افزايش رو به رشد آگاهي‌هاي قومي-فرهنگي بعنوان بخشي از هشياري اطلاعاتي جهانيان است . اما شرايط كنوني در ايران نشانگر آن است كه جامعه اطلاعاتي در اين سرزمين رسالت خود را فراموش كرده است. بواسطة جامعه اطلاعاتي بسط موسيقي و ديگر عناصر فرهنگ حاكم در مناطق قومي باعث شده كه قوميت‌ها در انتخابي اجباري مجبور به شنيدن و ديدن موسيقي و رفتار ديگران شوند.
موسيقي آزربايجان در سايه توجهي كه جمهوري آزربايجان در سطح دولتي به اين هنر (به عنوان بخشي از فرهنگ ملتش) دارد، شكل تكامل يافته خود را حفظ كرده است پس آنچه كه تحت تأثير حاكميت فرهنگي قرار میگیرد ما هستيم نه موسيقي‌مان. در شرايطي كه ما هستيم هيچگاه موسيقي‌مان را باز نخواهيم يافت، مگر اينكه موسيقي و به طور كلي «حقوق فرهنگي» ملت‌هاي ساكن در ايران در سطح دولتي كاملاً پشتيباني شود. (حقوق فرهنگي عبارتست از دسترسي همه انسانها به حق استفاده از فرآورده‌هاي فرهنگي و حق اشتراك در امر توليد فرهنگي) بعبارت ديگر تنها مسيري كه به موجب آن ما و ساير ملت‌ها توان حفظ هويت ملی خود را خواهيم داشت كثرتگرايي است.در غیر این صورت بایستی چاره ای دیگر اندیشید.

منابع:

۱- جامعه‌شناسي- گيدنز، آنتوني
۲- ارتباط بين فرهنگها- مولفان: لاري، سماور-ريچارداي پورتر و ليزا ۱، استفاني مترجمان: دكتر غلامرضا كياني- دكتر سيداكبر ميرحسيني ناشر: انتشارات باز
۳- تاريخ مذكر-رضا براهني
۴- جامعه‌شناشي موسيقي- حسن زندباف
۵- موسيقي مقامي آذربايجان- راميز زهراب اف مترجم: علاءالدين حسيني
۶- مقاله «ضرورت توجه به مقولة ارتباط ميان فرهنگي در جامعه ايران»
۷- مقاله «پيشينة هنر شفاهي، نويسنده: جهانگيري-نصري- اشرفي»

بؤلمه لر: دوشونجه، فلسفه و تنقید |

گؤروشلر