سون یازیلار

سون گؤروشلر

آرشیو


« دده کاتیب؛ کیتاب تانیتیمی و شعرلردن اؤرنک | آنا یارپاق | اوچ دؤنه باشینی کسیرلر / سید حیدر بیات »

زين‌العابدين‌ قيامي‌ «سالار ظفر» / رضا همراز

قويروق دوغان ۲۳, ۱۳۸۷

نزديك‌ به‌ يكصد سال‌ پيش‌ كه‌ بعضي‌ از اقوام‌ پيشرفته‌امروزي‌ پا به‌ دايره دل‌انگيز تمدن‌ نگذاشته‌ بودند،آذربايجانيان‌ بحث‌هاي‌ روز را يدك‌ مي‌كشيدند و از كهنه‌پرستي‌ ابراز انزجار كرده‌ و با نشر روزنامه‌،كاريكاتور، رمان‌، شعر نو(۱) و… نشانه‌هاي‌ تجدد رااعلام‌ مي‌كردند و از اين‌روست‌ كه‌ امروزه‌ ما خود راوارث‌ آنها دانسته‌ و به‌ وجود چنان‌ پدران‌ فزون‌ مايه‌اي‌ مباهات‌ مي‌كنيم‌، و خود را حافظان‌ ميراث‌ آنها مي‌دانيم‌. به‌ راستي‌ كه‌ چه‌ افتخاري‌ بيش‌ از اينكه‌ تاريخ‌ پرفراز ونشيب‌ آذربايجان‌ صدها تن‌ از افرادي‌ با شعور به‌ جامعه‌تحويل‌ داده‌ كه‌ رشك‌ زمين‌ و زمانند.
آري‌ وقتي‌ كه‌ انسان‌ جمله‌ قرآني‌ «آيا كسي‌ كه‌ مي‌داندبا آن‌ كسي‌ كه‌ نمي‌داند برابر است‌» را مي‌خواند واقعاًغرق‌ در لذت‌ و شعف‌ مي‌شود كه‌ ديگر از اين‌ بهترنمي‌شود شخص‌ دانا را با نادان‌ سنجيد. چه‌ بسيار زنان‌ يامرداني‌ بوده‌اند كه‌ امروز نيستند و چه‌ بسيار مردماني ‌بوده‌اند كه‌ اگر كالبد آنها امروزه‌ در ميان‌ نيست‌ اما ياد و خاطره‌ و آثارشان‌ در ميانمان‌ است‌ كه‌ اين‌ افراد جزءمردان‌ يا زنان‌ آگاه‌ و دانايند كه‌ هميشه‌ يادشان‌ به‌ بوته ‌نسيان‌ و فراموشي‌ سپرده‌ نمي‌شود و نامشان‌ در زبان‌مردم‌ و در كتاب‌ها و افواه‌ ماندگار مي‌گردد كه‌خوشبختانه‌ آذربايجان‌ به‌ خود مي‌بالد كه‌ دامانش‌ مملو از اين‌ افراد و به‌ عبارتي‌ از اين‌ ستارگان‌ پرفروغ‌ و افراد خير است‌. ضمن‌ اينكه‌ در هر زمان‌ نام‌ افراد آگاه‌ و روشن‌ضمير سرمشق‌ افرادي‌ از نوع‌ مثال‌ دوم‌ مي‌باشد هميشه‌نام‌ آنها با احترام‌ و حرمت‌ برده‌ مي‌شود.
مرحوم‌ زين‌العابدين‌ قيامي‌ مسلماً يكي‌ از آن‌ افرادي‌است‌ كه‌ نامش‌ به‌ نيكي‌ به‌ صفحه‌ روزگار نقر شده‌. بااينكه‌ حدود ۳۰ سال‌ از فوت‌ او مي‌گذرد اما يادش‌ درسينه تاريخ‌ مانده‌ و با تقدس‌ ياد آورده‌ مي‌شود. به‌اعتراف‌ دوست‌ و دشمن‌، مرحوم‌ قيامي‌ شخص‌ بسيارصادقي‌ بود و همه‌ نويسندگاني‌ كه‌ در لابلاي‌ نوشتجات‌خود يادي‌ از وي‌ كرده‌اند در صداقت‌ وي‌ متفق‌ القول‌اند.
مثلاً اردشير آوانسيان‌ از اعضاي‌ گروه‌ موسوم‌ به‌ ۵۳نفر صداقت‌ وي‌ را ستوده‌ و از وي‌ به‌ نيكي‌ ياد مي‌كند.در ايامي‌ كه‌ رئيس‌ اتحاديه‌ كارگران‌ در حق‌ كارگران‌اصفهاني‌ از هيچ‌ ظلمي‌ و ستمي‌ فروگذاري‌ نمي‌كرد و وقتي‌ كه‌ صداي‌ كارگران‌ به‌ مسئولين‌ امر مي‌رسيد ومسئولين‌ بازرس‌ به‌ كارخانه‌ مي‌فرستادند، صاحب‌ و به‌عبارتي‌ رئيس‌ اتحاديه‌ مبلغي‌ را به‌ مأمور مي‌داده‌ و اورا به‌ اصطلاح‌ رام‌ مي‌كرد تا اينكه‌ نوبت‌ به‌ زين‌العابدين‌قيامي‌ رسيد. آوانسيان‌ در اين‌ باره‌ مي‌نويسد:
«صاحبان‌ كارخانه‌ها پول‌هاي‌ كلاني‌ به‌ دست‌مي‌آوردند چون‌ دوران‌ جنگ‌ بود و آنها اجناس‌ نساجي‌را به‌ هر قيمتي‌ كه‌ دلشان‌ مي‌خواست‌ مي‌فروختند و مثل‌ريگ‌ هم‌ براي‌ خريد مأمورين‌ دولت‌ پول‌ خرج‌ مي‌كردند.اما ميل‌ نداشتند حتي‌ مختصري‌ هم‌ كه‌ شده‌ حقوق‌كارگران‌ را افزايش‌ دهند روزي‌ به‌ ما خبر دادند كه‌ يك‌مأمور دولتي‌ براي‌ سركشي‌ به‌ وضع‌ كارگران‌ به‌ اصفهان‌رفته‌ و به‌ نفع‌ كارگران‌ رأي‌ داده‌ است‌. صاحبان‌كارخانه‌ها مبالغ‌ هنگفتي‌ به‌ او رشوه‌ پيشنهاد كرده‌اندلكن‌ او قبول‌ نكرده‌ حقيقت‌ امر وقتي‌ اين‌ را شنيدم‌فوري‌ درصدد برآمدم‌ اين‌ آدم‌ را شناخته‌ و پيدا كنم‌.»(۲)
نصرالله‌ سيف‌ پور نيز كه‌ گويا يكي‌ از سياستمداران‌معاصر است‌ و اردشير آوانسيان‌ نسبت‌ به‌ وي‌ غضبناك‌بود مرحوم‌ قيامي‌ را مي‌ستايد و مي‌نويسد: «قيامي‌برادر زن‌ مستشار الدوله‌ صادق‌ و از طرفداران‌ جدي‌شيخ‌ محمد خياباني‌ بود و نام‌ خانوادگي‌ «قيامي‌» را به‌مناسبت‌ نهضت‌ خياباني‌ و قياميون‌ تبريز انتخاب‌ كرده‌بود. وي‌ از طرف‌ وزارت‌ كشور در سال‌هاي‌ ۱۳۱۶ تا۱۳۱۸ مأمور رياست‌ شهرداري‌ اصفهان‌ شد و در آن‌ زمان‌من‌ «سيف‌پور» فالچي‌ نايب‌ رئيس‌ انجمن‌ و در بسياري‌از كارهاي‌ شهرداري‌ با او يار و همكار بودم‌. قيامي‌مردي‌ بود فوق‌العاده‌ درست‌ كار، علاقمند به‌ خدمت‌ به‌مردم‌، بي‌اعتنا به‌ مقام‌، مسلمان‌ حقيقي‌ و دلسوز مردم‌فقير و ستم‌ ديده‌، كراراً از شنيدن‌ شرح‌ مفاسد مأمورين‌در اصفهان‌ بي‌اختيار گريه‌ مي‌كرد. و علناً به‌ مأمورين‌شهرباني‌ و ارتشها اعتراض‌ مي‌كرد. هيچگاه‌ اتومبيل‌دولتي‌ را براي‌ كارهاي‌ شخصي‌ مصرف‌ نمي‌كرد خانم‌ وبچه‌هاي‌ او با درشكه‌ كرايه‌ در شهر حركت‌ مي‌كردند درصورتي‌ كه‌ شهرداري‌ اتومبيل‌ و درشكه‌ داشت‌ بالاخره‌اتومبيل‌ شهرداري‌ را فروخت‌ و پياده‌ در خيابان‌ها راه‌مي‌رفت‌. در نتيجة‌ مبارزة‌ دائمي‌ با مسئولين‌، مأمورين‌لشگري‌، كشوري‌ مجبور به‌ استعفا شد و مدتي‌ در تهران‌بي‌كار بود. هنگامي‌ كه‌ دولت‌ او را به‌ آذربايجان‌ فرستادبه‌ نهضت‌ پيشه‌وري‌ ملحق‌ شد و در نامه‌اي‌ به‌ من‌ اظهارداشت‌ كه‌ نهضت‌ آذربايجان‌ نظير انقلاب‌ مشروطيت‌است‌ و بايد همه‌ با آذربايجاني‌ها هم‌آواز شده‌ و شر رژيم‌فاسد سلطنت‌ را بكنند. بعد از آنكه‌ پيشه‌وري‌ حكومت‌آذربايجان‌ را اعلام‌ كرد در تشكيلات‌ حزب‌ دموكرات‌ به‌رياست‌ ديوان‌ كشور انتخاب‌ شد.»(۳)
اين‌ مرد حق‌جو در سال‌ ۱۲۷۰ شمسي‌ مطابق‌ با ۱۸۹۱ميلادي‌ در طبقه‌اي‌ فرا متوسط‌ شهري‌ در تبريز به‌ دنياآمد. از اوان‌ جواني‌ به‌ آزادي‌خواهان‌ پيوست‌ و پس‌ از به‌توپ‌ بسته‌شدن‌ مجلس‌ توسط‌ محمدعلي‌ شاه‌ به‌ وسيلة‌شادروان‌ حاج‌ علي‌ دوا فروش‌ از رهبران‌ جنبش‌آزاديخواهي‌ تبريز به‌ ستارخان‌ معرفي‌ شد و وارد صفوف‌مجاهدين‌ مسلح‌ گرديد و در جرگه‌هاي‌ مخفي‌ سوسيال‌دموكراتي‌ شركت‌ نمود.
«او در اين‌ دوران‌ در نبردهاي‌ كنار آجي‌ چاي‌ واميرباغي‌ شركت‌ داشت‌ و سپس‌ به‌ همراه‌ ۷۰ رزمنده‌آذربايجاني‌ از سوي‌ ستارخان‌ به‌ تهران‌ اعزام‌ شد و درنبردي‌ كه‌ براي‌ تصرف‌ بهارستان‌ در گرفت‌ شركت‌ كرد وبخاطر شجاعتي‌ كه‌ در جريان‌ اين‌ زد و خورد نشان‌ داد ازسوي‌ «هيئت‌ مديره‌ ملي‌» لقب‌ «سالار ظفر» گرفت‌. پس‌از شكست‌ استبداد محمدعلي‌ شاهي‌ قيامي‌ تحصيلات‌عالي‌ خود را در مدرسه‌ حقوق‌ و علوم‌ سياسي‌ با موفقيت‌به‌ پايان‌ برد.»(۴)
لازم‌ به‌ توضيح‌ ديده‌ نمي‌شود كه‌ جواني‌ با آن‌ سن‌ وسال‌ به‌ نام‌ نامي‌ سالار ظفر مفتخر مي‌گردد و اين‌ خودگواه‌ بر شجاعت‌ و لياقت‌ صاحب‌ ترجمه‌ است‌.
مرحوم‌ قيامي‌ با شركت‌ در نهضت‌ عظيم‌ مشروطه‌ پا به‌دايره‌ سياست‌ مي‌گذارد و كم‌ كم‌ تجربيات‌ مهمي‌ به‌ دست‌مي‌آورد. تجربيات‌ به‌ دست‌ آورده‌ از مشروطه‌ را بلااستفاده‌ نمي‌گذارد و به‌ هنگام‌ قيام‌ قائد آذربايجان‌ شيخ‌محمدخياباني‌ به‌ آنها مي‌پيوندد اما اين‌ دلبستگي‌ به‌حزب‌ آزاديستان‌ نمي‌تواند بيش‌ از ۶ ماه‌ دوام‌ بياورد وقيام‌ خياباني‌ ناكام‌ مي‌ماند. «قيامي‌ پس‌ از سركوب‌جنبش‌ خياباني‌ و با شهادت‌ رهبر آن‌، در كليبر دنبال‌ قيام ‌را گرفت‌ و مقاومت‌ او و ديگر ياران‌ خياباني‌ منجر به‌مذاكره‌ با دولت‌ گشته‌ و پيشنهادهاي‌ آنها از جمله‌ عزل‌مخبرالسلطنه‌ قاتل‌ خياباني‌ مورد قبول‌ قرار گرفت‌.»(۵)البته‌ پيوستن‌ قيامي‌ به‌ خياباني‌ برايش‌ گران‌ تمام‌ شد اما او هيچگاه‌ خم‌ به‌ ابرو نياورد. چنانكه‌ گذشت‌ پس‌ ازاينكه‌ قيام‌ مستعجل‌ خياباني‌ به‌ خون‌ نشست‌ «كشت‌ وكشتار غارت‌ و چپاول‌ در شهر شروع‌ شد. قزاق‌هاي‌ جرّار در شهر بي‌دفاع‌ و بدون‌ محافظ‌ تبريز چون‌ بازهاي‌گرسنه‌ كه‌ متوجه‌ كبوترخانه‌ شوند مستانه‌ مي‌تازند.نيروهاي‌ اندك‌ نظميه‌ در مقابل‌ آن‌ همه‌ قزاق‌ توان‌مقاومت‌ را از دست‌ مي‌دهند و در خون‌ خود مي‌غلتند.بازار و دكان‌ها و خانه‌هاي‌ رهبران‌ جنبش‌ از جمله‌ خانة‌گنجه‌اي‌، بادامچي‌، رفعت‌، عبدالله‌ زاده‌ و قيامي‌ غارت‌مي‌شود در اين‌ يورش‌ وحشيانه‌ حتي‌ به‌ كودكان‌ نيز رحم‌نمي‌شود. پسر يك‌ ساله‌ قيامي‌ و نوة‌ بادامچي‌ در اين‌حمله‌ كشته‌ مي‌شوند.»(۶)
اگرچه‌ در حق‌ قيامي‌ مطالب‌ زيادي‌ در دست‌ نيست‌ امااز تكه‌هايي‌ كه‌ به‌ صورت‌ جسته‌ گريخته‌ در لابلاي‌بعضي‌ كتاب‌ها و مجلات‌ آمده‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ وي‌محبوب‌ القلوب‌ بوده‌ و همگان‌ درستكاري‌ و پشتكاروي‌ را مي‌ستودند. مهدي‌ مجتهدي‌ نيز در كتاب‌ارزشمند رجال‌ آذربايجان‌، در حاشيه‌ مطلبي‌ به‌ تعريض‌از قيامي‌ به‌ خوشنامي‌ ياد مي‌كند و مي‌نويسد: «قيامي‌مردي‌ درستكار و پركار بود از بدو جواني‌ غريزه‌ جاه‌طلبي‌ او را به‌ شركت‌ در قيام‌ها مي‌كشانيد چنانكه‌ ازنزديكان‌ شيخ‌ محمد خياباني‌ شد و به‌ دستور او قيام‌علني‌ را شروع‌ نمود نام‌ خانوادگي‌ خود را به‌ مناسبت‌شركت‌ در قيام‌ شيخ‌ قيامي‌ اخذ كرده‌ است‌. وي‌صحيح‌العمل‌ و درستكار است‌. در ايام‌ پيشه‌وري ‌تندروي‌ نمي‌كرد و خود را همواره‌ كنار مي‌كشيد واشكالات‌ مردم‌ را رفع‌ مي‌كرد.»(۷)
مجاهد نيكنام‌ زين‌العابدين‌ قيامي‌ صرف‌نظر از اينكه‌ يك‌ رجل‌ سياسي‌ بود در معارف‌ پروري‌ نيز يد طولاني‌داشت‌. علاقه‌ مفرط‌ او به‌ كتاب‌ و مطالعه‌ وي‌ را بر آن‌داشت‌ تا در شهر صفر ۱۳۴۳ روزنامة‌ نيم‌ هفتگي‌ آسايش‌را در تبريز با چاپ‌ سربي‌ منتشر نمايد. امتياز اين‌روزنامه‌ در ششم‌ خرداد ۱۳۰۴ شمسي‌ از تصويب‌شوراي‌ عالي‌ فرهنگ‌ گذشته‌ و محل‌ انتشار آن‌ تبريزبوده‌ است‌.(۸) «اين‌ مرد انديشمند در سال‌ ۱۳۲۴ به‌حكومت‌ ملي‌ آذربايجان‌ پيوست‌ در اين‌ غائله‌ رياست‌محكمه‌ قضايي‌ و عضو شوراي‌ اجرايي‌ بود.»(۹) «البته‌قبل‌ از حوادث‌ سال‌ ۱۳۲۴ وي‌ به‌ استانداري‌ آذربايجان‌نيز منصوب‌ شد»(۱۰) كه‌ تحقيق‌ در اين‌ باب‌ فرصت‌ ومجال‌ ديگر مي‌طلبد. قيامي‌ با سكوت‌ فرقه‌ دموكرات‌آذربايجان‌ به‌ باكو رفت‌ و پس‌ از هشتاد و اند سال‌ زندگي‌در همانجا به‌ درود حيات‌ گفت‌. از او نوشتجات‌ چندي‌ به‌يادگار مانده‌ كه‌ مهمترين‌ آنها يادداشتهايي‌ ازمشروطيت‌، شيخ‌ محمد خياباني‌، فرقه‌ دموكرات‌آذربايجان‌، تاريخچه‌ جنايات‌ قوام‌السلطنه‌ و…مي‌باشند كه‌ با انتشار آنها قسمتي‌ از گره‌هاي‌ كوري‌ كه‌متوجه‌ تاريخ‌ معاصر است‌ باز خواهند شد. سخن‌ آخراينكه‌ اگر قيامي‌ بر سر دو راهي‌ قرار مي‌گرفت‌ راهي‌ راانتخاب‌ مي‌كرد كه‌ مورد رضاي‌ خدا و خلق‌ خدا بود.
منابع‌ مورد استفاده‌:
۱- جهت‌ آشنايي‌ باتاريخچه‌ شعر نو در آذربايجان‌ رجوع‌ شود به‌مقاله‌ راقم‌ تحت‌ عنوان‌ «آذربايجان‌ و مكتب‌ تجدد» مندرج‌ درفصلنامه‌ وارليق‌ تهران‌ ۷۸.
۲- خاطرات‌ اردشير آوانسيان‌ به‌ كوشش‌ علي‌ دهباشي‌، تهران‌،نشر شهاب‌ و نشر سخن‌، چاپ‌ اول‌ ۱۳۷۸، ص‌ ۳۴۳
۳- گزند روزگار، نصرالله‌ سيف‌ پورفاطمي‌، نشر شيرازه‌، تهران‌۱۳۷۹، صص‌ ۳۴۷-۳۴۶
۴- تاريخچه‌ جنايات‌ قوام‌السلطنه‌، زين‌العابدين‌ قيامي‌، مجله‌آذربايجان‌، شماره‌ اول‌، مهرماه‌ ۷۸ - آلمان‌
۵- پيشين‌
۶- جنبش‌ آزاديستان‌، شيخ‌ محمدخياباني‌، عبدالحسين‌ ناهيدي‌آذر، چاپ‌ اول‌، ۱۳۷۹، تبريز اختر، ص‌ ۲۷۷
۷- رجال‌ آذربايجان‌ در عصر مشروطيت‌، مهدي‌ مجتهدي‌، به‌كوشش‌ غلامرضا طباطبائي‌ مجد، چاپ‌ دوم‌، بي‌تا، تهران‌ نشرزرين‌، ص‌ ۱۸۹
۸- تاريخ‌ جرايد و مجلات‌ ايران‌، محمد صدرهاشمي‌، ج‌ اول‌،چاپ‌ دوم‌، ۱۳۶۳، نشر كمال‌ اصفهاني‌، ص‌ ۱۵۲.
۹- آذربايجان‌ در ايران‌ معاصر، دكتر تورج‌ اتابكي‌، چاپ‌ اول‌۱۳۷۶، تهران‌ توس‌، ص‌ ۱۳۶
۱۰- همان‌


www.hbayat.com

بؤلمه لر: تاریخ |

گؤروشلر