« الف قد هزاره موسیقی ترکی در خراسان / سید حیدر بیات | آنا یارپاق | چرا فارسی نمینویسم (پاسخ به سوال یک دوست) / سید حیدر بیات »
گنج راستین ملی / هوشنگ سامانی
دوندوران ۲, ۱۳۸۶
خیلی دوست داشتم عنوان فوق را نخستین بار من به او نسبت میدادم یا یكی از شما خوانندگان گرامی، نثارش میكردید، اما فرصتی برای اول شدن نیست؛ پانزده سال پیش، هنگام برگزاری جشنوارهی جهانی موسیقی آوینیون در فرانسه، مطبوعات آن كشور مفتخر شدند و برایاش تیتر زدند: «گنج راستین ملی». آن موقع هفتاد و دو ساله بود و الان با آنكه از مرز هشتاد عبور كرده است، همچنان بیمهابا مینوازد و میخواند، تركی، فارسی و كردی. در قید و بند ملاحظات و محاسبات رایج آدمهای شهری هم نیست. دقایقی پیش از تازهترین اجرای صحنهاش در فرهنگسرای نیاوران (اردیبهشت ۱۳۸۲)، زیر درختی نشسته و سیگار دود میكند. به او میگویم حاجی شما نباید سیگار بكشی، الان وقت اجرای برنامه است؛ با قیافهای كه نه به جدی میماند و نه به شوخی، میگوید: «اگر سیگار نكشم كه صدایم درنمیآید». البته غرض تبلیغ دود و دخانیات نیست، بلكه جسارت و پختگی هنرمند هشتاد ساله است كه به جوانب و حواشی نمیاندیشد.

قربان سلیمانی، متولد ۱۲۹۸ خورشیدی در روستای علیآباد از توابع شهرستان قوچان واقع در شمال استان خراسان است. پدر و اجدادش نسل اندر نسل بخشی بودهاند. شغل اصلیاش كشاورزی است و هنوز هم بدین سیاق ارتزاق میكند. بخشیگری نه شغل دوم، بلكه عشق او و دیگر بخشیهاست؛ آنها گاهی برای دل خود میزنند و گاهی حكایتهای تلخ و شیرین قومی را بیان میكنند. اگر موسیقی در شهر وسیلهای برای سرگرمی یا پر كردن اوقات فراغت است، در علیآباد قوچان، وضعیت غیر از این است. آنجا موسیقی خود زندگی است، هم برای بخشی و هم برای مخاطباناش. بهانهی تجلیاش گاهی عروسی و سور و شادمانی است، گاهی عزا و شیون و گاهی هم میهمانی معمولی و گوش سپردن به حكایتهای آهنگین عاشقانه.
بخشی یك موسیقیدان تمامعیار است، آهنگساز و نوازنده و خواننده و تنظیمكننده و غیره و ذلك ندارد، همهی اینها خود اوست. بداهه مینوازد و میخواند. آنكه حكم به اجرا میدهد، یكی ساز است و دیگری حنجره. اگر یكی نامیزان بود، اجرا خراب میشود. «اولین بار كه قرار بود در پارك دانشجوی تهران برنامه اجرا كنم، از زور ترس و خجالت نمیدانستم چه كار كنم. ساز را به دست گرفتم، ساز به من گفت كوك نیستم، امروز صدایم درنمیآید. به كسی كه مسئول اجرای برنامه بود، گفتم من امروز نمیتوانم ساز بزنم. گفت: نمیشود باید بزنی. من هم زدم، اما صدای ساز آنطور كه باید درنیامد». حال اگر ساز و حنجره هردو میزان باشند، حكایت عوض میشود. «آخرین روز اجرا وقتی دوتارم را بغل كردم، به مسئول برنامه گفتم: امروز این ساز، سالن را خراب می كند، همین هم شد. پس از پایان برنامه، شجریان با دو دسته گل آمد سراغم و سر تا پای مرا غرق بوسه كرد».
در جوانی دست به چند سفر خارجی میزند، سوریه، تركیه و سرانجام مكه و مدینه. حالا او دیگر قربان نیست، حاج قربان است و در عین اینكه ساز میزند، بسیار متشرع است. سال ۱۳۴۵ پس از اجرای برنامهای در یك مجلس عروسی، برای استراحت به یكی از باغهای اطراف میرود. فردی او را تعقیب میكند. برمیگردد و متوجه میشود او شیخ آن روستاست. شیخ خطاب به حاج قربان میگوید: تو كارت همین است؟ حاج قربان میگوید: نه آقا، من كشاورزم، سالی یكی دو بار به این مجالس میآیم و ساز میزنم. شیخ میگوید: پس همین یكی دو بار را هم نیا، گناه دارد. حاج قربان كه اهل نماز و روزه است نمیتواند به شیخ نه بگوید و اینجا سرآغاز هفده سال سكوت در زندگی موسیقایی اوست. از این تاریخ او دیگر ساز نمیزند، اما نه به این سادگی كه من مینویسم. «دو سال اول خیلی عذاب كشیدم، طوری كه حتی مریض شدم و افتادم توی بستر، اما كمكم عادت كردم، عادت كه نه… یكجوری بالاخره با این موضوع كنار آمدم».
مگری مگری با اجرای حاج قربان سلیمانی
سال ۱۳۶۲ حكایت حاج قربان و ترك دوتار، به گوش یكی از روحانیون آن نواحی میرسد كه ما چنین هنرمندی داریم، اما هفده سال است كه دست به ساز نبرده است. آن روحانی با چند نفر دیگر به خانهی حاج قربان میروند و او را با دوتار آشتی میدهند. حاجی سكوت هفده ساله را میشكند و این بار تنها پسرش، علیرضا، هم در كنار اوست، بهطوری كه اغلب بدون او جایی كنسرت نمیدهد. به این مجموعه باید یك نفر دیگر را هم اضافه كرد: حیدر، متولد ۱۳۶۱، نوهی حاج قربان و پسر علیرضا. بدین ترتیب سنت بخشیگری در خاندان سلیمانی تثبیت میشود.
شیوهی دوتارنوازی حاج قربان و بهطور كلی موسیقی شمال خراسان، رنگ و بوی خاصی دارد. فضاسازی ماهرانهی او در اجرای مقامها، موسیقیاش را مشخصاً از موسیقی تكصدایی ردیف دستگاهی متمایز میكند. جفت سیمنوازی بخش مهمی از كار است، درحالیكه سیمها به فاصلهی “چهارم درست” كوك شدهاند. او با استفاده از همراهی پسرش، علیرضا، چنان پنجههای ریز را حركت میدهد كه دوتار همانند یك ساز كششی مینالد. بازی با ریتم، از پنج ضربی به هفت ضربی و بعد به نوع شاد شش هشتم، از ترفندهای صحنهای حاج قربان است و این كار را با جسارت خاصی بروز میدهد. آوازخوانی وی نیز تفاوت زیادی با آوازخوانی ردیف سنتی دارد. در شیوهی او، اوجهای ناگهانی بسیار شنیده میشود و اغلب موارد نیز از نقطهی اوج میآغازد. گاهی نیز مانند ردیف سنتی از بم شروع كرده و پس از اوج دوباره بازمیگردد.
بحر طویل با اجرای حاج قربان و علیرضا
حاج قربان مرد اجراهای زنده است و موسیقیاش در شرایط زمان و مكان شكل میگیرد. ضبط موسیقی جایگاهی در نوآوری و خلاقیت فرهنگ چندهزار سالهی او ندارد. اگر بحر طویلی را در مدح پیامبر اكرم(ص) امروز در تهران بخواند، با نمونهای كه فردا در مشهد بخواند، بسیار متفاوت است حتی پیشبینی اینكه چه روزی و در چه مكانی، چه قطعهای بنوازد و بخواند، برایاش ممكن نیست. پیش از اجرای آخرین برنامهاش در فرهنگسرای نیاوران، از وی میخواهم «باش لرحسین» بنوازد. حاجی به صحنه میرود، اما آواز دیگری مینوازد. پاسخ او در عوض پرسش گلهمندانهام این است: «وقتی روی صحنه میروم، آنجا معلوم میشود كه چه چیزی باید بنوازم». درواقع این ویژگی منحصر به فرد موسیقی شرقی و تا حدی موسیقی جاز است كه تجلی اصلی آن، هنگام بداههنوازی و بداههخوانی رخ میدهد. در این شیوهی بیانی، خبری از اركستراسیون و پلیفونی آنچنانی نیست، درعوض جوهر كار به قدری جذاب و مؤثر است كه تقریباً هر شنوندهای ولو بیگانه با این جنس موسیقی را تحت تأثیر قرار میدهد. «من هرجا كه رفتم استقبال خوبی از هنرم كردند، خصوصاً فرانسه و انگلیس. سال ۱۳۷۰ در فرانسه یك جشنوارهی جهانی موسیقی برگزار شد كه چهل و سه شب اجرا داشت. ما شب سی و ششم رسیدیم و شب چهلم نوبت اجرای موسیقی ایرانی شد. به ما گفتند مدت اجرای برنامهی شما چهل دقیقه است، اما اگر مردم خوششان بیاید، میتوانید به اجرایتان ادامه بدهید و برنامهی آن شب، دو ساعت طول كشید و ما دو ساعت ساز زدیم».
به سختی میتوان دلیل این استقبال را فهمید و روی كاغذ آورد. هنرمندی است و هزار مسألهی متفاوت پیراموناش. همهی اینها باید دست به دست هم بدهند تا یك اجرا بر دلها بنشیند، كشف رمز آن به سادگی میسر نیست. یك بار در انگلیس پس از پایان برنامه، چند دختر با چشمانی گریان نزد حاج قربان میآیند، «گفتم چرا گریه میكنید؟ گفتند: خودمان هم نمیدانیم. تو كه شروع به ساز زدن كردی، ناخودآگاه گریهمان گرفت».
موسیقیهای نواحی ایران، علیرغم ظاهری ساده، به لحاظ فنی پیچیدگیها و ظرافتهای خاصی دارند. منتها این ظرافتها همیشه در خدمت تقویت بیان موسیقی است، نه سخت كردن درك آن و به همین دلیل، موسیقیدانهای مربوطه نیز خصلتهایی مشابه موسیقیشان مییابند. انسانهایی بیآلایش و در عین حال پررمز و راز كه محافظهكاری شهریها را ندارند و صراحت لهجهی آنها درست به شفافی موسیقیشان میماند. درنتیجه خنیاگر نواحی خیلی راحتتر و سریعتر نسبت به موسیقیدان شهری در برابر نامیزانی و ناكوكی زمانه واكنش نشان میدهد. چند سال پیش در مراسم پایانی جشنوارهی موسیقی فجر نمونهای از این واكنش را دیدیم. درحالیكه میهمانهای زیادی از كشورهای مختلف، آنجا حضور داشتند، گروه موسیقی تاجیكستان برنامهی زیبایی را به زبان فارسی اجرا كرد، پس از آن رامیزقلیاُف، اسطورهی تارنوازی جمهوری آذربایجان، به صحنه رفت و بیمهابا پنجهی آتشین بر تار قفقازی زد. آخرین برنامه مربوط به ایران است و حاضران در انتظارند كه چه كسی قرار است بار موسیقیمان را بر دوش بكشد. صندلیهای ردیف جلوی سالن مملو از موسیقیدانان و مسئولان برجستهی كشور است و حسین علیزاده نیز در میانشان به چشم میخورد و چند ردیف عقبتر، حاج قربان سلیمانی با همان لباس محلیاش نشسته است. سرانجام پرده به كنار میرود و شش نفر تار به دست وارد صحنه میشوند، ادای احترام و سپس آغاز به كوك سازها، پنج دقیقه، ده دقیقه، پانزده دقیقه، بیست دقیقه و… ، حاضرین كلافه شده و به همهمه میافتند. كسی را یارای اعتراض نیست، نه مسئولان و نه نخبگان موسیقی. اما حاج قربان سلیمانی كه نیم ساعت پیش از آن، هنرنمایی رامیزقلیاف را دیده است، نمیتواند فضاحت هموطناناش را تحمل كند و اعتراضكنان سالن را ترك میكند، اما اعتراض او در میان سكوت محملنشینان راه به جایی نمیبرد.
حاج قربان سلیمانی با وجود هشتاد و چهار سال سن، هنوز هم ستارهای بیمانند در آسمان موسیقی نواحی ایران است. او كه نخستین بار در نه سالگی ساز به دست گرفته، اینك با دوتارش پیوندی ناگسستنی یافته است. اگر الان به او بگویند ساز زدن گناه است، آیا ترك ساز میكند؟ «نه، دیگر نمیتوانم. آن وقتها هم خیلی عذاب كشیدم، اما حالا دیگر امكان ندارد دوتارم را كنار بگذارم. شبها كه زن و بچهات خوابند، می توانی ساز را برداری و بروی در گوشهای بنوازی. این همان راز و نیاز با خداست. من به جایی رسیدهام كه حالا سازم با من حرف میزند».
راستی چگونه میشود یك شیء بی جان با انسان جاندار حرف بزند؟ تازه اگر بشود، با چه زبانی سخن میگوید؟ «به زبان تركی، میگوید كی كوك است، كی نه، ما با هم حرف میزنیم، من برای او غمهایم را میگویم و او هم برای من از غصههایش. هیچكس بهتر از خودمان زبان ما را نمیفهمد و نمیداند».
بؤلمه لر: خبر و تحلیل, گوندهلیک یازیلار/ یادداشتها |
هادی قاراچای- HADI QARAÇAY
دوندوران ۳-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۱:۲۰ آ.خ
[…] گنج راستین ملی / حاجی قوربان سولئیمانی حاققیندا ساز «به زبان تركی»، میگوید كی كوك است، كی نه، ما با هم حرف میزنیم، من برای او غمهایم را میگویم و او هم برای من از غصههایش […]
دوندوران ۳-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۱:۴۷ آ.خ
[…] گنج راستین ملی / حاجی قوربان سولئیمانی حاققیندا ساز «به زبان تركی»، میگوید كی كوك است، كی نه، ما با هم حرف میزنیم، من برای او غمهایم را میگویم و او هم برای من از غصههایش […]