سون یازیلار

سون گؤروشلر

آرشیو


« ثبت نام‌هاي جديدي از قزاقستان در فهرست ميراث جهاني | آنا یارپاق | مرکز و پیرامون” در داستان نویسی معاصر ایران / یوسف عزیزی بنی طُرُف »

هویت قهوه‌خانه‌ای روشنفکران نسل گذشته‌ آذربایجان / سید حیدر بیات

قوراپيشيرن ۱۱, ۱۳۸۷

نخستین شعر ترکی‌ام را در ۱۱ سالگی سرودم. برادرم از خانه بیرون زده بود، می‌گفتند به خوزستان رفته است، آنجا کار می‌کند. این شعر را به یاد او سرودم اما ننوشتم بلکه به صورت شفاهی زمزمه می‌کردم و مدام بر مصراعهایش می‌افزودم، در همین حین به گوسفندها علوفه میدادم. شب خوابیدم و فردا صبح، آن زندگی جاری و بی‌تکرار روستایی از نو شروع شد. این شعر قوشما نیز از خاطرم رفت، چه
«کل علم لیس فی القرطاس ضاع : هر دانشی که به روی کاغذ نیاید فنا خواهد شد. »
نخستین شعر فارسی‌ام را نیز در همین ایام، یک سال قبل‌ یا بعد سروده‌ام، در حال و هوای داستانهای مذهبی – افسانه‌ای کتاب سراج القلوب که زمین بر روی شاخ گاو و گاو بر گرده‌ی ماهی بود. ابلیس در طبقه زیرین زمین قرار داشت و اسم آن طبقه ثری بود و ترکیب «از ثری تا به ثریا» در ادبیات از همین جا گرفته شده است.
و این رگ‌رگ ترکی - فارسی هماره با من بودند، گاه فارسی گاه ترکی خزعبلاتی به نام شعر بر روی کاغذ می‌نوشتم تا پاییز ۱۳۷۶. در یک شِبه چله نشینی ادبی در کرج به ناگاه سؤال آزار دهنده‌ای تکانم داد. چرا وقتی به فارسی می‌نویسم شعرهای مدرن یا شبه مدرن می‌نویسم، اما در شعرهای ترکی در حصار قالبهای قوشما و گرایلی به بند کشیده‌ میشوم؟ سؤال بسیار جدی بود. در شعرهای فارسی کشف و شهودی وجود داشت. سفر به اعماق زبان و اندیشه به چشم میخورد. لیکن در شعرهای ترکی توصیف صرف طبیعت بود و عاشقانه‌های تکراری. هیچ چیز جدیدی در زبان پدید نمی‌آمد، نیاز به پیدا کردن کلمه‌ای نبود که شاعر، آن را به قول آمال نوار شاعره عرب به صدا در آورد.
همان شب احساس کردم که به قول معروف ول معطلیم و راه ترکی سرایی این نیست. عجیب این است که تا آن روز با شعرهای جدید آذربایجان نیز برخورد جدی نداشتم، ممکن است که اشعار جدید را در بعضی مجلات و هفته‌نامه ها و … دیده باشم، اما برخورد جدی با آن نداشته‌ام. همان شب نشستم و به زعم خود یک شعر جدی در قالب بی‌قالبی سپید سرودم و این آغاز راهی دشوار بود.
***
دوستانی دارم که از شنیدن صدای ساز و نوای عاشیق هیجان زده میشوند و خاطرات دوران کودکی و نوجوانی خود را مرور می‌کنند و شاید با صدای این عاشیق‌ها به ماجراهای « در دوران جوانی چنان که افتد و دانی» - به قول سعدی - می‌افتند، لیکن بعد از چند دقیقه فیل، هندوستان را فراموش می‌کند، اهل تاریخ اگر باشند به دنبال کتابهای عباس اقبال، هاشم رضی و … اهل شعر و رمان اگر باشند به دنبال شاملو، گلشیری و … میروند.
با دیدن این دوستان به یاد روزهای زندگی خود در یک دهه پیش یعنی قبل از پاییز چله‌نشینی ادبی خویش می‌افتم. من نیز دقیقا مثل این دوستان بودم. ادبیات ترکی با آنکه از دوران کودکی الفتی با آن داشتم، لیکن در حاشیه مانده بود و اساس آفرینش من - فارغ از قوت و ضعف آن- در زبان فارسی اتفاق می‌افتاد. چیزی به ترکی هم اگر می‌سرودم بسیار سطحی و بدون سفر در اندیشه و زبان بود.
بعدها فهمیدم که بسیاری از روشنفکران آذربایجانی اینگونه بوده‌اند. آنان در مراکز و نشریات ادبی تهران به صورت بسیار جدی در زبان فارسی می‌نوشتند یا میخواندند و هر از گاهی فیلشان یاد هندوستان می‌کرد و به قهوه‌خانه‌های آذربایجانی می‌آمدند تا ساز و نوای عاشیقی را گوش بدهند و احیانا با دوستان خود یک قوشما بسرایند و دوباره روز از نو، روزی از نو.
اکنون که بحث هویت ترکی در ایران جدی شده است، همین تیپ روشنفکران آذربایجانی نیز قاتی بحث میشوند، با همان ذهنیت و اندیشه که نگارنده آن را « هویت قهوه‌خانه‌ای روشنفکر آذربایجانی» می‌نامد.
آقای مرتضی نگاهی که بنده شخصیت او و نوشته‌هایش را بسیار دوست دارم از همین تیپ روشنفکران است. اگر مقوله هویت برایم جدی نبود هرگز این مسوده را نمی‌نوشتم و دوست نداشتم فرد نازنینی مثل آقای نگاهی را احیانا برنجانم و این را از صمیم قلب می‌گویم.
از چند سال پیش که به سایتهای ترکی آذربایجانی نگاه می‌کنم، هر چند ماه یکبار نیز گذارم به بخش ترکی آذربایجانی سایت رادیو آمریکا می‌افتد. از همان نگاه نخست یک نکته در این سایت برایم جالب بوده است. در این سایت به بخش ادبی و موسیقی توجه ویژه‌ای میشود و مشخص است که صاحب ذوق سلیمی آن را مدیریت می‌کند. اما این ذوق سلیم متاسفانه مال اکنون نیست. موسیقی با صدای بلبل، شوکت، روحی سو در کنار اشعار مدینه گلگون، حکیمه بلوری، صمد وورغون و…
انسان با دیدن این اسم‌ها به یاد نوشته‌های آقای مهندس صرافی می‌افتد که خاطرات خود را از دوران قبل از انقلاب قلمی کرده است. بلی این ذوق دقیقا مربوط به قبل از انقلاب است، به ذوق روشنفکران آذربایجانی که در کنار آفرینش جدی به زبان فارسی با این فضا نیز بیگانه نبودند و در نشست‌های هفتگی قهوه‌خانه‌ای با هم ذوقان خود حظی از زندگی می‌گرفتند و در کنار پاسخ به احساسات نوستالِژیک، به سر حس آذربایجان دوستی خود نیز کلاه می‌گذاشتند.
در نوشته‌های آقای نگاهی نیز این فضای قهوه‌خانه‌ای به زیبایی ترسیم شده است، فضایی که بخشی از آن در سایت رادیو آمریکا و بخش دیگر در سایت یولداش جان می‌گیرد و به حیات خود ادامه می‌دهد. وقتی شعر خیام حاشیه‌ی سایت یولداش را نیز به این‌ها اضافه کنیم دیگر این فضا هیچ نوع کم و کسری نخواهد داشت.
اما وقتی بحث جدی‌تر میشود و به قول پروفسور زهتابی کار به «سن او سان، من ده بویام» می‌کشد، دیگر بحث فرق می‌کند؛ اینجا دیگر جای آن نیست من دوست فارسی زبان خود را به قهوه‌خانه ببرم و عاشیق را به او نشان بدهم و با تمنا به چشمان او بنگرم که آیا چیزی از سر تحسین خواهد گفت یا نه؟
نه، دوستان در این فضای هویتی جدید، آذربایجان در قهوه‌خانه، ساز عاشیق و شعرهای قوشما - گرایلی حکیمه بلوری و مدینه گلگون خلاصه نمی‌شود. اینجا دیگر گلشیری و شاملو برای من نماد آن شاعر و آفرینشگر آرمانی نیستند که دنبالشان راه بیفتم و رد پایشان را به دریوزگی بو بکشم. داستان نویس آرمانی من ـ من نوعی در این فضای هویتی جدیدـ ایواز طاها است و شاعر آرمانی من هادی قاراچای، محمدرضا لوایی و…
اینجا من هر کلمه‌ای که به غیر از زبان خودم بنویسم به تعبیر آن نویسنده‌ی‌ الجزایری تیری است که به سوی خود شلیک می‌کنم.
برای فهمیدن اینکه چرا جوان آذربایجانی نمیخواهد مثل شاملو و ساعدی باشد این بخش از سخنان دکتر ناصر فکوهی استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران بسیار راهگشا است؛ ایشان میگوید:
«ایرانی بودن بدون فردوسی، حافظ، مولوی، سعدی و حتی در دوران مدرن بدون نیما و هدایت و ساعدی و شاملو و … معنایی ندارد و همه این ها یعنی زبان فارسی.» (۱)
معنای سخن ایشان این است که هویت ایرانی یک هویت فارسی، بدون حضور هیچ هویت دیگر است و ترک تباران فارسی نویسی چون مولوی، هدایت، ساعدی و شاملو نیز از سمبل‌های این هویت هستند.
دقیقا از همین منظر است که ترک ایرانی بودن یعنی تئوری آقای نگاهی به بن بست میرسد. در این تئوری ـ تئوری آقای فکوهی ـ ایرانی باید هویت فارسی داشته باشد.
اما من منکر نظریه ترک ایرانی آقای نگاهی نیستم. میشود ترک بود و ایرانی بود، لیکن زمانی که افکار امثال آقای فکوهی، زیبا کلام و… به عنوان نظریه مادر پذیرفته نشوند.
اگر مقامات دولتی و همچنین روشنفکران فارسی زبان، جمله آقای فکوهی را به صورتی که خواهم نوشت قبول کنند آن وقت ترک ایرانی معنایی خواهد داشت و آن جمله این است: « ایرانی بودن بدون عطار، کاشغرلی، نظامی، حافظ، حسن اوغلو، نسیمی، فضولی، جامی، نوایی، مختومقلی فراغی و در دوران مدرن نیز بدون هدایت، حبیب ساهر، نیما، شهریار، شاملو، سهند، گنجعلی صباحی و … معنایی ندارد و همه اینها یعنی ایران و زبانهای ایرانی»
کردها، بلوچها و دیگران هم میتوانند شخصیتهای خود را به این جمله اضافه کنند.
حال آقای نگاهی و دوستان وی نگاه کنند ببینند آیا چنین ترک ایرانی که زبان فارسی را در مرکزیت اندیشه و ملیت قرار ندهد از طرف هموطنان فارسی زبان پذیرفته میشود یا نه؟
من شخصا امیدوارم که هموطنان فارسی زبان من این مسئله را هضم کنند اما راه بسیار سختی در پیش رو هست که شاید بتوان با گفتگو حل نمود. اما هضم روشنفکر قهوه‌خانه‌ای آذربایجان برای امثال آقای فکوهی، بسی سهل است چرا که این نوع روشنفکر، هرگز ترک بودن را در مرکزیت اندیشه و ملیت خود نمی‌بیند.

پانوشت:
۱. مطالبات قومی و منطق خشونت؛ گفتگو با دکتر ناصر فکوهی
http://www.azadtabriz.net/news/?p=۱۲۴۰۵

۱۱ تیر ۱۳۸۷

بؤلمه لر: ادبیات, خبر و تحلیل, گونده‌لیک یازیلار/ یادداشتها |

۱۵ گؤروش یازی: “هویت قهوه‌خانه‌ای روشنفکران نسل گذشته‌ آذربایجان / سید حیدر بیات”

  1. ذوقی دئییر:
    قوراپيشيرن ۱۱-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۴:۳۶ گ.ؤ

    نکته‌ی بسیار جالب توجّهی است.
    روشنفکر ازخودبیگانه و قهوه‌خانه‌ای آذربایجان، فرهنگ آذربایجانی را به عنوان دکوراسیون حاشیه‌ای خانه‌ی هویتی ایران می‌خواهد نه به عنوان رکنی از مؤلفه‌های اساسی و ستونی از پایه‌های فرهنگی آن.
    روند رو به رشد هویت‌خواهی و خودآگاهی آذربایجان دیگر جایی برای نگاه‌های تفننی و متأثر از نوستالوژی روستایی به هویت و فرهنگ آذربایجان باقی نخواهد گذاشت.
    هویت امروز آذربایجان هویتی جدی، مستقل، مدرن و متکی به گذشته‌ی تاریخی و فرهنگی خود است.

  2. Yusuf دئییر:
    قوراپيشيرن ۱۱-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۴:۱۰ آ.خ

    یاشاسین

  3. یورغون دئییر:
    قوراپيشيرن ۱۲-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱۲:۰۵ گ.ؤ

    سلاملار بئی
    بئی گوزل یازمیشسان اَللر وار
    بو یازی دا منیم عزیز دوستومو ایلیشتیرمیشسن آمما دوغرو اولانی یازمیشسان
    سنین هر بیر یئنی یازین بیر یئنی یول آچیر بیزلره
    ساغول و چوخ یاشا.

  4. links for 2008-07-01 « تورکوک بیز Türkük Biz دئییر:
    قوراپيشيرن ۱۲-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱:۳۱ گ.ؤ

    […] هویت قهوه‌خانه‌ای روشنفکران نسل گذشته‌ آذربایجان / س… […]

  5. اردم دئییر:
    قوراپيشيرن ۱۲-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۵:۲۰ آ.خ

    موفق باشيد

  6. سعید نعیمی دئییر:
    قوراپيشيرن ۱۲-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۷:۵۱ آ.خ

    یاشا قارداش
    ایکی گئجه قاباق سیزی یوخودا گوردوم ان شاالله تعبیر اولماز و چوخ نیگران اولدوم نئجه سیز ؟

    سلام
    شوکورلر اولسون یاخشی یام
    سعیدلر یاخشی اولسون آیری شئیه نگران اولمایین

  7. ذوقی دئییر:
    قوراپيشيرن ۱۳-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱:۴۷ گ.ؤ

    پیس یوخونون یاخشی تعبیری اولار، بونو معبرلردن سوروشون! ابن سیرین ده ائله بئله یازیب!

  8. oxtay babayi Ecebşer دئییر:
    قوراپيشيرن ۱۳-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۴:۴۶ گ.ؤ

    سلاملار

    سایین حیدر بی بیات

    یالنیز بیر تومجه دئیه بیله ره م و اودا بودور کی اولاغان اوستو ( فوق العاده ) دیر بو یازینیز. جناب نگاهی یه گؤره ده چوخ چوخ گؤزه ل و دوز ایشاره ائدیب سینیز. یورقون بی سیزین یازینیزی نگاهی بی ین دوشرگه سینه ( سایتینا ) قویوب. بلکه جناب نگاهی بیر آز آذربایجان قونوسوندا دوشونجه لرین گونجل لشدیره لر. ( آپ دیت ائده لر )

    سایقیلاریملا

    بی بو یازیلارین یئنی بیر شئیی اولسا منیم باشاریغیم دان دئییل, یولداشلارین یازماماغیندان دیر. یانی دوغروسو بیر سیرا ایمیل لر و شفاهی آلقیشلار گلدی بو یازی یا هامی دئییر کی بیزیم اورک سؤزوموزو یازیبسان. آنجاق سورو بودور کی بو اورک سؤزلرین یولداشلار اؤزلری نییه یازماییرلار.
    هر یازی نین اؤزونه عایید اؤزل لیک لری واردیر. آنجاق بو یازی چوخلاری نین سؤزودور و ائله بیل دؤنه لرله اونا فیکیرلشیب هامی.
    نه ایسه محبتینیزدن تشککور ائدیب و سیزه و سایین عائیله نیزه غوربت یئرده شنلیک و سعادت آرزیلاییرام.
    هدایت معلم بایرامدا افتخار وئریب بیر ناهار عائیله سی ایله بیزه قوناق اولدولار اورادا سیزین غیبتینیزی ائله دیک
    اسن قالین

  9. همایون فر دئییر:
    قوراپيشيرن ۱۳-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱۱:۰۷ گ.ؤ

    خدا زنده بگذارد پیران فرهیخته آذربایجان را… اگر نفس شما نبود بسی فتنه ها بود که بر مردم میرفت… آذربایجان قلب و روح و عشق مردم ایران بوده است و می باشد وخواهد بود.
    یاشاسون آذربایجان
    یاشاسون ایران عزیز ما

  10. khashayar دئییر:
    قوراپيشيرن ۱۴-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱:۲۷ گ.ؤ

    ببخشيد پس شما و دوستانتان چرا هميشه فارسي مينويسيد چون فكر نميكنم اين تركي باشد.
    ساغ اول


    سوال شما دو جواب دارد. یکی اینکه ما همیشه به فارسی نمی نویسیم میتوانید در همین وبلاگ و وبلاگهای دیگری مثل دوشرگه یا سایت ایملر و حتی سایتهایی که به خط لاتین مینویسند نوشته های ترکی ما را اعم از قصه, شعر و مقاله ببینید. یا نام حقیر را در گوگل سئرچ کنید.
    دوم اینکه اگر به فارسی هم می نویسیم برای ایجاد رابطه و دیالوگ با فارس زبانهایی است که فعلا از دماغ فیل افتاده اند و نمیخواهند زبان سایر ملیتهای ایرانی را بیاموزند و همچیین ارتباط با آن دسته از ترکان که به جهت عدم آموزش به زبان مادری فعلا ترکی خواندن برایشان سخت است. البته طبیعی است که رفته رفته اگر این گفتگوها ثمر بخش نباشند ترکها بالکل به زبان خودشان روی می آورند و از خیر گفتگو و ارتباط می گذرند.
    و فکر می کنم این اتفاق دارد می افتد. شما اکنون وبلاگهای زیادی را میتوانید ببینید که اصلا فارسی نمی نویسند در صورتی که سه سال پیش این مسئله به ندرت به چشم میخورد.
    آنگونه که شنیده ام کردها اکنون بیشتر به زبان خوشان می نویسند و به ندرت فارسی می نویسند. هم از اینروی فضاهایی که بین آنها جریان دارد برای سایر ایرانیان ناشناخته است. و این مسئله بسیار بسیار قابل تامل است.
    یاشا

  11. یورغون دئییر:
    قوراپيشيرن ۱۴-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۷:۵۴ آ.خ

    سلاملار بئی
    خشایارین سوروسون و سیزین اونا وردیگینیز جاوابی چوخ بَیَندیم و بو سیته ده درج اله دیم:
    http://irani.ch
    آللاه سندن راضی اولسون نه بَتَر جاواب ورمیشسن.
    سیزلر تک بیوک لریمیز اولماسایدی بیزلرین باشینا نه گَلردی بیر تک آلله بیلیر.
    بیزیم اَن بویوک فلاکتیمیز بودور کی دوشمن لریمیز قانمیرلار،بیلمیرلر!
    بونلارا قاندیرماخ و بیلدیرمک منجه اَن آغیر ایشلردن بیریدی کی بو ایش سیزلر تک یازارلارا دوشموش.
    اَسَن قالین.

    یوخ بی یانیلمایین بیزلر بؤیوک دئییلیک, بؤیوکلر کولر گازی آلتیندا اؤنملی و مهم ایشلره باخیرلار.
    یاشا

  12. علیرضا دئییر:
    قوراپيشيرن ۱۵-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱۰:۴۵ گ.ؤ

    بابا به خدا ما ایرانیا هیچ مشکلی با هم نداریم. سیاست های دولت (که فقط فارس هم نیست. آذری و عرب و … هم داره) اینجوری کرده با ما.
    من تمامی زبان ها و فرهنگ های دنیا رو دوست داریم، زبان و فرهنگ ایرانی رو هم از همه بیشتر.
    ما در این منطقه ۲۰۰۰ سال کنار هم زندگی کردیم. تو شادی و تو غم باهم بودیم.
    اگر به من بود. من می گفتم در کنار فارسی در مدارس هر منطقه، باید ارزش های خودشون هم تدریس بشه.

  13. ایرانی دئییر:
    قوراپيشيرن ۱۵-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱۰:۵۰ گ.ؤ

    مولوی ترک نبود و جهان هم او را ترک نمیشناسند:
    http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/mowlanavapanturkan.htm

    بهتر است کتاب مشهور فریتز مایر (که به فارسی نیز ترجمه شده است) را بخوانید.

    همانگونه که قبلا هم نوشته ایم اشعار ترکی مولانا که در ایران سانسور میشوند, مربوط به شیوه ترکی خراسانی است و همین مدرک برای اثبات ترک بودن مولانا کافیست.
    خود مستشرقین در وضعیت آشفته ای که ما در ایران گرفتار آنیم مقصر هستند. در واقع آنها نیز نمیخواستند به زبان ترکی و فرهنگ آن اهمیت چندانی بدهند چرا که حضور دیرین امپراطور عثمانی در غرب سبب شده بود که آنها برای زبان ترکی رقبای شرقی بتراشند و بدین وسیله ترکها را در شرق درگیر کرده و مانع نفوذ آنها به اروپا شوند. این همان کاری است که عباسیها نیز مشابه آنرا در زمان غزنویان و سلاجقه انجام داده بودند.

  14. ایرانی دئییر:
    قوراپيشيرن ۱۶-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۸:۳۵ گ.ؤ

    “ترکی خراسانی” ..خوب روشن است این ترکی بود که سلجوقیان به انوتولی آوردند و کم کم ترکی عثمانی نیز پس از آن پیدا شد. ضمن اینکه مولانا مال وخش تاجیکستان است که در آنجا هیچ نوع ترکی هرگز وجود نداشته است..
    اگر مولانا ترک بود، پسرش در اشعار محدود ترکی و یونانی-اش چندین بار به صراحت نمیگفت که ترکی و رومی را خوب نمیداند. ضمن اینکه مولانا خود را ادامه عطار و سنائی میداند و حتما آنها هم تورک هستند!

    خوش باشید.

    بخش دوم سوال شما به اصالت پرسشتان لطمه میزند و بوی طعنه شدید می دهد. حتما آنها هم ترک بودند؟ بودند یا نبود مگر چه میشود؟ نه آنها احتمالا فارس بودند. چه چیزی ثابت میشود؟ عطار از یسوی تاثیر پذیرفته است حتما یسوی هم فارس بوده است؟ این چه لحنی است که شما به خود حق میدهید آنگونه سخن بگویید. نود درصد گلستان و بوستان سعدی از فرهنگ ترکی سرچشمه گرفته است, اما ما نمی گوییم سعدی ترک بوده است میگوییم سعدی ترکی بلد بوده است. لطفا لحن خودتان را عوض کنید و گرنه شایسته گفتگو نخواهید بود.
    برای من مهم نیست پسر مولانا چه گفته است, مهم این است که ترکی خراسانی در جهان ترکی پژوهی مشخصات ویژه خود را دارد که آن زمان این نوع ترکی در ادبیات رسمی ترکیه وجود نداشته است.

  15. استروس و انسان شناسی تحریف شده‌ی ایرانی / سید حیدر بیات | ALMA YOLU, سؤز سؤز آچار، سؤز گؤز آچار دئییر:
    قیروو ۱۹-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۸:۵۳ گ.ؤ

    […] هویت هویت قهوه‌خانه‌ای روشنفکران نسل گذشته‌ آذربایج… […]

گؤروشلر