« چنگیز آیتماتوو عرب دونیاسیندا نییه بایکوت اولدو؟ / د. ابراهیم استنبولی | آنا یارپاق | اونونجو گون، بیر ده تورپاق باجیسینین سؤزجوکلری / سید حیدر بیات »
«دهنامه» شاه اسماعيل ختائي / ا. محمداوف
چيلله ۱۷, ۱۳۸۷
ترجمه : همت شهبازي
منظومه ي «دهنامه»ي شاه اسماعيل ختائي از نظر حجم يكي از اولين مثنوي هاي بلندي است كه به زبان تركي آذربايجاني سروده شده است. از ماده تاريخ پايان كتاب مي توان فهميد كه شاه اسماعيل، اين اثر را در سال ۱۵۰۶ ميلادي (۱۰۲۷ هـ.ق) در ۲۱ سالگي سروده است. اين مسئله نشان از استعداد هنري سرشار او دارد.
«دهنامه» به شيوه ي معمول منظومه هاي قديمي آغاز مي شود. اما در اينجا ابتدا «مناجات»، «نعت»، «معراجنامه» و سپس ستايش حضرت علي و امامان ديگر شروع شده است. شاعر در «بهاريه» اين كتاب، به همراه توصيف بهار، با احساس عميق امرار معاش مردم و آداب و رسوم و زندگي كوچ نشيني آنها را به طور زنده و طبيعي منعكس مي كند:
داي لار توله دي بوراخدي يالي
كيشنر چالاغان قولون مثالي
قوزولادي قويون، تؤكولدو دؤل لر
يايلاق هوه سيني قيلدي ائللر (۱)
در منظومه «دهنامه» تمام حوادث از زبان اول شخص نقل مي شود. قهرمان اصلي آن «عاشق» يعني خود شاعر است. شخصيت هاي داستان دو قسمند: بعضي از آنها، اشخاص واقعي از قبيل عاشق و معشوق، باغبان و همكلاسي هاي عاشق اند. بعضي از اين شخصيتها نيز شخصيت هاي تمثيلي نظير باد صبا، آه، هوش و اشك چشمانند. اين شخصيت ها نقش «ايلچي» را بازي مي كنند و پيشرفت حوادث نيز بستگي به آنها دارد.
ده فصل اين اثر كه با عنوان «نامه» يعني دهنامه شروع مي شود به واسطه ي شخصيت هاي تمثيلي با همديگر ارتباط برقرار مي كنند و متناسب با فصول، غزل هاي مناسب آورده مي شود. از اين لحاظ هماهنگي اثر جالب توجه است.
ايده ي اصلي اين منظومه عبارت از تربيت اراده والا در راه عشق و محبت است. عاشق براي رسيدن به معشوق، متحمل رنج ها و دشواري هاي زيادي مي شود تا به مقصد خود نايل گردد. درنهايت پس از حصول ادعاهاي معشوق «عاشق و معشوق» به همديگر مي رسند. در اين منظومه، حوادث حساس، شخصيت ها و روايت هاي متضاد مختلف موجود نيست، منظومه، تنها در پيرامون يك شيوه و يك حادثه تكامل پيدا مي كند. اين شيوه، آن را با منظومه هاي قديمي متمايز مي كند. در اينجا حوادث نه تنها از ابتداي پيدايش قهرمان، بلكه به شيوه داستان هاي عاشقانه مردمي از زمان عاشق شدن شاعر به معشوق تا نيل به مقصد غايي را شامل مي شود. در «دهنامه» نيز مثل آثار ديگر شاعر يك ويژگي ممتاز يعني تأثير نيرومند داستان ها و شعرهاي مردمي ديده مي شود. در اينجا نيز شاعرِ بي خبر از عشق، در خواب عاشق پري زيبايي مي شود. در داستان هاي مردمي، عاشق در بيشتر مواقع به واسطه ي يك درويش روحاني به «بوته»ي معشوق خود دسترسي پيدا كرده و به محيط و مكان زندگي او آشنا مي گردد، اما در «دهنامه» عاشق به واسطه ي نداي هاتف مكان و محيط زندگي معشوق را پيدا مي كند. از منظومه شاه اسماعيل ختائي چنين مي توان نتيجه گرفت كه نمي توان عشق و محبت را صرفا يك نيروي الهي نمي توان تلقي كرد. بلكه مي تواند براساس رابطه ي واقعي و متقابل نيز به وجود آيد. به همين خاطر عشق پنهاني به معشوق هيچ ثمري نمي تواند داشته باشد براي استشمام عشق و محبت او، بايد او را ديد و عشق ورزيد:
گؤز گؤرمه سه ديل گؤتورمز آرام
كيم، گؤزه وئريب محبت ايلهام
شايد سني هر گؤرنده اول يار
كؤنلونده محبت ائده اظهار (۲)
در اين ندايي كه به كل در تضاد با عشق الهي است. معناي ديگر وجود دارد. در ضرب المثل هايي همچون: «عشق در چشمان است»، «آنچه دل پسندد زيباست» تفكر واقعي شاعر در باره منبع اصلي عشق و محبت به وضوح نشان داده مي شود. عاشق با ديدن جفاي عشق، شروع به احساس همدردي با ديگران مي نمايد. او خود را با عاشقان مشهور دنيا مقايسه مي كند:
مجنون اؤنونه دوشنده ليلي
گؤزدن آخيداردي قانلي سئيلي
فرهادا ده ينده عشق شيرين
ائيلردي فغان زهر اكليل (۳)
با اين تفاوت كه در اينجا عاشق، همچون مجنون و فرهاد ناكام نيست. او با تحمل مشقات عشق در نهايت به مقصد خود نيز نايل مي شود. در «دهنامه» بعد از عاشق، معشوق شخصيت اصلي مي باشد. در اينجا معشوق، خيلي زيبا، داراي ناز و غمزه و ناموسدار و همچنين يك معشوق مغرور توصيف شده است. او نامه هايي را كه از طرف معشوق مي رسد به آساني باور نمي كند. بلكه بعد از گذراندن عاشق از راه هاي سخت و دشوار، رضايت خود را توسط خواستگاري به نام «اشك چشمان» اعلام مي دارد. در اين اثر از زبان معشوق ويژگي هايي از قبيل متانت، شكيبايي ستوده مي شود.
پاورقي:
۱. شاه اسماعيل ختايي ، دهنامه ص ۹
۲. همان ص ۲۲
۳. همان ص ۱۴
· اين مقاله ترجمه بخشي از مقاله اي در كتاب « تاريخ ادبيات مختصر آذربايجان، جلد اول، باكو ۱۹۶۰ انتشارات آكادمي علوم آذربايجان صص ۳۳۶-۳۳۵» مي باشد با توجه به ترجمه اين مقاله، در زير گزيده هايي از دهنامه شاه اسماعيل ختائي تقديم مي شود (مترجم):
قيش گئتدي، يئنه باهار گلدي،
گول بيتدي و لاله زار گلدي.
قوشلار قاموسي فغانه دوشدي،
عشق اودي يئنه بو جانه دوشدي.
يئر گئيدي قباي خضرپوشان،
جومله ديله گلدي لب خموشان.
سروين يئنه دوتدي دامنين سو،
سرو اوسته اوخودي فاخته كو-كو.
غنچه دهنين چمنده خندان،
گولمکدن انار آچيلدي دندان.
بولبول اوخودي صفات هيجران،
درياده دور اولدو ابر نئيسان.
دورنا اوچوبان هوايه دوشدي،
لاچين آلوبان اوبايه دوشدي.
آلما آغاجي ديبينده سايه،
طعن ائيلريدي بولود دا آيه…
ياشين يئره تؤکدي ابر نئيسان،
بولبوللر اوخودي صد هزاران.
مئي بسله دي ژاله هر ورقده،
توراج کيتاب اوخور طبقده
“قوم-قوم”، دئر ايدي آغاجدا قومري.
مست اولدي بنؤوشه ايچدي خمري.
شاخ اوسته قاباقلار آسلو حالي،
قو گردنيدن وئرير ميثالي.
قوش بئچچه لري اونو يووادان،
مکتب اوني تک گلير هوادن.
بوياندي زمين هزار رنگه،
اؤوراق شجر ده تنگه-تنگه.
نيلوفر آچيلدي سويا گيردي،
پيراهنيني باشينا بوردي.
چينار اليني چو رقصه آچدي،
گول خرده زرين شاباشه ساچدي.
چايلار بولاندي، ييخدي آرخي،
باغلار آغاجي گؤيرتدي شاخي.
گيلاس آغاجي ديبينده ماهيم،
چون ماه ايدي درميان انجوم.
يوز دورلي قبا گئييب چمنلر،
آغ دونوني گئيدي ياسمنلر.
شاخ اوسته شکوفه ي شجرلر،
موسا اليدن وئريپ خبرلر.
سيراب گولونون گؤزونده آبي،
نرگيس اوتورار باشيندا خوابي.
هر غؤنچه ده وردِ ارغواني.
قومرو گؤزودن وئرير نيشاني.
تا چالمايا دان يئلي تاپانچا،
يوزونه نيقابين اؤرتدو غونچا،
ياشيل چمن اوسته ژاله چين-چين،
اخضر فلک اوسته رشکِ پروين.
سرو ائتدي چمنده سرفرازي،
گول جيلوله نير باشيندا نازي،
چيخميش بوداق اوسته عندليبي،
منبر ده اوخور چمن خطيبي.
آرخلار آخيدير چمنده هر سو،
نرگيس گولونون گؤزونده اويخو.
لاله اوتورور باشيندا تاجي،
هر سروره يوخدور احتياجي.
سونبول داراميش ساچين به شانه،
عنبر قوخوسون قيلير فشانه.
آرخلار آخيدير کنارِ باغدان،
سو ايچمه يه گلدي آهو داغدان.
لاله گئجه لر ياخيب چيراغي،
عاشيق جييرينه چکدي داغي.
ناز ايله بزندي باغ سروي،
سانجيب باشينا دوم تزه روي.
گوللر ورقينه دولدي شبنم،
چون بركه ي-حوضِ آبِ زمزم.
آل ايله ياشيل گئييندي باغلار،
آغ لچه يي سارييا سالدي داغلار.
سوسن قيليج آلدي، بيد-خنجر،
عيش ائتميه نين گؤزونه سانجار.
سايرار آغاج اوسته يوز سيغيرچين،
آهنگ دوتار اونا گؤيرچين.
اسمکده نسيمِ عنبرافشان،
ياپراغي قيلير بوداقدا لرزان.
اؤتگون قوشي کؤچدي، قيلدي پرواز،
دورنا و عقاب ،قورقورا، قاز.
مورچين و جوره و نرگه سونا،
يايدي قانادين کي، گوله قونا.
کهليک گولر ايدي داغدا قاه-قاه،
بايقوشلار اوخوردي “لي مع الله”.
سرو اؤز آياغينا سايه سالميش.
ظلِ ساچيني هومايه سالميش.
نووروز گولونون آچيق دهاني،
مورغ اوندا اوخور هزار زباني.
دايلار توله دي بوراخدي يالي،
کيشنر چالاغان قولون ميثالي.
قوزولادي قويون، تؤکولدي دؤللر،
يايلاق هوه سيني قيلدي ائللر.
دوشمن قاني تک قيزاردي هر سو،
اؤتگون سارويا يئريدي آهو،
بيري-بيريني قووور گئييک لر،
بالا دؤله مين قيلير پئييک لر.
دورموش چمن اوزره سرو آياغا،
قيلماقدا تاماشا سولا - ساغا.
گول دوختري نين عروسي يئتميش،
گولگون دوواغين باشينا اؤرتموش
آهو دويوروب قوزي اويوتدي،
اوغورلانيب اؤزو، اوتا گئتدي.
صحرايه بوراخدي نافه آهو،
خاک ِسياه اولدو مشک ِ خوشبو.
دورنا اوچوب اون چکر هوايه،
گئدر اوني قيرخ آغاج زياده.
باغري قارانين قارالدي باغري.
شاهباز اونا واراندا دوغري.
قوشلار يووادان اوچوردي بالا،
آهو يئنه سود وئرر غزالا.
چيخدي گونشه يئر اژدهاسي،
بوينوزوني سالدي داغ بوغاسي.
هر بير چيچک اوسته قوندي زنبور،
دؤوشورمگه چيخدي دانه سي مور.
هر شئي گونشه قوروتدي ياشين،
قؤوسِ قزح آچدي تر قوماشين.
شب جو-جو ائدر آغاجدا سئرچه،
اوچاندا، قوناندا بئيله پارچا.
يارپاقلار آغاجلار اوزره لرزان،
کيميسي چو تير، کيميسي پئيکان.
شاه طوطي اوخور شوکور کلامين،
قند ايله پر ائتدي بند و دامين.
دؤندي وطنينه جومله قوشلار،
گلدي يوواسينا قيرلاغوشلار.
بؤلمه لر: ادبیات |
هادی قاراچای- HADI QARAÇAY