« ” آذربايجان-لاتين-روس-عرب طیب تئرمينلري لوغتي ” نشر اولونوب | آنا یارپاق | هانسی اثرلری اوخویاق ؟ / سید حیدر بیات »
تاريخ حضور ترکان در ايران قبل از اسلام و بعد از آن / سید حیدر بیات
قوراپيشيرن ۲۱, ۱۳۸۷
تاريخ حضور ترکان در ايران قبل از اسلام و بعد از آن
اشاره: این نوشته بخشی از یک مقاله بلند یا کتابچهایست که به تاریخ ادبیات ترکی در ایران پرداخته است و قرار است به ضمیمه مقالاتی از نویسندگان دیگر در یک مجموعه منتشر شود.
بخش نخست یا مقدمه آن نوشته به بررسی کوتاه تاریخ ترکان در ایران میپردازد که تقدیم خوانندگان آلما یولو میشود.
سید حیدر بیات
تاريخ حضور ترکان در ايران, تاکنون بحثهاي داغي را برانگيخته است. برخي، تاريخ ترکان ايران را از دوران باستان و زمان سومريان که قرائني بر ترک بودن آنان اقامه شده است، شروع ميکنند و برخي نيز با ناديده انگاشتن قراين تاريخي، حضور ترکان را تا زمان سلاجقه و حتي بعد از آن نفي ميکنند.
نگارنده در اين مقاله به اختصار حضور ترکان قبل از زمان سلجوقيان و بعد از آن را بخصوص در مناطق شرقي آذربايجان و عراق عجم (شيراز و اصفهان و ساوه و تهران (ري) قزوين و قم) يعني مناطقي که تاریخ نگاران دیگر در مورد آنها تمرکز نکردهاند خواهد پرداخت. شايان ذکر است که منابع من در بخش نخست و تاريخي اين پژوهش، کتب مؤرخين اسلامي در سدههاي ميانه است. چرا که تاريخ ترکان اين مناطق از اين زاويه کمتر بررسي شده است. اصرار نگارنده براي استفاده از اين منابع دليل ديگري نيز دارد. معمول کساني که حضور ترکان را در ايران انکار کردهاند در واقع با حذف و جرح مطالب اين منابع به اين کار دست زدهاند که براي پاسخ به آنان لاجرم بايد به اين منابع استناد کرد و ديگر اينکه مطالب موجود در اين منابع، سخنان همديگر را تکميل و تاييد ميکنند و يک نوع تواتر تاريخي بر حضور پررنگ ترکان در ايران، در اين تواريخ ديده مي شود.
يکي از اين کتابها تاريخ قم است. اين کتاب در سال ۳۷۸هـ/۹۸۸م حدود نيم قرن قبل از حضور سلجوقيان در ايران توسط حسن بن محمد بن حسن قمي به زبان عربي نگاشته شده است. اصل عربي اين کتاب به دست ما نرسيده است اما ترجمهاي از اين کتاب در سالهای ۸۰۶-۸۰۵ هجري قمري به دست حسن بن علي بن حسن عبدالملک قمي انجام گرفته است که باز تنها يک جلد (جلد اول) آن به دست ما رسيده است.
مولف اين کتاب در ص ۳۷به روستايي به نام ترک آباد اشاره ميکند که نام روستا خود دليل حضور ترکان در آن است. در جاي ديگر از ساخته شدن رستاق انار توسط ترکان سخن ميگويد. به نوشته اين مورخ انار نام يکي از نوادگان افراسياب ترک است که اين رستاق را نيز به وي نسبت دادهاند: «رستاق انار، آن را نام نهاندهاند به “انار بن سياران بن سهره بن افراسياب ترکي» (تاريخ قم ص۶۹)
همچنين او از منطقه «شادقولي» در قم نام ميبرد (تاريخ قم ص ۵۵، ۱۱۴، ۱۳۵). شادقولي يک کلمه ترکي به معناي غلام شاه يا پيشکار شاه است که هم به معناي اسم شخص و هم به معناي اسم منطقه در تواريخ متعدد مربوط به قم، به کار رفته است. شادقولي اکنون به دو منطقه در استان قم اطلاق ميشود که يکي شهرکي در جنوب غربي استان قم است که ساکنان بومي آن را ترکان خلج تشکيل ميدهند. اين شهرک قبلا روستا بوده و بعد به شهر چسبيده است و ديگري نام تپهايست که اکنون حفاريهاي باستاني بر روي آن انجام ميشود. در واقع وجود تپه باستاني شادقولي در قم و همچنين ذکر نام شادقولي در هزار سال قبل از اين در تاريخ قم خود دليل بسيار روشني براي حضور ديرين ترکان در اين منطقه است.
يکي ديگر از مولفاني که به حضور ترکان در اين مناطق اشاره کرده است علامه محمود کاشغري (قرن پنجم هجري) است. وي در کتاب معروف خود ديوان لغات الترک بعد از اشاره به بناي قزوين توسط دختر افراسياب مينويسد: «بسياري از ترکان، قزوين را مرز سرزمين ترکان ميدانند. شهر قم (=قومQum) نيز در اين مرز قرار دارد. چرا که لفظ قُم، در ترکي به معناي ماسه است و دختر افراسياب در آنجا به شکار ميرفت»
(ديوان لغات الترک، ترجمه فارسي، ص۵۰۲)
البته حضور ترکان در اين مناطق به معناي انکار اقوام و ملتهاي ديگر نيست. بلکه اقوي اين است ترکان در کنار ساير اقوام در اين مناطق زندگي کردهاند.
قراين ديگري نيز بر حضور ترکان در اين منطقه وجود دارد. از جمله نخستين دولت ترک در ايران پس از اسلام در قرن سوم هجري و قبل از سلجوقيان و غزنويان در اين منطقه تشکيل شده است. مورخان معاصر ايراني معمولا به جهت اغراض خاص خود از اين دولت ترک نام نمي برند. نام اين دولت، دولت سُبکري (Sübkəri) و پايتخت آن شهر شيراز بوده است که بر مناطقي چون کرمان,اصفهان و ديگر بخشهاي عراق عجم تسلط داشته است. اين دولت اگر چه دولتي مستعجل و کم عمر بوده است اما با توجه به اينکه منشور امارت از خليفه بغداد گرفته است و همچنين نقش مهمي در زوال صفاريان داشته است و نيز نخستين دولت ترکان در دوران بعد از اسلام در ايران است بسيار شايان توجه است. ملک الشعراي بهار به نقش دولت ترک سبکري در زوال صفاريان توجه داشته و مينويسد: « و اين سُبكري شبيه طغرل كافر نعمت، غلام آل سبكتکين است كه خاندان خداوندان خويش را به خير خير برداشتند» (تاريخ سيستان: ص۲۵۳-۲۸۵ و ابنخلدون: ج۴، ص۳۲۹-۲۳۰)
بسياري از نامهاي مناطق موجود در عراق عجم و آذربايجان نامهايي هستند که در زبان ترکي داراي معنا هستند و يا نام شخصيتها و قهرمانان ترک را تداعي ميکنند. براي مثال نام ساوه نامي است که در فارسي معناي مشخصي ندارد. اما واژه ساوه در تاريخ ترکان داراي يک هويت ويژه است براي مثال آن گونه که از متون تاريخي پيداست نام پادشاه گؤيتورکها ساوه بوده است .در مقدمه شاهنامه بايسنقري (ابومنصوري) ميخوانيم:
« … و در هنگام که ساوه شاه ترک بر در هري آمذ پيش او شذ بجنگ و ساوه شاه را با نيزه بيفکند» (سبک شناسي بهار، ج ۲، ص ۷)
در شاهنامه فردوسي نيز جنگ ساوه شاه با بهرام چوبين به تفصيل آمده است و تصريح شده است که ساوه شاه، شاه ترکان بوده است. (شاهنامه: ص۴۶۴-۴۶۰)
به هر حال بحث حضور ترکان در ايران، از زمانهاي باستان تاکنون يک نظريه جديد نيست. ابن خلدون که در جهان به پدر جامعه شناسي مشهور است و يکي از چهرههاي ارجمند جهان اسلام به شمار ميرود، در تاريخ معروف خود مي نويسد:
«و في الکتب ان ارض ايران هي ارض الترک …فاما علماء الفرس و نسابتهم فيابون من هذا کله: در کتابها هست که ايران سرزمين ترکان است اما دانشمندان و نسب شناسان فارس به کلي اين مسئله را انکار ميکنند.» (تاريخ ابن خلدون ج ۲ص ۱۵۴چاپ موسسه الاعلمی و ص ۱۸۱ انتشارات دارالفکر)
فردوسي نيز به حضور ترکان در مرکز و شمال ايران اشاره کرده است. طبق نوشتهي تاريخ پژوه معاصر ناصر پورپيرار، شهرري يعني بخش جنوبي تهران و آمل، دو شهري هستند که شاهنامه آنها را شهرهاي توراني يعني شهرهاي ترکان قلمداد کرده است. وي مي نويسد:
«کز ايران اگر زال زر با دو مرد،
بيايند و جويند با او نبرد
گران مايه اغريرث نيک پي،
سپه واگذارد از آمل به ري»
اغريرث بنا بر متن شاهنامه، يک سردار توراني ـ خراساني است و زال زر، حاکم نشيني در سيستان، که فردوسي در مقاطعي مانند بيت بالا، آن را ايران نيز خوانده است، بدين ترتيب تصور فردوسي در اين ابيات از آمل و ري، دو شهر توراني است»
نگارنده نميخواهد به بحث ترکان و آذربايجان بپردازد و بيشتر تاريخ ترکان و ادبيات آنان در بخشهاي شرقي آذربايجان و عراق عجم را مد نظر دارد اما از آنجاييکه شبهاتي از جانب انکار کنندگان هويت تاريخي ترکان آذربايجان هماره مطرح ميشود ارائه چندين سند تاريخي خالي از فايده نخواهد بود.
طبري در جلد نخست تاريخ خود در ذکر پادشاهان يمن مينويسد: تبع پادشاه يمن معاصر بشتاسب و همچنين اردشير بهمن بن اسفنديار بن بشتاسب بود «… ثم إلى الموصل ثم إلى أذربيجان فلقي الترك بها فهزمهم» وي به انبار و سپس موصل رفت و از آنجا راهي آذربايجان شد و در آنجا ترکان را ديد و شکستشان داد. (طبري ج ۱ ص۴۰۴ )
ابن خلدون نيز در تاريخ خود «ج ۱ ص ۱۲» به اين واقعه اشاره کرده است.
همچنين طبري در باب وقايع سال نود هجري مي نويسد: «و فيها غزا مسلمه بن عبدالملک الترک حتي بلغ الباب من ناحيه آذربيجان ففتح حصونا و مدائن هنالک: در اين سال (۹۰ هجري)مسلمه بن عبدالملک با ترکان جنگيد و تا منطقه باب الابواب (دربند) آذربايجان رسيد و در آنجا شهرها و قلعهها را فتح کرد.». (طبري ۵ ص ۲۲۶)
همچنين طبري در وقايع سال ۹۹ هجري از شبيخون ترکها به عربهاي فاتح و مسلمان در آذربايجان سخن ميگويد: و في هذه السنه اغارت الترک علي آذربيجان فقتلو من المسلمين جماعه. (طبري: ج ۵، ص ۳۰۹)
عين همين واقعه را ابن کثير در البدايه و النهايه ج ۹ ص ۲۰۹ نقل کرده است.
اما شايد جالبتر از همه سخن ديگري از طبري باشد که آذربايجان را سرزمين ترک ناميده است. وي در وقايع سال ۱۰۴ هجري مينويسد: «و في هذه السنه غزا الجراح بن عبدالله الحکمي و هو امير علي ارمينيه و آذربايجان ارض الترک ففتح علي يديه بلنجرم و هزم الترک: و در اين سال جراح بن عبدالله الحکمي جنگ کرد. او امير ارمنستان و آذربايجان سرزمين ترکان بود. وي بلنجرم را با دستان خويش فتح کرد و ترکان را شکست داد.» (طبري ج ۵ ص ۳۶۸) مولف البدايه و النهايه نيز در ج ۹ ص ۲۵۶ به اين امر اشاره کرده است.
غير از قراين و اسناد کتب تاريخي ميتوان به اسناد ديگري نيز اشاره کرد. ناصر خسرو در سفرنامه خود تصريح ميکند ک«در تبريز قطران نام شاعري را ديدم، شعري نيک ميگفت، اما زبان فارسي نيک نميدانست.(گزيده سفرنامه ناصر خسرو ص ۵). به زعم تاريخ نگاران رضاخاني، قطران تبريزي فارسي دري را نيک نميدانسته و به زبان پهلوي تبريزي! حرف ميزده است.
علاوه بر وجود لغات ترکي در شعر قطران ميتوان به لغت فرس اسدي نيز در باب رواج زبان ترکي در آذربايجان استناد کرد. اسدي طوسي مولف لغت فرس اسدي که در قرن پنجم ميزيسته است لغات فارسي و ترکي رايج در خراسان را در کتاب خود گرآوري کرده است و علاوه بر آن به برخي از کلمات و لغات رايج در مناطق ديگر ايران نيز اشاره نموده است. وي در توضيح لغت پاليک مينويسد: «پاي افزار بود، به آذربايجان چارق خوانند.»
(لغت فرس، ص۲۷۷)
عين لغت چارق که در قرن پنجم در آذربايجان استعمال ميشده است در ديوان لغات الترک محمود کاشغري نيز آمده است و از واژههاي اصيل ترکي به شمار ميرود. کاشغري مينويسد:
«جَرِقـْلاديçarıqladı : اُلْ اَذاقِنْ جَرقْلاديol ažaqın çarıqladı يعني: او به پاي خود, چارق پوشيد. (جَرِقْلارْ- جَرِقْلاماقْ çarıqlar-çarıqlamaq).»
(ديوان لغات الترک، ترجمه فارسي ص۵۷۷)
با توجه به قراين و اسناد فوق حضور ترکان در اين مناطق بلکه در کل ايران، از ديرباز در ميان مورخان امري مسلم بوده است که متاسفانه تاريخ نويسان معاصر بر اساس نظريه يک کشور – يک ملت رضاخاني به پنهانکاري در اين زمينه پرداختهاند. البته حضور ترکان در اين منطقه به هيچ وجه به معناي اين نيست که بعدها گروههاي مهاجر ترک همراه سلجوقيان و ساير سلسلههاي ترک از آسياي ميانه به ايران نيامدهاند. اما مهم اينست که قبل از آمدن اين ترکهاي مهاجر نيز ايران و آذربايجان به تصريح ابن خلدون و طبري «ارض الترک» (سرزمين ترکان) بوده است.
۲. تاريخ ادبيات ترکي در ايران
بعد از ارائه دلايل تاريخي بر حضور ترکان در اين مناطق شايسته است از تاريخ ادبيات ترکان در اين مناطق نيز سخن گفته شود. براي ورود به اين بحث تذکر يک نکته بسيار مهم ضروري است. تاريخ ادبيات اعم از ادبيات ترکي و فارسي از خراسان شروع ميشود و تاريخ ادبيات نويسان فارس و ترک معمولا در ابتداي تاريخ ادبيات، از شعرا و نويسندگاني مينويسند که در مناطقي مانند ترکستان، افغانستان و تاجيکستان امروزي ميزيستهاند. از جمله اين شعرا در فارسي رودکي سمرقندي، شهيد بلخي، آغاجي بخارايي و در ترکي اديب احمد يوقنهکي، يوسف خاص حاجب و خواجه احمد يسوي هستند که نخستين صفحات تاريخ ادبيات ترکي و فارسي را زينت ميبخشند. در واقع شعر فارسي و ترکي بسيار دير به ايران بخصوص مناطق شرقي آذربايجان وعراق عجم آمده است. براي مثال ادبيات فارسي در شيراز قبل از سعدي چيز زيادي براي گفتن ندارد. دکتر کاووس حسنلي استاد ادبيات دانشگاه شيراز مينويسد: « شعر پارسي دري تا پيش از سدهي هفتم هجري، در پارس(شيراز)، كمرنگ و كممايه بوده است. در اين دوره، شعر پارسي در حوزهي خراسان ـ مركز حكومتهاي مستقل ايراني ـ رواج داشته و هنوز آنگونه كه بايد در جاهاي ديگر گسترش نيافته بوده است… آيا پيش از سعدي يا در زمانِ او كتابِ شعرِ فارسي، بدون سعدي، در فارس اينچنين كمبرگ و بار بوده است؟! يا اينكه تاريخِ فراموشكار برگهايي از كتاب خود را گم كرده است؟!»
(سهم فارس در شعر فارسي، دکتر کاووس حسنلي)
در مورد ساير مناطق ايران نيز وضع به همين منوال است و تقريبا بعد از قرن ششم و هفتم است که شاعراني به زبان فارسي و ترکي در اين مناطق شعر ميگويند. سعدي در قرن هفتم، حافظ، فخرالدين عراقي همداني و سلمان ساوجي در قرن هشتم هجري به فارسي شعر گفتهاند. اما قبل از سخن گفتن از دانشمندان و شاعران ترک در اين منطقه شايسته است که نکتهاي را يادآوري کنم. ابوعلي سينا اصالتا اهل خرميسين آسيای ميانه است اما بسياري از مردم او را به غلط، اهل همدان ميشناسند. تاکنون شعرهاي چندي به زبان عربي و فارسي به او نسبت دادهاند که در ايران نيز در لابلاي کتابهاي مختلف بنا به مناسبتهايي اين شعرها چاپ شدهاند. ليکن نويسندگان ايراني تاکنون در مورد شعرهاي ترکي ابن سينا چيزي ننوشتهاند. بر اساس نوشتهي فهرس المخطوطات الفارسيه چهار صفحهي خطي در ميان نسخ خطي مصر وجود دارد که در آن اشعار عربي، فارسي و ترکي منسوب به ابن سينا نگهداري ميشود. عين عبارتي که در فهرس المخطوطات آمده چنين است: «اشعار ابن سينا و هي اشعار عربيه و فارسيه و ترکيه منسوب له في الطب و الحکمه، بدون تاريخ ضمن مجموعة من ورقة ۱۹۲-۱۹۳»
(فهرس المخطوطات الفارسيه في دارالکتب المصريّه بالقاهره: ج۱، ص۱۸)
گويا برخي شاگردان ابن سينا نيز به ترکيگويي استادشان اشاره کردهاند ولي نگارنده از منبع اين سخن اطلاعي در دست ندارد. اگر اين سخن درست باشد در آن صورت صحت انتساب اين اشعار به ابن سينا تقويت ميگردد.
به هر حال همانگونه که اشاره شد در اين مقاله صرفا از شعرا و نويسندگاني سخن خواهد رفت که در داخل مرزهاي ايران کنوني باليدهاند و عمدتا به مناطق شرقي آذربايجان و نيز عراق عجم، ايران مرکزي و مناطق ديگر منسوب هستند. چون نويسندگان ديگر به حد کافي در مورد ادبيات ترکي در آذربايجان بحث کردهاند و نوشتههاي صاحب اين قلم چيزي بر تحقيقات آنها نخواهد افزود؛ لاجرم در اين مقاله تنها به بررسي کوتاه تاريخ ادبيات ترکي در ساير مناطق ايران بسنده خواهد شد. گفتني است که ادبيات ترکي در ايران از بدو بالندگي تاکنون هماره در خدمت دين اسلام و مکتب تشيع و جامعه بوده است، از اين روي دولتمردان و نهادهاي فرهنگي – مذهبي که داعيه مذهبي دارند بايد به اين ادبيات بهاي بيشتري بدهند.
منابع
الف: کتابها و نشريات
- آذربايجان ادبيات تاريخينه بير باخيش ج۲، دکتر جواد هئت، تهران ۱۳۶۹.
- البدايه و النهايه، ابن کثير، حققه و دقق اصوله: علي شيري، الطبعة الاولي، داراحياء التراث العربي، ۱۹۸۸بيروت.
- تاريخ ابن خلدون (کتاب العبر و ديوان المبتدا و الخبر في ايام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم)، الطبعة الرابعه، منشورات موسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت، لبنان)
- تاريخ سيستان، تصحيح محمدتقي بهار، انتشارات معين، تهران ۱۳۸۱.
- تاريخ طبري (تاريخ الامم و الملوک)، مطبعه بريل، ليدين۱۸۷۹.
- تاريخ قم، حسن بن محمد بن حسن قمي، تصحيح و تحشيه سيد جلال الدين طهراني، مطبعه مجلس، تهران ۱۳۵۳.
- ديوان لغات الترک، شيخ محمود بن حسين کاشغري، ترجمه دکتر محمدزاده صديق، نشر اختر، تبريز ۱۳۸۴.
- کتاب ديوان لغات الترک (متن عربي)، مؤلفي: محمود بن الحسين بن محمد الکاشغري، تاريخ تاليف ۴۶۶ سنه هجريه، تصحيح: معلم رفعت کليسلي، برنجي طبعي، دارالخلافه العليه، مطبعه عامره ۱۳۳۵. (۳جلد)
- ره آورد سفر(گزيده سفرنامه ناصرخسرو)، تصحيح و توضيح: سيد محمد دبيرسياقي، چاپ سوم، انتشارات سخن، تهران ۱۳۷۳.
- سبک شناسي، محمد تقي بهار، چاپ هفتم، اميرکبير، تهران۱۳۸۳.
- شاهنامه فردوسي، انتشارات جاودان، چاپ هفتم، تهران ۱۳۷۰.
- فهرس المخطوطات الفارسيه التي تقتنيها دارالکتب حتي عام ۱۱۹۶۳ م القاهره، مطبعه دارالکتب ۱۹۶۶.
- - لغت فرس، تصحيح عباس اقبال آشتياني، تهران چاپخانه مجلس ۱۳۱۹.
- معجم البلدان، الحموي، دار احياء التراث العربي، بيروت ۱۹۷۹.
ب: سايتها و وبلاگهاي اينترنتي
هويت اقوام فعلي ساكن در ايران، ناصر پورپيرار:
http://www.igtae۱.blogfa.com/post-۷.aspx
——–
لینکهای مرتبط :
دولت سُبكري نخستين حكومت تركان در ايران پس از اسلام
هادی قاراچای- HADI QARAÇAY
قوراپيشيرن ۲۱-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۹:۰۰ گ.ؤ
از اول تركها بودند بعدش اارياييها ها امدند .
قوراپيشيرن ۲۱-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۲:۲۷ آ.خ
برای حقیقت به اینجا مراجعه فرمایید:
http://irantarikh.com/tarikh/azarbayjan.pdf
—-
سلام
مراجعه کردم، لیکن در مطلبی که شما آن را حقیقت یا حقیقت نامه خوانده اید حتی به یک منبع نیز ارحاع داده نشده است. یک مطلب بدون مرجع چگونه حقیقت تواند بود؟
قوراپيشيرن ۲۱-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۷:۱۲ آ.خ
Yasha. Chux quzalidir. Montazrix sizin ketabiza
قوراپيشيرن ۲۲-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۷:۰۰ گ.ؤ
اقای سید حیدر بیات: میدانید که به شخص شما و نوشته هایتان خیلی ارزش قائل هستم ولی صادقانه باید بگویم که از این نوشته تان که فقط تا نصفه اش را خواندم خیلی دلسرد و مائوس شدم. برادر عزیز: شما چطوری می توانید به کتابی که اصل اش را در دست نداریم و فقط به ترجمه اش دسترسی داریم استناد کنید.؟ در ثانی جدا شما فکر می کنید که شخصی به نام فردوسی وجود داشته و آن شعر های فارسی مدرن را در هزار سال پیش سروده اند.؟
اقای بیات: میدانم که شما احتمالا در این جاده ای که سفر می کنید سرمایه گذاری هایی کرده اید ولی بقول تورک ها” ضرری هرئیرده دوردورسان منفعت دیر.” — جلوی ضرر دادن را هر وقتی بگیری به نفع ات است. لطفا تا دیر نشده در باره چیزهایی که می نویسید تامل کنید برا ی اینکه ایده ها مانند باکتری تولید مثل می کنند و با اینکه بعضی از باکتری ها برای ادامه حیات لازم و ضروری ایت اما بعضی هاش خطرناک و مضرر اند.— فکر نکنید که من با اقای پورپیرار اختلافاتی ندارم و لی نمی توانم این حقیقت را کتمان کنم که ایشان خیلی وقت پیش متد و شیوه بررسی علمی تاریخ نگاری را به ایرانیها عرضه کرده اند— من اگر فرصت کنم پاشنه اشیل اندیشه های ایشان را در نوشته مفصلی نوشته واگر نتوانستم در سایت خودش درج کنم برایتان خواهم فرستاد. من فکر می کنم که دشمن اصلی ایشان خودشان هستند—- بعد از اینهمه افشا گری ایشان در باره فردوسی و آنهمه نوشته و سند راجع به فردوسی و ابن ندیم و غیره استناد شما به فردوسی و سعدی بیشتر به جوک می ماند .
اقای بیات عزیز: من فکر می کنم که در تاریخ بشریت اولین شهیدی خواهم شد که در راه حقیقت نه به دست دشمن بلکه از دست حرف نشنوی دوستان دق مرگ خواهم شد.
—-
سلام
در باب فردوسی، نظر شما را نه تایید و نه رد میکنم.
منتها شما باید به یک جمله عنایت بیشتری میکردید، و آن این است که: «اصرار نگارنده براي استفاده از اين منابع دليل ديگري نيز دارد. معمول کساني که حضور ترکان را در ايران انکار کردهاند در واقع با حذف و جرح مطالب اين منابع به اين کار دست زدهاند که براي پاسخ به آنان لاجرم بايد به اين منابع استناد کرد »
ممکن است کسی صحت تمامی منابعی که من بدان استناد جستهام را رد کند. اما همانگونه که نوشتهام حضور ما با تکیه به این اسناد انکار شده است.
اما در مورد جمله شما « گاهی بهتر است که اگر در باره صحت چیزی و پدیده ای شبهه داریم سکوت بر قرار کنیم تا اینکه معلومات جعلی و یا غیر دقیق را به خورد مردم بدهیم» باید بگویم که این معلومات از آن من نیست بلکه امثال ابن خلدون و طبری و…نوشتهاند و کتابهایشان در همه کتابخانههای معتبر دنیا وجود دارد و مورد استناد و نقد و بررسی قرار میگیرد.
در ضمن جناب سهند! یکی از استنادهای این مقاله به فردوسی از مقالات آقای پورپیرار برداشته شده است که شما با چاقوی ایشان سر حقیر را میبرید.
جناب آقای سهند عزیز!
راست اینکه ما تاریخپژوه حرفهای نداریم از همین روی اکثر کتابهایی که در پاسخ به دروغهای شوونیستی نوشته شده است، از استناد به منابع مهم تاریخی عربی – اسلامی کمبهره هستند. لذا من طی دورهای از این تواریخ نتهایی برداشته بودم، فکر کردم بد نیست اینها را عرضه کنم.
بخش اعظم دنیای من در شعر و شاعری خلاصه میشود و از اینکه در این سالها به شعر خیانت کردهام و به بهانههای واهی از آن غافل شدهام شرمسار هستم و میخواهم دوباره به سراغ آن یگانه بت خویش برگردم.
در ضمن بسیار دوست میدارم که بعد از این آنا دیلینده یازاسیز.
ساغ اولون
قوراپيشيرن ۲۲-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۷:۳۶ گ.ؤ
اقای سید حیدر بیات: حیف است که اینجا نقل قولی ریچارد فینمن فیزیکدان برجسته و برنده جایزه نوبل را نیاورم. روزی ایشان دز انستیتوی پلی تکنیک کالیفرنیا داشته در باره فیزییولو÷ی چشم و پروسه پیچیده تاثیر نور در مولکول های چشم و عملکرد قیف های رنگی وغیره در چشم سخنرانی می کرده که یکی از دانشجویان دست اش را بلند کرده و میگه که” همه آنچه گقتی صحیح ولی چه چیزی در ذهن آدمی اتفاق می افتد وقتی که ما رنگ ها را از همدیگر تشحیص می دهیم.؟” از آنجائیکه فینمن با آنهمه دانش وسیع اش ار فیزیک کوانتوم و ماهیت نور می دانست که پاسخ قانع کننده ای ندارد جواب می دهد که” ما فیزیکدانان برای اینگونه مسائل راه حلی داریم و آن اینکه ما موقتا فراموش اش می کنیم.” یعنی ما مجبور نیستیم که در هر لحظه و همیشه پاسخی برای همه چیز داشته باشیم . یعنی ایشان پاسخ را به نسل های آینده واگذار می کنند.گاهی بهتر است که اگر در باره صحت چیزی و پدیده ای شبهه داریم سکوت بر قرار کنیم تا اینکه معلومات جعلی و یا غیر دقیق را به خورد مردم بدهیم.
راستی الان دانشمند برجسته شیلیائی- آمریکایی به نام هامبرتو ماچورانا و همکارانش با پ÷وهشی که در چشم قرباغه انجام داده اند ثابت کرده اند که چشم بر عکس بر داشت دانشمندان قبلی یه عضو پاسیفی نیست که فقط نور را تجزیه کرده و به مغز به فرستد بلکه که خود چشم خیلی از کارهای مغز را در درون خود انجام میدهد.
این پ÷وهش در روی چشم انسان ها هم ادامه دارد که به نتایج حیرت آوری رسیده است که فکر می کنم با برداشت های فیلسوفانی مانند هایدگر و دالای لاما همگرایی داشته باشد. شما فقط کافی است که اسامی
Humberto Maturana and Francisco Varela را در انترنت وارد کنید و با دست آورهای علمی-فلسفی ایشان و همکاران شان اشنا شوید.
قوراپيشيرن ۲۲-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۴:۲۹ آ.خ
با سلام .
امیدوارم و آرزو میکنم در تصمیمی که گرفته اید کمی بیشتر فکر کنید .بعنوان یک تورک آزربایجان ضمن دوست داشتن اشعار شما به ” قلم ” شما نیز احتیاج فراوان دارم .
هرکدام جای خود دارد . در هر حال به تصمیم شما ارج می نهم . موفقیت شما را آرزو میکنم .
قوراپيشيرن ۲۳-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱۱:۱۳ گ.ؤ
موحترم سويداش سهند بي
بيات بي اوز مقاله سينده فارسلار ايشلدن قايناقلاري ايله تورك لرين ايران دا اولماقلارين ان اسكي زامانلاردان ثبوت ائديب.
امما گرك تنقيدلي باخيشلار حورمتله آلقيشلاياق
.
قوراپيشيرن ۲۳-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱:۴۱ آ.خ
حورمتلی بیات بی
سلام
منجه بیزیم (سیزین کیمی) عربجه بیله ن و تاپیلسا چینجه بیله ن عالیملره چوخ احتییاجیمیزوار . چکدییینیز زحمتلره گوره تشکور ائدیرم.
قوراپيشيرن ۲۳-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۸:۳۲ آ.خ
برای گرامی ام جناب سید حیدر بیات: می بخشید که باز هم به فارسی می نویسم. با اینکه می توانم تورکی را خوانده و به نویسیم اما تورکی من با شیوائی مال شما نمی تواند باشد که هم برای نوشته شدن و هم برای خوانده شدن دچار مشکل می گردد. ار بایت پاسخ صمصمی تان سپاسگزارم و اگر پیام من باعث کدورتی در قلب پاکیزه تان شده جدا از شما معذرت می خواهم. من در این باره بعدا خواهم نوشت ولی فعلا باید بگویم که من با سویداش مان شاجین هم عقیده ام که ما نه استعداد و معلومات و سعه صدر افرادی مثل شما خیلی نیاز داریم و رویکرد و بر گشت شما به طرف شعر و شاعری که بیان خلجانهای انفرادی است چندان به درد حل مشکلات اجتماعی مان نمی خورد.
موفق و سلامت و سرزنده و سر فراز باشید.
سایقیلارلا
سهند
قوراپيشيرن ۲۴-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۴:۴۲ آ.خ
دَیَرلی یازار و عزیز اوستاد سید حیدر بیات جنابلاری
سلاملار،سایقیلار
اینانین کی سیزه و سیزین تحقیقی یازیلارینیزا بیزیم چوخ احتیاجیمیز وار اینانین کی بیزیم شعر و ادبیاتدان چوخ، گیزلی ساخلانان تاریخیمیزه و انکار اولونان گئچمیشیمیزه احتیاجیمیز وار بونلاری کیم لر بیزه و بیزیم میلتیمیزه بیلدیره جک ؟
سیزین بو قدر معلوماتینیز اولونجا انصاف دئیل کی بو میلتی بو نعمتدن محروم ائده سیز و حاقینیز دا یوخ چونکو سید حیدر بیات بیر یولا ایاق باسمیش کی آرتیق بو یولدان دونمک اولماز و یالنیز بو یولا دوام و قوام سیزه یاراشار.
سیزین بو توتتوغونوز یولون دوام و قوامینی تانریدان آرزو ائدیرم.
چوخ یاشا.
قوراپيشيرن ۲۵-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱۰:۵۲ گ.ؤ
جناب آقای بیات
با سلام
با توجه به اینکه دراین نوشته راجع به آقای ناصر پورپیرار نیز مطالبی گفته شده است ماجرای زیر را جهت اطلاع ( جنابعالی و ترکانی نظیر آقای سهند ) می فرستم. به نظر من ، لا اقل در حال حاضر، نوشته های جناب پورپیرار به آنصورت قابل استناد نیستد هرچند قابل مطرح شدن میباشند .جنابعالی هم ، که در این مقاله به کنکاش متون قدیمی پرداخته اید،بهتر بود به ایشان استناد نمی کردید .
آقای پورپیرار در قسمت نظرات یاداشت ۱۶۰ ، بدون اطلاع لازم یا تجاهل ، راجع به سنگ نوشته های اورخون – یئنی سئی مدعی جعلی بودن آنها میشود که متعاقب آن با اعتراض محترمانه ( و از نوع متن زیر) من و برخی از همزبانان مواجه می شود .
“از جنابعالی انتظار میرود همانطوریکه در مستند تختگاه هیچ کس و سایر تحقیقات ارزنده خویش در مردود شمردن آثار با هویت فارسی نشان داده اید همان ذکاوت و تیزبینی را در مورد آثار ترکی نیز نشان دهید در آن صورت به نظر من رفتار ترک گرایان با فارس گرایان متفاوت خواهد بود وگرنه تعمیم کارهایتان در حوضه هویت فارسی به حوضه ترکان به نظر درست نمی رسد. به عنوان آغازکار می شود از بررسی همین سنگ نوشته های اورخون – یئنی سئی شروع کرد.”
سپس در یادداشت بعدی ( شماره ۱۶۱ ) مرقوم می فرمایند :
” … زبان شناسان حتی تسلیم این امر مسلّم نمی شوند که تولد لهجه از درون زبانی واحد غیر ممکن است و تظاهر هر لهجه ای جز مظاهر حضور یک کلنی مهاجر کوچک یا بزرگ نیست، که به میل یا به ناچار، می کوشد تا شیوه ادای کلام را با فرهنگ و زبان میزبان خود همآهنگ و همراه کند. ”
http://www.naria۵.blogfa.com/
در نقد این قسمت نوشته ایشان ، من هم ( که به هیچ عنوان زبان شناس هم نیستم ولی با بضاعت خود اظهار نظر را سهل انگارانه تشخیص می دادم ) سئوالات زیر را مطرح کردم که متاسفانه ایشان به جای پاسخ دهی به سئوالات ، نوشته های درج شده قبلی مرا هم از آرشیو نظرات یادداشت ۱۶۱حذف کردند.
“اولا جنابعالی نقش ارتباطات را در یکی شدن لهجه ها چگونه ارزیابی میکنید؟
ثانیا تغییرات جغرافیایی در ایجاد دو لهجه متفاوت از مردمان هم لهجه (و هم زبان ) چه نقشی میتوانند داشته باشند؟
ثالثا آیا تغییر دین یا مذهب در بین گروهی از مردمان هم لهجه می تواند باعث ایجاد لهجه شود؟
رابعا آیا تغییر وضعیت اجتماعی، فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی در بین گروهی از مردمان هم لهجه می تواند باعث ایجاد لهجه شود؟ ”
در هر صورت من هم از کسانی بوده ام که جسارت آقای پورپیرار را تحسین کرده ام و جوابهای تند ایشان به پان ایرانیستها و یاوه سرایان را در شان آن قشر میشناختم اما این نحوه برخورد را از یک محقق (یامدعی) در مواجه با چند سئوال ساده انتظار نداشتم . این مطلب نشان می دهد که متاسفانه ایشان حتی مایل به تصحیح مطالب اشتباه خود نیز نیستند !؟
با تشکر
——-
سلام دوست عزیز
همانگونه در مباحث قبل از این کامینت و در پستهای دیگر به آقای سهند و سایر دوستان گفته ام من در این چند ساله هرگز کارهای آقای پورپیرار را دنبال نکرده ام. چون معتقدم دنبال کردن آثار ایشان باید همراه با خواندن متون دیگر تاریخی و خواندن نقد آثار ایشان از سوی دیگران و … همراه باشد تا نتیجهای عاید خواننده حرفهای و محقق بشود و نه تنها خواندن کتابهای آقای پورپیرار بلکه خواندن کتاب هیچ نویسندهای را بدون خواندن اندیشههای موازی و مخالف آن کار عبثی میدانم. و وقت بنده که در حوزههای دیگر ادبی و پژوهشی مشغول هستم اجازه این کار را به من نمیدهد، هم از این روی در مورد نقدهای شما و آقای سهند نسبت به ایشان موضع بیطرفی اتخاذ کردهام.
اما استناد به سخن آقای پورپیرار از سوی اینجانب تنها در یک نکته بود که سخنی را از شاهنامه آورده بود. گویا آوردن این استدلال زیادی بد هم نشد. چرا که بعضی از خوانندگان با استناد به سخنان ایشان تمام آثار تاریخی را زیر سوال میبرند و حال که سخن ایشان در یک مورد با سخن ما موافق افتاده است، آتش برخی نقدهای تند پورپیراری را خاموش و ما را از سوختن مصون میدارد.
در پایان همانگونه که قبلا نیز گفتهام باز صادقانه تکرار میکنم که در زمینه تاریخپژوهی هیچ شانی برای خود قائل نیستم و تنها برای ارائه چندین سندی که در متون قدیمی راجع به ترکان آذربایجان و ایران دیده بودم دست به نگارش این مقاله زدم. قبلا نیز مقاله دولت سبکری را که در مورد آن دولت و نقش بسیار مهم آن در تاریخ ایران سکوت شده است، مقالهای نوشته بودم که گویا در ایران و حتی ترکیه این نخستین مقالهای بود که در مورد این دولت قلمی شد.
بعد از این نیز اگر چیز مسکوتی در تاریخ به چشمم خورد حتما طی یادداشتی قلمی خواهم کرد. لیکن از شما دوستان عزیز میخواهم که برای نتیجه گرفتن بهتر از مباحث و نقدهای خود در حوزه تاریخ به فکر یک تریبون تخصصی باشید و وبسایت آلمایولو و امثال آن که در این حوزهها چندان وارد نمیشوند - و خود بنده هماره از مباحث اینجوری گریزانم - جای مناسبی برای این بحثها که حتما امثال شما روی آن وقت گذاشته و حرفی برای گفتن دارید نیست.
با سپاس
قوراپيشيرن ۲۶-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۸:۳۱ گ.ؤ
عزیز وطنداش قدرت: سلاملارلا: من با اینکه با تصمیم برادرمان اقای بیات موافق نیستم ولی به انتخاب ایشان و دیگران باید کمال احترام را نگه داشت و به همین خاطر هم تا بحال صدای خفه شده ام در سایت های دیگر را در اینجا درج نکر ده ام. من و بعضی از طرفداران سابق ولی ناراضی اقای پورپیرار گاهگاها در آدرس زیر به تبادل نظر می پردازیم که تا بحال برای ابراز عقیده هم آزاد بوده است و فکر نمی کنم که مسئول سایت مخالف ابراز ادامه این گونه بحث ها باشد.اگر اقای پورپیرار ظرفبت شنیدن چند پیام- دوستانه و انتقادی– چند سطری از امثال من و شما را ندارد پس نقطه ضعفی دارد که خودش بهتر از همه بهش آگاهی دارد. البته اگز یه ساواکی شکنجه گر هم حقیقت را بگوید باید قبولش کرد برای اینکه طبق اصل منطق فازی —که تصادفا بنیامگذارش پروفسور لطفی زاده آذربایجانی است — هیچ چیز در جهان سیاه و سفید نیست بلکه که خاکستری است. پس حتی اگر این پرو÷ه اقای پورپیرار که فکر می کنم حد اقل دز میانه راه توسط شوینیسم فارس به گروگان گرفته شده باز هم باید از حقیقتی که بیانش می کند یاد گرفت و با غربال اندیشه های سالم اش را از مسموم اش جدا کرد. خلاصه می توانیم در آدرس پائینی به بحث و گفتگو ادامه داده و مزاحم برادرمان نباشیم.
http://www.bortecinexaqan.blogfa.com/
برای اینکه از الان دهن آن نا مسلمانان فرقه پورپیرار را که همیشه دنبال بهانه بوده اند که آن وحدان نداشته شان را راضی نگه دارند باید بگویم که من با صاحب این سایت بالا بجز دغدغه های حقوق انسانی مان اشتراک دیگری نمی بینم.
قوراپيشيرن ۲۹-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۸:۵۰ گ.ؤ
جناب بیات
با سلام
چنانچه در اول یادداشت خود عرض کرده بودم ، قصد من صرفا اطلاع دهی بود . در مورد عدم ارجاع به نوشته های آقای پورپیرار منظورم مردود شمردن این قبیل نوشته ها توسط خود آقای پورپیرار است . بدیهی است وقتی تاریخ نگاری در روند نوشته های خود مطالب قبلی خود را مردود می شمرد ارجاع به چنین نویسنده ای به نظر نادرست میرسد.
آقای پورپیرار ، در یادداشتهای قبلی خود شاهنامه سرایی را نتیجه تبلیغات شعوبیه بیان می کند ولی در نوشته های بعدی خویش شاهنامه و خودفردوسی را جعل و محصول زمان صفویه ( که آنها را نیز جعل میداند) میشناساند. البته آقای پورپیرار می فرمایند خودشان مطالبشان را به این نحو طبقه بندی کرده و بیان میکنند. بنابراین به نظر می رسد تا وقتی نوشته های جناب پورپیرار به مرحله استقرار نرسیده ارجاع به آنها نیز محکم نخواهد بود.
با تشکر
قوراپيشيرن ۲۹-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۸:۵۲ گ.ؤ
جناب سهند
با سلام
(و با اجاز ه آقای بیات )
اولا از تمامی اتفاقات ،ما و مردممان باید یاد بگیریم که شیفته فارس ، پورپیرار ، عرب ، … و نیز خودمان نشویم. ضمن آگاهی از حقوق خودمان و سعی در رسیدن به آن ، به حقوق دیگران نیز احترام بگذاریم. نباید خودمان را ناآگاهانه درگیر مبارزات انصرافی بکنیم که نوشته های پورپیرار ( علیرغم ارزشهای خاص خود) چنین خاصیتی هم دارند.
ثانیا باید بگویم من هم کارشناس ارشد کامپیوتر هستم و می دانم که با قطعیت تمام حرف زدن در حوزه علوم فنی تا چه حد نامقبول است چه برسد به علوم انسانی و تاریخ که به مراتب پیچیده تر هستند. حال نگاه کنید که آقای پورپیرار چه مقدار از قید هایی مانند یقینا ، بدون ترید ، جز این نیست ویا شبیه اینها استفاده می کند واضح است که چنین نوشته هایی فقط با یک مثال نقض قابل باطل شدن هستند.
ثالثا درسایت کلوب من هم کلوبی باز کرده ام اگر نوشته های شما را آنجا ببینم خوشحال می شوم. به سایت معرفی شده توسط شما هم سر خواهم زد.
http://www.cloob.com/club.php?id=۲۰۳۵۳
باتشکر
قوراپيشيرن ۳۰-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۷:۰۳ گ.ؤ
حورمتلی بیات بی
سلام
باش آغریسی وئرمه سم، بوسفر احمد کسروی واونون یارارلاندیغی عربجه قایناقلاردان سوروشماق ایسته ییردیم. بیلدییینیز کیمی کسروی آذزی یا زبان باستان آذربایجان آدلی بیر اثر یاراتمیشدیر. او کیتاب پان ایرانیستلرین آنا قایناغی اولاراق ، اونلار سارسیدیجی سویه ده آذربایجانا و ایران تورکلرینه باشقا هویت لر گئییندیرمک ایسته میشلر . مغرضانه اولماسینین آیدین اولماغینا باخمایاراق ، بوکیتاب ندنسه بیزیم یازارلاریمیز طرفیندن اویغون شکیلده رد ائدیله بیلمه میشدیر. منجه بئله ایشلری گورمک اوچون، سیز توتدوغونوز یوللاری گئتمک گره کیر. ( آذزی یا زبان باستان آذربایجان :
http://www.irantarikh.com/tarikh/aazarikasravi.pdf )
۱ آیا کسروی نین عربجه قایناقلاردان اولان ترجمه لری دوزگون اولموشدور یوخسا ائله سئودیگی ترجمه لره چالیشمیشدیر؟ ! بو بارده آشاغیداکی مقاله یه ده باخماق اولار:
http://azer-online.com/melli/more/zabane_azeri.htm
۲ آدی آپاریلان قایناقلاری قوللاندیقدا ، آذربایجان و ایران تورکلری حاققیندا داها نه لر اورت – باسدیر اولونموشدور؟
۳ آذری کلمه سی ، سوزو گئدن قایناقلاردا وارمی یا یوخمو؟ آذری سوزو او منبع لرده وارسا ، اوندا نه آنلامی داشیییر ؟ و نییه ؟
منه ائله گلیرکی سیز اگر تلسمه دن آدی آپاریلان و باشقا قایناقلاری آراشدیرساز ، گئج ده اولسا کسروی و اونون طرفدارلارینین آراشدیرجی اولمادیقلارینی کسینلیکله ثبوتا یئتره بیلیرسینیز.
یاشاسین
——
باخین بی! آذربایجاندا بیر چئشیت تات دیلی واریمیش, بو دیلدن آز دا اولسا یازیلی اثر قالیب دیر
ایندی ده نئچه تات کندیمیز وار. آما سؤز بوراسی دیر کی بو آقالار بو دیلی بوتون آذربایجان دیلی کیمی تقدیم ائتمک ایسته ییردیلر. منجه ابن خلدون دان و طبری دن گتیردیگیمیز سؤز بو تئوری نی کسین شکیل ده انگل له دی. آما تات دیلی نین اولماغینی بیز دانماییریق. سؤز بوراسی دیر کی بو تات دیلی نین ده قایناقلاری بئشینجی آلتینجی قرنیدن اؤنجه یه کئچمه ییر, و منجه بیز اؤزوموز بو دیلین تاریخی سینیرلارینی بلیرتمه لی ییک. مثلا بو تات یا قوندارما آذری دیلی هارالاردا اولوب, نه قدر داوام ائدیب دیر؟ بوندان موطلق چکینمه مه لی ییک. یانی بیز دئییریک کی آذربایجان تورک اولوب, آنجاق یانیندا باشقا دیل لرده اولوب, و واردیر. آما بو دیل لر بیر آدادیرلار و آذربایجان گور دیلی تورکجه دیر.
بونلا بئله یئنه آرتیق آراشدیرمالی ییق.
حورمتله
قوراپيشيرن ۳۰-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۸:۵۱ گ.ؤ
«و في الکتب ان ارض ايران هي ارض الترک …فاما علماء الفرس و نسابتهم فيابون من هذا کله: در کتابها هست که ايران سرزمين ترکان است اما دانشمندان و نسب شناسان فارس به کلي اين مسئله را انکار ميکنند.»
بو مطلبه گوره ایکی نکته نی خاطیرلاتماق ایسته ییردیم: بو ایشاره اوکیتابین باشقا عربجه چاپلاریندادا واردیر یوخسا یوخ؟ بیرده ، فارسجا ترجمه لرده با ایشارتلردن نه جور واز گئچه بیلیبلر؟! من آشاغیداکی ترجمه نی وراقلایارکن ائله بیر مطلب تاپا بیلمه دیم.
کتاب : العبر تاریخ ابن خلدون
ترجمه : عبدالمحمد آیتی ( در ۶ جلد )
چاپ سوم : ۱۳۸۳
ناشر : پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
(منجه بئله مترجملرین ایشلرین ده آیدینلاتماق گره کیر )
———
سلاملار بی
من بو یازینی استثنا اولاراق ابن خلدونون ایکی موختلیف چاپینا ارجاع وئرمیشم.
هم موسسه الاعلمی هم ده انتشارات دارالفکر
آیریجا نوسخه نین دیجیتالی پی دی اف فایلیندان دا بو جومله نین تصویری قویموشام. او کیچیک تصویرین اوستونه کلیک ائتسه نیز بؤیوک تصویر گلر.
فارس ترجومه لره من باخمامیشام اما دوستلاردان بیریسی باخیب گؤرموشدو. آما بیلمه دیم کیمین ترجومه سینده. ولی قطعا بیلیرم کی فارسجا ترجومه لرین بیریسینده بو مطلب گلیب دیر.
آیریجا ابن خلدونون اثرلری انترنیتده واردیر, آختاریب اونو تاپماق اولار.
حورمتله
قوراپيشيرن ۳۱-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۴:۱۷ آ.خ
[…] ساوهمهدي راستگونا آشنايي با قيزقلعه ساوهقدرتنا تاريخ حضور ترکان در ايران قبل از اسلام و بعد از آن / سید …قدرتنا تاريخ حضور ترکان در ايران قبل از اسلام و بعد از […]
قويروق دوغان ۱-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۹:۲۱ گ.ؤ
حورمتلی بیات بی
سلام
من ، ابن خلدونون قید ائتدیگی مطلبی اینترنده آختاریب تاپدیم:
http://www.al-eman.com/islamlib/viewchp.asp?BID=۱۶۳&CID=۵۰#s۱
بو عربجه مطلبدن استفاده ائده رک ، یئنی دن دیقتله فارسجا ترجومه سینه باخدیم و نهایتده او مطلبین ترجومه سینی گوردم . عبدالمحمد آیتی جنابلاری ، یوخاریدا قید اولونان کیتابدا ، مطلبی بئله چئورمیشدیر :
“…. و نیز گویند که ایرانیان از فرزندان ایران پسر فریدون اند. و ما در آتیه در این باب سخن خواهیم گفت و آنان که پیش از او بودند بدین نام خوانده نمیشده اند- والله علم- و او نخستین کسی بوده که برایران – سرزمین فارس – پادشاهی کرده است و اعقاب او به توراث پادشاهی یافته اند. سپس خراسان و مملکت نبطی ها و جراقمه در تصرف آنان در آمد و قلمروشان ازجانب غرب تا اسکندریه و ازجانب شمال تا باب الابواب گسترش یافته است و درکتب آمده است که سرزمین ایران همان سرزمین ترک است. اسرائیلیان می گویند که ایرانیان از فرزندان طیراس پسر یافث اندو آنان را با برادرانشان فرزندان مادای پسر یافث یک مملکت بوده است.
اما علما و نسب شناسان ایرانی ، هیچ یک از این اقوال را نمی پذیرند و می گویند که ایرانیان فرزندان گیومرث هستند و فراتر از او نسبی نمی شناسند…… ” ( تاریخ ابن خلدون ، جلد اول، صفحه ۱۶۸ )
اندر – دوندر ائله ییب آشاغیداکی نتیجه لره گلیب چیخدیم :
۱ ابن خلدونون یاد ائله دیگی کیتابلاردا ایران یوردو یلا تورک یوردو نون عین اولکه اولماسی یازیلمیشدیر (یادا سانیلمیشدیر) . بئله ترجمه دوز اولسا ، طبیعی دیرکی سیز ائتدییینیز ترجومه یله فرق ائله ر . سیزین ترجمه نیز بئله دیر :
در کتابها هست که ايران سرزمين ترکان است ( ایران یوردو تورکلرین اولکه سی دیر.)
۲ سونرا بئله نتیجه یه گلیب چیخیرسینیز کی فارس عالیملری ایرانین تورک اولکه سی اولدوغو دانیرلار. (اما دانشمندان و نسب شناسان فارس به کلي اين مسئله را انکار ميکنند ) قاباخکی پاراگرافلارا باخاراق ، فارسجا ترجومه دن من ائله دوشونورم کی فارسلار ( ایرانلیلار) ، باشقالاری طرفیندن اونلارا نیسبت وئریلن نسب لری دانیرلار .( ایرانین تورکلر اولکه سی اولماسینی یوخ!)
البته من عربجه قایناقلاردان فایدالانا بیلمیرم . یالنیز دوشوندویومو یازیرام و اوره کدن یازیلارینیزین عیبلردن اوزاق دورماسینی ایسته ییرم. دقیق آدیمدا قدرت ابوالحسنی سهلان دیر و تبریزده یاشاییرام.
حورمتله
—–
سلام
باخین ابن خلدون یازیر علماء الفرس علمای ایران یازماییر و علمای ایران غلط ترجومه دیر. فارسلار بونو دانیر ایرانلی لار یوخ.
ایکینجی بو فارسلار نئچه شئیی دانیر بیریسی ده کیتابلاردا ایرانین تورک اولماغینی دانیرلار. یانی جومله ده عطف وار.
نهایت بو کی سؤز بوراسی دیر کی ابن خلدون دئییر: کیتابلاردا واردیر یا کیتابلار دئییرلر کی ایران تورک لر یوردودور. بو جومله نی مین یولدا اویان بویانا یورساق آنلامی بودور کی کیتابلار ایرانین تورکلر یوردو اولدوغونا اشاره ائدیبلر.
بیر مسئله ده کی من اشاره ائتمه میشدیم اسرائیلیات دا یانی سامی قایناقلاردا ایرانلیلارین یافث نسلیندن اولماغی تایید ائدیر. بیلدی یینیز کیمی قدیم افسانه لر اساسیندا باشقا تعبیر ایله سامی قایناقلار اساسیندا تورکلر یافث بن نوحون نسلیندن دیرلر. بو دا اؤزو بحث قونوسو اولا بیلر.
آما منه گلدیکجه من یالنیز ماتئریال لاری اورتایا آتمیشام و بو ماتئریال لار اؤزلری بیر علمی نظریه کیمی قبول اولماسا دا آنجاق چوخ نظریه لری پوزور. شخصن هئچ بیر تحریف ائتمه یه اعتقادیم یوخدور و هر شئییه قایناق وئریرم, اگر بیر چاتیشمازلیق دا آرادا اولسا حتما ساوادیم بوندان آرتیق یئتیشمه ییب دیر. آیتی نین اؤز ترجومه سین ده فارسی ایرانلی کیمی ترجومه ائتمک بیر تحریف ساییلیر.
هر حالدا دئدی ییم کیمی من بو قونونو ایزله مه یه واختیم اولمایاجاق دیر لوطفن سیزلر ایشین آردینی توتون, و بو نظریه نی اولوشدورون.
حورمتله
قويروق دوغان ۱-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱۲:۳۲ آ.خ
بیات بی
سلام
آشاغیداکی لینکلر ، دیوان لغات الترک کیتابینداکی خریطه نی گوسترمکده دیرلر. سیزجه نییه و هانسی سببلره گوره ایران ( خراسان ، کرمان ، … ) و اوزه للیکله یوردوموز آذربایجاندا تورک بویلارینین وارلیغی گوستریلمه ییبدیر ؟! کاشغری نین کیتابیندا ( قزوین و قوم دان باشقا ) ایندیکی ایرانین هانسی شهر و کند آدلاری ذکر اولونوب ؟
http://strangemaps.wordpress.com/۲۰۰۷/۰۲/۲۲/۸۱-the-first-turkish-world-map-by-kashgari-۱۰۷۲/
http://www.uyghurensemble.co.uk/en-html/bilik.html
http://flickr.com/photos/nathanhamm/۴۰۶۴۱۴۹۵۶/sizes/m/
حورمتله
—
او زامانین امکاناتینی نظرده آلساق کاشغرلی دن بئله بیر انتظار چتین دیر. منجه کاشغرلی تورک اؤلکه لرینه اجمالی اشاره ائدیب و بو قونو دا گئنیش تحقیق آپارا بیلمه ییب دیر.
باخین کسین تاریخی سندلر ده افغانستاندا تورکلرین یاشاماسینا اشاره اولوب و سیز بونو خلج در دایره المعارف اسلامی مقاله سینده گؤره بیلرسیز. اما کاشغرلی اونلاردان دا بیر شئی یازماییب دیر.
بیز کیتاب کیتاب نوسخه نوسخه تاریخی میزی آرامالی ییق.
ساغ اولون
قويروق دوغان ۵-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱:۳۶ آ.خ
حورمتلی بیات بی
سلام
وئردییینیز معلوماتلارا گوره ، چوخ – چوخ تشکور ائدیرم. بیرده آشاغیداکی متنی اینترنتده تاپدیم .
http://ebookclub.blogfa.com/post-۴۴.aspx
آیا بو متن سیزین طبری دن گتیردیینیز سوزلرین ترجومه سی دیر یا یوخ؟
“…و از آنجا به کوهستان طی ، سپس انبار وسپس موصل حمله برد و سالار سپاه وی یکی از یارانش بنام ثمربن عطاف بود و درآذربایجان به ترکان که آن سرزمین را دراختیار داشتند حمله بردو بسیار کس بکشت و اسیر گرفت و ماجراهای خویش در دوسنگ بنوشت که در دیار آذربایجان معروف است و…”
( تاریخ طبری / جلداول / قسمت پادشاهی منوچهر/ Pdf فایلی آچیلدیقدا ۲۹۳ ونجو صفحه سی اولور.)
——–
سلام بی
قضیه جالب اولور. خیر بو عیبارت من وئرن عیبارت ایله فرقلیدیر. من بو عبارتی گؤرموشدوم آمما دیققت یئتیرمهمیشدیم. آنجاق طبرینین منده اولان نوسخهسینده سیز وئرن متنین آدرسی بودور:
طبری ج ۱ ص ۲۷۰. من وئرن متنین آدرسی ایسه: (طبري ج ۱ ص۴۰۴ )
عبارتین دقیق ترجومهسی بئله اولور.
شمر بن عطاف بر ترکان سرزمین آذربایجان وارد شد. عربجهسی: فدخل علی الترک ارض آذربیجان.
بونون مفهومو بئلهدیر که باشقا یئرین تورکلرینه وارد اولماییب، مثلن تورکستان تورکلرینه، افغانستان تورکلرینه و ساییره دئییل، بلکه آذربایجان تورکلرینه داخیل اولوبدور.
جوملهنی کامیل ترجومه ائتسک بئله اولور:
او بر ترکان سرزمین آذربایجان وارد شد، و آن (آذربایجان) در آنروز در دست آنان بود.
گؤردویونوز کیمی جومله فارسجا ترجومهده چوخلو تحریف اولوبدور.
هر حالدا طبری بیرینجی جیلدین ایکی یئرینده بیر منوچهر بیر دؤنه ایسه بشتاسب زامانی تورکلرین آذربایجاندا اولدوغونا اشاره ائدیر. البته تکجه طبری دئییل باشقا مورخلر ده اشاره ائدیبلر.
فقط دئمهلییم که طبرینین بو آذربایجان آنروز در دستان ترکان بود مسئلهسینی شوونیستلر توخماق کیمی قوللانماق ایستهییرلر و نقدلرینین بیریسینده گتیرمیشدیلر. آمما من بیلمیردیم بو عیبارتی دئییرلر. ایندی بیلدیم و بیلدیم که ترکان سرزمین آذربایجان ترکیبینی ده گیزلهدیرمیشلر.
قويروق دوغان ۲۶-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۹:۴۷ گ.ؤ
یاشاسین اذربایجانین تورک میللتی
قیروو ۶-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱۲:۱۴ آ.خ
جواب شما را در وبلاگم داده ام به اين آدرس : http://neopolytheism.blogspot.com/۲۰۰۸/۱۰/blog-post_۲۶.html
رفرنسهاي شما دروغ است جناب آقاي سيد حيدر بيات. ملت را خر فرض نكنيد.
با تشكر
—
فکر نمی کنم نیازی به دانلود کتاب باشد شما میتوانید سی المعجم الفقهی را که در معمول مراکز علمی کشور موجود است ببینید.
یا به قم تشریف بیاورید تا من آن را به شما نشان بدهم.
تاریخ طبری چاپهای متعددی دارد. که شما باید به نسخه ای که من استناد کرده ام نگاه کنید. متاسفانه به علت حجم سنگین فایلهایی که شما معرفی کرده اید من نتوانستم دانلود کنم..
گویا بعد از این برای اثبات مطالب خودمان و تنبلی منتقدان از دادگستری کپی برابر اصل است بگیریم.
قیروو ۱۵-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱۱:۰۱ گ.ؤ
جناب آقاي بيات؛
هر كس بخواهد از صحت رفرنسهاي شما مطلع شود بايد به قم برود يا عربي بداند؟!
استاد گرامي اين بر ضمه شماست كه يا از رفرنس موجودي كه داريد اسكني تهيه فرمائيد يا اگر براي فارسي زبانان مطلبي مي نويسيد ترجمه خاصي را از انتشارات خاصي معرفي بفرمائيد. محل زندگي من چين است و به قم اصلن دسترسي ندارم! آنچه ملاك من بود ترجمه بسيار معتبر آقاي ابوالقاسم پاينده از انتشارات اساطير بود كه نسخه اي از آن به صورت اسكن شده و pdf شده آنلاين موجود است.
اگر شما نسخه اي داريد كه نشان مي دهد آقاي پاينده در ترجمه اش خبط و خطايي كرده اسكن كرده و به صورت عمومي در دسترس علاقمندان قرار بدهيد.
فكر نمي كنم اين خواسته غير معقولي باشد.
با تشكر
—
رفرنس دادن به زبانهای مختلف کار معمول در امر نویسندنگی است و شما که به اصل رفرنس من دسترسی نداشته اید نباید مرا گناهکار بدانید. ضمنا این رفرنس من از تاریخ طبری به پی دی اف نیست
بلکه به نرم افزاری است که قریب به سه هزار و پانصد نسخه از کتب حوزه های مختلف را به زبان عربی در دسترس علاقمندان قرار داده است. نام آن المعجم الفقهی است و تقریبا در اکثر مراکز علمی کشور موجود است. با اینهمه بر خود فرض میدانم ترجمه آقای پاینده را نگاه کنم و صفحه مورد نظر را به شما بدهم. و در هفته های آتی این کار را انجام خواهم داد. مشکل اینجاست که ما هر نوع خوانش جدید از تاریخ را برنمی تابیم و اگر نه کار به این جاها نمی کشد.
با تتشکر.
دوندوران ۲۲-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱۰:۰۵ گ.ؤ
MAN BIR ESFAHANI FASIAM VA FARS SISATLARIN TURKLARIN QABAGINDA HECH QABOLLOGH YOKHOM TURK MILLATI BOYOK BIR MILLATI VA OLARIN KHADAMATI QABEL TAQDIDI
دوندوران ۲۲-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱۰:۲۲ گ.ؤ
سالام لار اولسون بیگلر لره
بوسایتی جورلاماق و هرگون اونی تزه لندیر مک چوخ زحمت و زامان آپارار . من ایستیر دیم سیزون زحمت لردن تشکر و ممکون اولسا بیر آز کمک ایلیم اگر اولسا بیر زحمتسیز نجوروسون بیزه گوندرین
یاشاسین آذربایجانیمیز
—
سلام سایین دیلداش
آلمایولو داها هر گون گونجل اولا بیلمه ییر. قایغی نیزا گؤره تشککور ائدیرم چوخ ساغ اولاسیز
زومار آیي ۲۱-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۸:۲۸ گ.ؤ
http://kartalbenim.blogfa.com/post-۹.aspx
گوزلیم بونودا اوخو
حقیقت تلخ است
زومار آیي ۲۱-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۸:۵۰ آ.خ
از این مقاله بی نظیر شما بسیار متشکرم. به نظر من باید این مقاله را به انگلیسی ترجمه کرده ودر سایت ها یا نشریات خارجی قرار داد تا تمامی ابهامات موجود در مورد تاریخ ترکان در آذربایجان به کلی رفع شود. البته اشاره می کنم که اسناد بیشتری نیز در این رابطه وجود دارد که در صورت امکان برای شما ارسال خواهم کرد.
—-
از این که مقاله را پسنده اید تشکر می کنم .
زومار آیي ۲۳-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۹:۳۱ آ.خ
اینکه تار قرون هفتم و هشتم شعر فارسی در پارس(شیراز) نفوذ چندانی نداشته است چیز عجیبی نیست. زیرا در آن زمان زبان مردم شیراز اصلا فارسی دری نبوده و اشعار فارسی دری حافظ و سعدی در عصر خودشان برای عامه ی مردم شیراز نامفهوم بوده است(هر چند امروزه این اشعار برای مردم فارس زبان شیراز کاملا قابل فهم است). نمونه های اشعاری از حافظ و سعدی به زبان محلی آن زمان شیراز وجود داردکهالبته امروزه دیگر برای اهالی کنونی شیراز چندان قابل فهم نیستند.
{دليل ديگر كه برهان قاطعي است بر رد نظر ايران شناسان و زبان شناسان درباره منشاء زبان دري بررسي اشعاري است كه طي قرنهاي هفتم تا نهم سعدي و حافظ و داعي شيرازي به زبان محلي شيرازي و نيريزي سروده اند و با زبان دري تفاوت دارد. با اينكه شيراز مركز فرهنگي و سياسي فارس بوده و زبان مردم آن شهر در زمان سعدي و حافظ و داعي قرنها زير نفوذ فارسي دري ـ كه زبان رسمي ايران بوده است ـ قرار داشته و به آن نزديك شده (اين تأثير به حدي بوده كه امروز لهجه شيرازي كاملاً فارسي دري شده است). در قرنهاي هفتم تا نهم لهجه شيرازي، كه ادامه پهلوي ساساني است، هنوز بعضي از ويژگيهاي زبان پهلوي، از جمله بعضي ساختهاي دستوري را حفظ كرده است و با زبان دري فرق دارد؛ چندان كه اين اشعار براي دري زبانان از جمله مردم شيراز مفهوم نيست، حال آنكه سفر كودكان بلخ و هجويه ملكه بخارا و شعرا بوالينبغي كه همه مربوط به سده هاي نخستين هجري است از نظر ساخت دستوري دقيقاً همان زبان دري است و براي ما مفهوم است. اگر نظر زبان شناسان و ايران شناسان در مورد منشاء فارسي دري درست مي بود، مي بايست قضيه برعكس باشد، به اين صورت كه لهجه شيرازي در همه قرنهاي گذشته و از جمله در زبان سعدي و حافظ و داعي كاملاً فارسي دري باشد و برعكس لهجه هاي خراسان با فارسي دري متفاوت باشد.}
http://www.persian-language.org/Group/Article.asp?ID=۲۴۲&P=۱
در ضمن امروزه یک چهارم جمعیت مردم شیراز را ترکهای قشقایی تشکیل میدهند که در دهه های اخیر در این شهر ساکن شده اند.
هرچند زبان فارسی دری به مرور به زبان محاوره ی مردم مرکز ایران تبدیل شد و از شرق ایران به سوی نواحی مرکزی پیشروی کرد اما هنوز هم زبان محاوره ی مردم نواحی غربی ایران به هیچ وجه فارسی دری نیست. حتی امروزه نیز اکثر مردم غرب ایران به زبانهای لری(خرم آبادی-بختیاری-کهگیلویه ای) لکی و یا کردی صحبت میکنند که با فارسی دری متفاوت است مطمعنا در گذشته این تفاوت بیشتر بوده است.
زومار آیي ۳۱-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۵:۵۶ آ.خ
محمدجعفر ياحقي و كاووس حسنلي به اظهارات دو استاد دانشگاه اصفهان درباره حافظ و سعدي، واكنش نشان دادهاند:.
http://www.bultannews.com/pages/?cid=۱۷۳۴۶
قیروو ۲۳-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۱۲:۴۸ گ.ؤ
پس ایرانیها بالاخره ایرانی اند یا ترک.پس اگه این جوره چرا هیچوقت زبان رسمی ترکی نبود الان یه کشور به نام ترکیه وجود داره تو کل دنیاهم ترکها پخشند .ترکیه یعنی جای ترکها ولی اگه واقعا این همه ازمناطق ایران ترک بوده اونوقت ایران هم باید اسمش میشد ترکستان پس این چیه که یه بار از نفوذ عربی جلوگیری میشه یه بار از نفوذ ترک. فارس یعنی موجودیت نداره .یا اینکه اقلیتند شاید هم زاد وولد ترکها بیشتره .نمیدونم همه چیز تومرزهای جغرافیایی خلاصه نمیشه.بین ایرانی بودن وترک بودن چه ارتباطی وجود داره .لطفا بفر مایید ازچه نژادی اند .همین طور درمورد اینکه پس اون ترکهای چین چه هستند ازکجا آمده اند آیا با ترکهای آذری هم ریشه اند چهره هایشان که خیلی تفاوت دارد.ترک اول ازشرق بوده یا غرب اگه بفرمایید ممنون میشم.
*****
فارسها و آرياييها از كجا آمدهاند؟ آيا فارسهاي ايران از افغانستان آمدهاند يا فارسهاي افغانستان از ايران رفتهاند؟ چهرههاشان كه شبيه هم نيست؟ ارتباط فارسها با ايران چيست؟ اگر آرياييها از خارج ايران آمده اند چرا نبايد زبان انسانهاي بومي قبل از آرياييها در ايران رسمي شود؟
دوست عزيز همين گونه كه مي بينيد اين سوالها در مشخص كردن حقوق ساكنين ايران هيچ نقشي ندارد؟ آنچه واقعيت دارد اين است كه در ايران انسانهايي با نامهاي ترك، فارس، بلوچ، توركمن، عرب، كرد و … ساكن هستند و هر كدام هويت، زبان، تاريخ و علايق خاص خود را دارند و عقلاي داخل اين جغرافيا بايد براي بالندگي و پيشرفت هر يك از اين زبانها و فرهنگها برنامه داشته باشند. اگر اين برنامه نداشته باشند آن وقت اين ملتها براي تعيين سرنوشت خويش خودشان اقدام ميكنند و ديگران يعني كساني كه به اين مسئله اعتقاد ندارند مجبورند از پشت سر آنها بدوند و آه و ناله كنند: آخه!….
با تشكر
قیروو ۲۳-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۱:۵۸ گ.ؤ
الان تو ایران گویشهای زیادی وجود داره که همه منشعب از فارسی هست مثلا بلوچی وگیلکی خیلی فرق اساسی با فارسی نداره بیشتر حرفهاشون فارسیه فقط شدیدا لهجه دارند آدم سخت متوجه میشه. پس معلومه یه ریشه اند .حتی زبان اردو که خارج از مرز جغرافیایی ایران هست هم خیلی به فارسی نزدیکه.اما دوزبان عربی وترکی کاملا مستقلند وفکر میکنم به خاطر مجاورتشان به کشورهایی که به این زبان سخن می گویند این زبانها سرایت کرده همین ترکی کشور خودمان هرچه از غرب به شرق نزدیکتر میشویم تعداد کلمات فارسی موجود در زبانشان بیشتر میشود مثلا ترکی زنجانیها آنقدر کلمه های فارسی دارد که تقریبا میشه یه چیزایی فهمید تبریز یه کم کمتر فارسی داره وبیشتر ترکی.منم با این حرفتون موافقم که نبایداز حق هیچ قومی کم بشه کیه که مخالف باشه.ولی اینها حرفهای تاریخی است ونباید تبدیل به قوم گرایی ونشان دادن برتری یک قوم بر دیگری باشد این جوری که شما گفتید تمام هویت ایرانیها ازترکها سرچشمه میگیرد وانگار فارسها ودیگران نقشی نداشتند وهرچه تاحالا به ما گفته اند دروغ والکی بوده است.حالا ازکجا آورده شده را نمیدانم
—-
*****
در مورد زبان زنجانيها و تبريزيها با شما موافق نيستم. چون كه در مناطق روستائي زنجان نيزگنجينه لغات تركي بسيار غني است.
همچنين در مورد ريشه هاي زبانهاي لري و گيلكي نيز نميتوانم موافق باشم چون تا به حال از زبانشناسان به نام چيزي در اين مورد نخواندهام. يعني در اين مورد نفيا و اثباتا چيزي نمي گويم.
اما در اينكه در ايران بسياري از گويشها از فارسي اخذ شدهاند بايد گفت خود فارسي سابقه چنداني ندارد كه اين لهجهها منشعب از آن باشند. نهايت سخني كه ميتوان گفت اينست كه فارسي و اين لهجه هاي از يك منبع واحد سرچشمه ميگيرند.
متاسفانه به علت مغرضانه بودن مطالعات زبانشناسي در ايران بسياري از اين مسائل براي ما تاريك است.
اما اينكه فرمودهايد: « باشد این جوری که شما گفتید تمام هویت ایرانیها ازترکها سرچشمه میگیرد وانگار فارسها ودیگران نقشی نداشتند »
باید عرض کنم که در متن همین مقاله بالا جملهای بدین مضمون نوشته شده است که احتمالا از دید شما پنهان مانده است: «البته حضور ترکان در اين مناطق به معناي انکار اقوام و ملتهاي ديگر نيست. بلکه اقوي اين است ترکان در کنار ساير اقوام در اين مناطق زندگي کردهاند.» متاسفانه در کشور ما حضور یک چیز به معنای انکار چیز دیگر تلقی می شود که برای تمرین همزیستی بهتر باید این سنت را از میان برداریم.
در واقع مقالات بنده انکار کسی و چیزی نیست بلکه پاسخ به انکار کنندگانی است که هویت، تاریخ و زبان ترکان ایران را انکار می کنند.
در پایان باید تشکر ویژهای از شما داشته باشم که نسبت به رعایت اصول اخلاقی در بحث عنایت دارید.
با تشکر