سون یازیلار

سون گؤروشلر

آرشیو


« یاز / ارسلان میرزایی | آنا یارپاق | «ایچیمده آغلادیم، من بو گون» / هدایت ذاکر «آرازلی» »

آغ داغ کيمي ووقارلي / اسدالله اميری

زومار آیي ۲۷, ۱۳۸۷

يازين بير گونونده سنين¬له ايلک تانيشماميز…
قاراغانا دوشونورکن بئينيمده بو آدلار سان گئدير: علي کمالي, اکبرخان رزاقي, غيبعلي, مسيح‌الله رضايي, رمضان باقي, درويش بهروان, … و حسين حيدري.
حسينه دوشونورکن, اولوسوم گؤزوم اؤنونه گلير، اولوسومون سوروملوسو اولان حسين حيدري.
“اولوسوم واي اردميم واي ائليم واي”
حسيني گؤره‌نده سانکي علي کماليني گؤردوم: تهران اونيورسيته¬سي, يوکسک ليسانس, …
و البته نئچه اوستانا پارچالانميش قاراقان.
قاراقان همدانين رزنينده “دهستان خرقان”, ساوادا “بخش خرقان” و قزوين ده “خرقان شرقي” و “خرقان غربي”‌يه بؤلونسه¬ ده هله داغ‌لاري بيربيرينه داياق, چايلاري بيربيريني جوشدوران و ايگيدلري بيربيرينه آرخالي¬دير. هله مقدس اينجي¬قارا ¬داغي, آغ¬داغ, قيراقي¬داغ, تکي داغ و …داغ¬لا بيرليک‌ده قوشا گونبذلري قورويور. هله ايستي¬سو, آجي¬چايي قيزديرير. آدلار ده‌ييشديريلسه¬لر ده هله آبگرم “ايستي¬سو” و رود شور”آجي¬چاي” دير بيزه.
من قاراقانين پارچالانماسينا دوشونن‌ده سن بيرلشمه¬سينه, سن غيبعلي¬يه دوشوننده من تيليم خانا دوشوندوم و سن اونلارين آوادا دئييشمه¬لرينه. آوا گدي‌ييندن تيليم‌خان گديگينه يول سالديق, اينجي¬قاراني آشيب, قيرخ¬بولاق‌دان سؤز آچديق و “چشمه¬علي¬”يه دؤنموش علي بولاغيندان سو ايچديک. مؤولاميز علي¬يه سيغيناراق چاناقچي¬داکي علوي¬لره سايغيميز اولارکن, ميصيرقاندا اکبرخانا فاتحه اوخودوق.
حکيمين بئشينجي قورولتاييندا مره‌غئيه قوناق گلدين. احوالينی سورابيلمه¬ديم. واختين آزلغيندان مقاله¬نله تيليم خان و غيبعلي¬ني دئييشمه¬يه سالابيلمه¬دين و من اوزولدوم. سونرا کمالي محضرينده قرارلاشديق, سوز آچديق, سؤز وئرديک: قاراقانا دوشونه‌ک, اولوسا، ائله, آزربايجانا دوشونک.
و ايندي…
سن اوردان چيخ من بوردان…

بؤلمه لر: ادبیات, گونده‌لیک یازیلار/ یادداشتها |

۷ گؤروش یازی: “آغ داغ کيمي ووقارلي / اسدالله اميری”

  1. Məsiağa Məhəmmədi دئییر:
    زومار آیي ۲۸-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱۲:۰۲ گ.ؤ

    Bu yazını latın əlifbasında da oxuya bilərsiniz:

    http://mesih.azeriblog.com/۲۰۰۸/۰۹/۱۸/esedullah-emiri-aghdagh-kimi-vuqarli

  2. ذوقی دئییر:
    زومار آیي ۲۸-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۲:۱۶ گ.ؤ

    سن اوردان باخ من بوردان
    کور اولسون دوشمنیمیز!

  3. əkbər əlipour دئییر:
    زومار آیي ۲۸-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱۲:۲۱ آ.خ

    Hormətli dildaş yaşa

    allah səni gücləndirsin

  4. هوشنگ دئییر:
    زومار آیي ۲۸-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۵:۴۱ آ.خ

    نفی داشته ها و ….
    روزنامه همشهری مورخه ۸۷۰۶۲۶
    http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=۶۷۲۷۶


    نفي داشته‌ها و ستايش نداشته‌ها

    انديشه‌اجتماعی- جليل عرفان منش:
    درباره هويت ايراني و چگونگي تكوين آن افراد زيادي دست به پژوهش زده‌اند.
    فرض نويسنده مقاله‌ حاضر اين است كه هويت ايراني كه حاصل تداوم و انسجام عناصر ايراني و اسلامي است، بحران‌هايي را از سر گذرانده است. نويسنده معتقد است كه هويت باستاني ايران در پيش از اسلام هم بحران‌هاي زيادي داشته است اما وي عمدتا بر بحران‌هاي عصر حاضر هويت ايراني تاكيد مي‌كند. اين نوشتار را با هم مي خوانيم.

    هويت ايراني با چند بحران تاريخي عمده روبه‌رو بوده است؛ از جمله هجوم اسكندر به ايران (بحران يوناني)، سلطه حكمرانان بني‌اميه بر جهان اسلام و هجوم فرهنگ جاهلي عرب (بحران اموي)، حمله زردپوستان آسياي مركزي و هجوم مغول و تاتار (بحران مغولي) و دست آخر تهاجم استعمارگران فرنگ و تحميل فرهنگ غربي (بحران فرنگي). اين بحران‌ها داراي دو شاخصه نظامي و فرهنگي بوده است. ايرانيان همواره در برابر اين بحران‌ها از خود مقاومت نشان دادند. (۱)

    پويايي فرهنگ ايراني و اسلامي،‌با حمله مسيحيان از غرب و هجوم مغول از شرق،‌از ميان نرفت. در حمله مغول،‌فرهنگ ايراني و اسلامي قوم مهاجر را در خود حل كرد. در جنگ‌هاي صليبي نيز،‌اروپاييان با تمدن و فرهنگ اسلام آشنا شدند و به‌طور آشكاري،‌عقب‌ماندگي خود را مشاهده كردند و به جبران آن پرداختند. اين همه،‌نشانگر فرهنگ مولد و تأثيرگذار ايراني و اسلامي است. بحران هويت در ايران زماني شكل گرفت كه تمدن و مظاهر غرب و پيشرفت‌هاي علمي پس از انقلاب صنعتي در اروپا،‌اقتدار خود را در ايران به نمايش گذاشت.

    برخورد نخبگان ايراني در رويارويي با غرب متفاوت بود. در ميان روشنفكران غرب‌گرا،‌مسئله عقب‌ماندگي با احساس حقارت و بازماندن از قافله تمدن غرب همراه شد. اولين كاري كه آنها كردند، نفي داشته‌هاي خود و ستايش تمدن غرب بود. (۲)به هر تقدير،‌جريان فكري غرب‌گرا در ايران،‌همواره دين اسلام را با مسيحيت و نهاد روحانيت اسلام را با كليساي قرون وسطي يكسان تلقي كرد. پيروان اين جريان فكري درصدد برآمدند تا ميان هويت اسلامي و هويت ايراني «انشقاق» ايجاد كنند و از ميان آن دو، يكي را برگزينند.(۳) در چنين شرايطي،‌برخورد حكمرانان نيز در مواجهه با مدرنيته غرب بسيار منفعلانه و جاهلانه بود.

    ناصرالدين شاه در سفر خود به اروپا و ديدن پيشرفت‌هاي صنعتي اروپا به اين باور رسيد كه: «ما هرگز به پاي اروپا نمي‌رسيم؛ فقط بايد كاري كنيم كه مردم نفهمند ‌در آن طرف درياها چه خبر است.» (۴)

    ميكادو- امپراتور ژاپن- كه همزمان با ناصرالدين‌شاه در ژاپن حكم مي‌راند و كشورش از لحاظ علمي و صنعتي شرايطي مشابه ايران داشت،‌در سفر جداگانه‌اي به اروپا،‌با مشاهده پيشرفت‌هاي علمي و صنعتي اظهار كرد: «ما با دو عنصر قناعت و ثبات كار،‌بايد خود را به حد اروپا برسانيم.»

    تشديد موج باستان‌گرايي و انشقاق مباني هويت ايراني و اسلامي در دوران رضا شاه موج باستان‌گرايي و مليت‌گرايي افراطي، ‌با هدف مقابله با اسلام و رويارويي با باورهاي ديني مردم،‌كشور را دربرگرفت. مليت‌گرايي افراطي و شوونيسم كه پس از فتوحات ناپلئون در فرانسه تكوين يافت داراي مختصات خاص اروپا بود و مروجان آن در ايران بدون در نظر گرفتن شرايط تاريخي، هرگونه عامل ديگري مانند دين و ايدئولوژي را كه «عامل همبستگي» واقعي مردم و هويت ملي و جمعي ايرانيان و ساير ملت‌هاي مسلمان بود،‌انكار مي‌كردند (۵) ؛ حال آن كه وطن‌دوستي به مصداق «حب‌الوطن من‌الايمان»،‌ناشي از ايمان و ديانت است.

    اما هدف از ترويج ناسيوناليسم و مليت‌گرايي در كشورهاي اسلامي،‌ايجاد تفرقه،‌اختلاف و جدايي ميان ملت‌هاي اسلامي بود. همزمان با كودتاي ۱۲۹۹ ش (۱۹۲۱ م)
    رضا شاه در ايران،‌اميرفيصل در ۱۹۲۰ م در عراق،‌و آتاتورك در سال ۱۹۲۲ م در تركيه به قدرت رسيدند. موج مليت‌گرايي در اين سه كشور،‌در قالب «پان‌ايرانيسم»،‌«پان عربيسم» و «پان‌تركيسم» ظهور كرد و از اين طريق،‌جدايي ملت‌هاي مسلمان در منطقه حساس خاورميانه در قلمروي نظام سلطه جهاني استعمار انگلستان،‌شكل گرفت. استمرار چنين سياستي باعث ناهمگوني ميان مؤلفه‌هاي هويتي در كشورهاي اسلامي و ايجاد بحران هويت شد. فرجام اين رويكرد، خودبيگانگي،‌تزلزل و بي‌اعتمادي نسبت به باورهاي ديني و گرايش به انديشه‌هاي غربي بود.

    آثار زيانبار تخريب هويت ايراني و اسلامي

    ناسيوناليسم رضاشاه،‌نه تنها به نفي هويت اسلامي و شعائر ديني مي‌پرداخت ‌بلكه شاخص‌هاي هويت ايراني را نيز تخريب مي‌كرد؛ لباس‌هاي زيباي ايراني را كه اقوام ايراني با شرايط اقليمي متفاوت از ديرباز برگزيده بودند،‌به اجبار تحت عنوان «لباس متحد‌الشكل»،‌به لباس غربي تبديل كرد(۶) و افرادي چون تفي‌زاده كوشيدند‌«خط فارسي» را كه از شاخص‌هاي هويت ايراني به شمار مي‌رود،‌به لاتين تغيير دهند.(۷) او آشكارا معتقد بود ‌از فرق سر تا نوك پا بايد از غرب تقليد كرد و تغيير خط فارسي را تنها با حمايت و به كارگيري زور به وسيله رضاشاه ممكن مي‌دانست. مليت‌گرايي رضاشاه همچون تجددخواهي‌اش،‌ردپايي از فاشيسم به همراه داشت. (۸)

    به گفته ريچارد كاتم،‌ناسيوناليسم رضاشاه به ناسيوناليسم آتاتورك شباهت داشت. اين دو از بسياري از جهات همانند بودند. رضاخان با تقليد كوركورانه از غرب،‌ديكتاتوري تركيه را تحسين مي‌كرد و بسياري از اصلاحات اجتماعي انجام شده در تركيه را در ايران پياده كرد. (۹)
    فقدان تعادل در مؤلفه‌هاي تشكيل دهنده «هويت ملي» در دوران رضاشاه حيرت‌انگيز است. در اين دوران،‌تنها «هويت اسلامي» به نفع «هويت ايراني (باستان‌ستايي افراطي) از صحنه جامعه محو نشد ‌بلكه مؤلفه ديگر هويت ملي كشور،‌يعني «هويت قومي» نيز قرباني ناسيوناليسم افراطي رضاشاه شد. او با «هويت‌ستيزي»،‌به نفي اقليت‌هاي «ترك»،‌«كرد»،‌«بلوچ»،‌«تركمن» و ساير اقوام ايراني پرداخت و با تبعيض قومي تلاش كرد تا ‌زبان،‌آداب و رسوم و لباس اقوام ايراني را كه جزئي از هويت ملي كشور به شمار مي‌رفت،‌با توسل به خشونت و نظامي‌گري از ميان بردارد. (۱۰)

    در دوران پهلوي دوم،‌موج باستان‌گرايي شدت فزاينده‌اي يافت كه برپايي جشن‌هاي ۲۵۰۰ ساله و تغيير تاريخ هجري شمسي به تاريخ شاهنشاهي،‌از جمله موارد آن به شمار مي‌رود. دست‌اندركاران جشن‌ها،‌در راستاي هدف‌هاي خاص خود كه به نحوي ظريف با آرمان‌ها و هدف‌هاي «صهيونيسم» پيوند داشت،‌حاضر شدند بنياد شاهنشاهي را كه از نظر آنان مطلوب‌ترين سيستم حكومتي بود،‌با وجود اين كه از دوره مادها در ايران سابقه داشت،‌منحصر به دوران هخامنشيان كنند. كورش كبير نزد يهوديان «مسيح موعود يا مشياء» نام گرفته بود تا بدين وسيله،‌كورش را به نفع مصالح خود مصادره كنند.

    پي نوشت‌ها:
    ۱ - ولايتي،‌علي‌اكبر،‌بحران‌هاي تاريخي هويت ايراني،‌ص ۴۸.
    ۲ - ن.ك: عبدالهادي حائري،‌تشيع و مشروطيت،‌صص ۲۶-۳۹،‌صص ۴۷-۶۰،‌حامد الگار،‌ملكم‌خان،‌صص ۱۱۴-۱۲۰،‌ابراهيم تيموري،‌‌عصر بي‌خيري،‌ص ۱۹۱. محمود كتيرايي،‌فراماسونري در ايران،‌صص ۱۴۰-۱۴۷. مدني،‌تاريخ معاصر ايران،‌ج ۱،‌صص ۳۵-۳۸.
    ۳ - ن.ك. محمد مددپور،‌خودآگاهي تاريخي،‌
    ص ۲۱۳.
    ۴ - در اين باره‌ ن.ك: يادداشت‌هاي روزانه،‌محمد حسن خان اعتمادالسلطنه،‌ص ۱۰۳ به بعد. محمد خاتمي،‌زمينه‌هاي خيزش مشروطه،‌ص ۲۸. هاشم محيط مافي،‌مقدمات مشروطيت،‌صص ۸۲-۹۰.
    ۵ - ريچاردكاتم،‌ناسيوناليسم در ايران،‌صص ۱۱ و ۱۲. مخبر‌السلطنه هدايت،‌خاطرات و خطرات،‌
    ص ۵۲۴. يرواند آبراهاميان،‌ايران بين دو انقلاب،‌
    ص ۱۳۱ به بعد.
    ۶ - ن. ك: تغيير لباس و كشف حجاب به روايت اسناد،‌صص ۱۹۰-۲۲۴،‌صدرالاشراف،‌خاطرات،‌ص ۳۰۲. فريار استارك. سفرنامه الموت،‌ص ۱۶. پيترآوري،‌تاريخ معاصر ايران،‌ج ۲،‌ص ۷۱.
    ۷ - ايرج افشار،‌سواد و بياض،‌ج ۳،‌ص ۵۹۳. مجله يادگار سال چهارم،‌ش ۶،‌ص ۴۱. تقي‌زاده بعدها از اين اقدام اظهار پشيماني كرد.
    ۸ - مريت ‌هاكس. ايران افسانه و واقعيت،‌ص ۱۹۴.
    ۹ - ريچارد كاتم، ناسيوناليسم در ايران، صص۱۱و۱۲.
    ۱۰ - فريار استارك،‌سفرنامه الموت،‌ص ۱۶. صدرالاشراف،‌خاطرات،‌صص ۲۹۱ و ۳۰۲.

  5. آرات قولونجو دئییر:
    زومار آیي ۲۹-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۳:۱۱ آ.خ

    سلام لار اولسون.
    دده كاتيبين يئني كيتابي “گونوموز آيدين “آديندا بو تئزليكده چاپ دان قورتولوب و بازارا گيره جك.

  6. م بیات دئییر:
    زومار آیي ۳۰-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۸:۴۶ گ.ؤ

    لعنت اولسون هر ایکی پهلویه

  7. links for 2008-09-20 « تورکوک بیز Türkük Biz دئییر:
    زومار آیي ۳۱-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۷:۱۱ گ.ؤ

    […] آغ داغ کيمي ووقارلي / اسدالله اميری […]

گؤروشلر