« گزارش «تهرانامروز» از سخنراني فرزانه دولتآبادي درباره روند تكميلي ادبيات كلاسيك تركي از آغاز تا امروز | آنا یارپاق | تبریک »
نامه سرگشاده یک دانشجوی قشقایی به استاد بهمنبیگی: به رنساس فرهنگ و زبان ترکهای ایران بپیوندید!
چيلله ۱۶, ۱۳۸۶
توجه:
این نامه چندسال پیش نوشته شده بود، متاسفانه نتوانستم آدرس استاد را پیدا کنم و برایشان پست کنم و به همین خاطر تصمیم گرفتم که بیکم و کاست به صورت سرگشاده و البته با حذف نام خود آنرا منتشر کنم تا شاید عزیزی لطف کند و آن را به همراه سلام ما به دست استاد بهمنبیگی برساند!
به نامش!
جناب آقای بهمن بیگی
با عرض سلام و احترام و ارادت!
همین که نام و نقش چهرهی چپقبرلبتان را گوشهی روزنامهی شرق دیدم بسیار درشگفت ماندم؛ چه اینکه میپنداشتم دیرگاهی است رخت تن از جان برکنده و به سوی جانان بر شتافتهاید! واژهی «قره قاچ» واپسین پندار و تردید را از دلم برد و با خود گفتم: بیگمان این همان نویسندهی «بخارای من ایل من» است. من که خسته و دلزده از روزمرگی روزنامهها بودم آنک مشتاقانه نسخهای از شرق را خریدم و بیدرنگ پای گفت و گویتان نشستم.
پیشترها ماجرای «تختهقاپو» را جسته و گریخته خوانده و حال و هوایش را در «بخارای من ایل من» درک کرده بودم و حکایت اختگی ایلها و تختگی اوبهها برایم قصهی غریبی نبود. تلاش فرزندان غیور ایل برای دفاع از حرمت و حریّت ایل برایم تحسینبرانگیز بود؛ چه آنان که برنو به دوش کشیده و به نبرد برخاسته بودند و چه آنان که قلم به دست گرفته و به ستیز نشسته بودند؛ نبرد و ستیز با تهاجم بیامان حکومت دستنشانده و بیریشهی مرکزی، که راحت و قدرت خویش را در سستی و نیستی ایلات و طوایف ایران میدید.
تفنگ بهدوشان مردانه جنگیدند و قلم بهدستان شجاعانه کوشیدند اما این میان تفاوتی آشکار به چشم میآید؛ نه اینکه تفنگ بهدوشان زجر و زحمت بیشتری از شما در دفاع از شرف قشقایی کشیدند، هرگز! چه اینکه یک عمر کوشش تنی و جانی بسی جانکاهتر و تنفرساتر از جنگی است که چند صباحی بیش نمیپاید و ای بسا در چنان برههای راه دوم کارسازتر و تأثیرگذارتر و خردمندانهتر از جنگ تفنگ بوده است. آری، تفاوتی که کوشش نخست را از تلاش شما متمایز میکند این است که جنگ مردان ایل در ستیز با اهداف پیدای حکومت مرکزی یعنی انقیاد طوایف و استیلای رضاخانی بوده است و کار سترگ شما در راستای اهداف و کارکردهای پنهان حکومت تمرکزگرای شوونیستی یعنی یکسانسازی فرهنگی اقوام بوده است.
آموزگار فرزانه و فروزان! این گستاخی تلخ را بر این کمترین آموزنده میبخشید اما این درد جانکاهی که ما ترکتباران ایرانی میکشیم و رنجی که اکنون گرفتار آنیم؛ بریدگی فرهنگی ـ زبانی از پیشینیان خویش و درافتادگی در دام زبان بیگانهای به نام فارسی است؛ بدعتی که از شما پیشگامان آموزش و پرورش ایران، به ما بیچارگان خلعت رسیده است.
همواره در این فکر بودهام که چرا بانیان ترک تعلیم و تربیت ایران زبان خویش را نیز در متون آموزشی نگنجاندهاند و چرا ترکی را در جدول برنامهی درسی ترکها جا ندادهاند و چرا شخص مبتکر و خلاقی چون جنابعالی آموزش زبان ترکی قشقایی را از ترکزادگان قشقایی دریغ داشته است.
باری، اگر فرزندان آدم عمری بار گناه او را بر دوش میکشند ما نیز روزگاری است بار بردگی زبان بیگانهای را بر دوش میکشیم که از پدرانی چون شما به ارث بردهایم. در شگفتم شما که داغ کشیده تمامیتخواهی و سلطهگستری حکومت پهلوی بودهاید چگونه عامل گسترندهی سلطهی سیاست یکسانسازانه زبانی او نیز گشتهاید و هیچگاه از خویش نپرسیدهاید آیا راهی که میروید تأمینکنندهی خواستههای آرمانی شما است یا هموار کنندهی منویات سیاستمداران استعمارگر!
بزرگا! هرچند با تلاش و ابتکار شما عدهای به نام و نان و نوا رسیدهاند و مسند و قرب و مقامی دست و پا کردهاند اما بهای گزافی که از گنجینهی گرانسنگ فرهنگ اقوام پرداخت شد بسی پرارجتر و عزیزتر و ارزشمندتر از آن بود که شناسنامهی هویت قومی یک ایل و تبار مصادره و تباه گردد. اکنون ما ترکان ایرانی بردگان فرهنگی زبان فارسی هستیم. بردگانی که از خواندن و نوشتن زبان مادری خویش عاجزند و چیزی از ادبیات و قواعد دستوری آن نمیدانند.
بیگا! اینک ما فرزندان پیشینه بربادرفته و بیپشتوانهی ایل در پی آنیم تا نوزایی فرهنگ قومی و رنسانس زبان ترکی را در میهن خویش بیاغازیم تا با هویتی واقعی و برآمده از تاریخ و زبان و فرهنگ خویش و ساخته از خویشتن خویش در دهکدهی جهانی سربرآوریم.
عزیزا! از آنجایی که در مصاحبهتان خواندم دست از نوشتن کشیدهاید و نیز از آنجایی که فکر میکنم هیچ یک از نوشتههایتان به زبان مادریتان نیست از طرف تمام میراثداران و فرزندان ایل از شما میخواهم که دستی دگر بر کلک هنر کشید و طرحی نو در نثر ترکی دراندازید تا در این سفر پرخطر هم ترکیسرودههای شهریار سخن یار و پشتیبان ما باشد و هم ترکینوشتههای شما توش و توانمان!
خوب میدانم که حتما توانی ژرف و بیانی سحرانگیز در زبان و فولکلور قشقایی دارید چرا که نوشتههای پیشینتان توان شما را در زبان قشقایی بازمیتاباند و «بخارای من ایل من» سرشار از حال و هوای ایلی است اگر چه فاقد زبان آن. البته بسیار امیدوارم که در آیندهای نه چندان دور کتابهایتان به زبان ترکی ترجمه و منتشر شود اما همگان خوب میدانند که هیچگاه متون ترجمهای نمک قلم اصیل شما را نخواهد داشت! امید میبرم دستی که به نیاز بر دامانتان یازیدهام بیهوده بازنگردد و دستان زادگان ایل بیتوشه نماناد!
خانا! به اجاقت قسم! اگر زندهیاد صمد بهرنگی زنده میبود بیخواهش ما دست در نگاشتن برده بود و هر آینه ما را کامروا ساخته بود. پس تو ای بیگ ما! هر چه در وسع و توان داری بهکار بر و برایمان طرفهای به یادگار گذار! باشد که تا اثر جاویدان تو پایا است زبان قشقایی بپوید و همپای قشقاییان ببالد و بر شاخسارانش برگها بروید و گلها بشکفد. چنان که ترکان آذربایجانی به حیدربابای شهریار سرزنده و سرفرازند و به آن افتخار میکنند و زبان آذربایجان روز به روز شکوفاتر و پربارتر میگردد.
در پایان اگر سخنی ناروا و قضاوتی ناراست و اندیشهای ناشایست در قبال عملکرد و خدمات سترگ شما در این نامه داشتهام و بیهیچ ملاحظهای ابراز کردهام و ایبسا کودکانه قصوری را تقصیر پنداشتهام و بیپروا در نوشته نمایاندهام به بزرگواری خود چشم بپوشید و از این کمترین ارادتمندتان درگذرید.
یادتان در دلهامان جاودان
نامتان بر لبهامان جاری
و رویتان در دیدههامان مانا
چون آفتاب و همچون جویبار و چونان ماه!
۳۱/۷/۱۳۸۳
دوستدار شما
فرزند دورافتادهای از ایل قشقایی
بؤلمه لر: خبر و تحلیل, قشقایی کولتورو |
هادی قاراچای- HADI QARAÇAY
چيلله ۱۶-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۱:۲۱ گ.ؤ
اعلام جوایز برندگان جشنواره بین روستایی خط واحد شماره ۳
۱-علی( آرش) ساعی: سفر به مکه معظمه با استر سفید و اخذ لقب درباری حاج علی
۲- آیدین آراز: ۵ سکه ۲۵ تومانی و اخذ وام بلاعوض ازدواج موقت
۳- شیخ محمد قضائی: ۵ سکه ۵ تومانی به همراه یک جلد کتاب رنگارنگ استاد مراغه ای
۴- وحید طلعت:اخذ مجوز سکونت ۲ ساله در دربار
۵- بابک قوجازاده: دریافت لوح تقدیر به همراه برگه تائییدیه شاعریت
۶- اروجعلی شهودی:؟! (بعدا ابلاغ خواهد شد)
۷- حمید آصفی: اخذ بروانه کسب جهت افتتاح کتابفروشی “کتاب سات”
با تشکر: هئیت ژوری
چيلله ۱۹-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۱:۲۳ آ.خ
[…] نامه سرگشاده یک دانشجوی قشقایی به استاد بهمنبیگی: به رنساس فرهنگ و زبان ترکهای ایران بپیوندید! ما ترکان ایرانی بردگان فرهنگی زبان فارسی هستیم.بردگانی که از خواندن و نوشتن ترکی عاجزند و چیزی از ادبیات و قواعد دستوری آن نمیدانند […]
بوز آیي ۱۰-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۱:۵۳ آ.خ
اردبيل
بوز آیي ۱۰-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۱:۵۴ آ.خ
اردبيل-والي-۱۸متري ازادگان كوچه نسترن
آذر ۸-ي, ۱۳۸۹ چاغ ۹:۴۰ گ.ؤ
جوابیه
نثر این مقاله بسیار آرمانگرا ولذا بسیار دلنشین است. امامیخواستم به چند مورد اشاره داشته باشم:
۱- همه ما (بجز عده ای انگشت شمار) از استعمار متنفر واز استعمار گر بیزاریم وایلمان زبانزد مبارزات بیگانه ستیزی است از جمله استاد بهمن بیگی که همراه خانواده اش سالها تبعید بوده و درد دوری از ایل را متحمل شده است (ودر نوشته هایش مکررا به آن اشاره کرده است). قبل از فعالیت های آموزشی در کنار سران ایل با حکومت مرکزی آن زمان مبارزه نموده است. درد آوارگی وغربت وسلطه فرهنگ دیگران را با پوست واستخوان چشیده است.وحتما بسیار تامل کرده است که چه باید کرد. راهکار های عملی (نه آرمانگرایانه ودور از دسترس) را سنجیده است. ما ممکن است آرزوهای دور و درازی داشته باشیم اما همه آن آرزوها تمام وکمال و یکجا نصیبمان نمیشود. دیدگاه (همه یا هیچ) دیگر کاربرد ندارد و بزرگان و عاقلان با در نظر داشت واقعیت های زمان خود سعی میکنند حداقل ها را بسنجند تا شاید از آن طریق به بقیه آمال آرمانی خود دست یابند وبسیار اتفاق افتاده است که با این حداقل ها و پیگیری های مستمربعدی به خیلی از آنها دست یافته اند (که قبلا دستیابی به آنها غیر ممکن به نظر میرسیده است).
۲- استاد بهمن بیگی فقط یک فرد از افراد ایل بوده است که بیش از بقیه به دردهای ایل واقف بوده و در درمان این درد ها نهایت تلاش را نموده و حتی از خود گذشتگی کرده است. ایشان در کرسی قدرت ملی قرار نداشته است. پادشاه مملکت نبوده و در ارگان های رسمی قدرت حضور نداشته است که بتواند به ارمان های من و شما تحقق بخشد و در مجلس نبوده است که تدریس زبان های دیگر را به تصویب برساند. ایشان با نبوغی که داشته توانسته است واقعیت زمانش را به درستی تشخیص دهد و نهایت بهره برداری را به نفع ایلش بعمل آورد.ایشان یک مدیر کل (فعال) بوده است. کدام مدیر کل یا حتی وزیری را سراغ دارید که بتواند بر خلاف مشی حکومت زمان در سازمان زیر دستش ارمان های قوم خاصی را در صدر قرار دهد.و بتواند آنرا عملی کند؟ایشان اگر در چارچوب عمل نمیکرد لحظه ای هم قادر نبود کار عظیم خود را پیش ببرد و در همان قدمهای اوی متوقفش میکردند و نمیتوانست هزاران معلم وقاضی و دکتر و…….تحویل جامعه دهد.نمیتوانست صد ها هزار عشایر را خواندن و نوشتن (حتی به زبان به قول شما تحمیلی اما رسمی مملکت ) بیاموزد. نمیتوانست جان هزاران زن ایل را نجات دهد و….
آیا ایشان میبایست دست روی دست بگذارد وشاهد بیسوادی و بدبختی روزافزون افراد ایلش باشد و دندان روی جگر بگذارد و منتظر روزی بماند تا اجازه آموزش به زبان مادری صادر گردد ویا بطریقی کسب گردد و آن موقع اقدام به اجرای کارهای معجزه آسای خود نماید؟بیایید منصف باشیم و واقعیت زمان را درک کنیم.ایشان کسی بود که کار امروزش را به فردا نیفکند و از هر فرصتی ماهرانه وصادقانه (جهت خدمت به افراد ایلش وجامعه عشایر) بیشترین و مناسبترین استفاده را کرد.میدانیم با سوادی افراد مهمترین وبهترین وسیله جهت رهایی از انقیاد ستمگران و مستبدین زمان است لذا اگرچه مخالف انتقاد نیستم و آنرا سازنده هم میدانم ولی انتقاد شما را آنهم در زمینه (عدم تدریس زبان ترکی در مدارس عشایری) نمپسندم.
۳- چه خوب بود شما مقاله تان را به اسم مینوشتید و در زمان حیات ایشان شخصا به ایشان ارایه میکردید اطمینان دارم جواب قانع کننده ای دریافت میکردید. وایشان شاید در اواخر غروب عمر پر برکتشان (همانطور که خودتان حواستار بودید) کتابی یا مقاله ای منتشر میکردند.
در پایان ایشان نیازی به وکیل مدافعی (مثل من) نداشتند لذا من این مقاله را در مقام وظیفه بعنوان یکی از دوست دارانش نوشته ام. روحش شاد نامش جاوید باد
—
جناب آقای نادری!
از کامنت منطقی و بحثهای شما لذت بردم. امیدوارم عزیزی که این مقاله را برای ما ارسال کرده است خودش نیز مطلب شما را ببینند و اگر ملاحظهای دارند بنویسند. من تنها به یک نکتهای که به نظرم رسید اشاره میکنم. نوشتهاید« استاد بهمن بیگی فقط یک فرد از افراد ایل بوده است که بیش از بقیه به دردهای ایل واقف بوده و در درمان این درد ها نهایت تلاش را نموده و حتی از خود گذشتگی کرده است. ایشان در کرسی قدرت ملی قرار نداشته است. پادشاه مملکت نبوده و در ارگان های رسمی قدرت حضور نداشته است که بتواند به ارمان های من و شما تحقق بخشد و در مجلس نبوده است که تدریس زبان های دیگر را به تصویب برساند. … لذا اگرچه مخالف انتقاد نیستم و آنرا سازنده هم میدانم ولی انتقاد شما را آنهم در زمینه (عدم تدریس زبان ترکی در مدارس عشایری) نمپسندم.»
نکتهای که به نظر بنده رسید این بود که طبیعی است که ما از آقای بهمن بیگی انتظار نداشتیم کار مجلس و دولت را انجام بدهد و قانونی را تصویب یا اجرایی کند. انتقادی که به آقای بهمن بیگی وارد است ایشان در کنار علاقه غیر عادی به زبان فارسی، ترک ستیز بودند. ایشان مینویسد:
« من با آنکه در خانواده ای ترک زبان به دنیا آمده ام عاشق بی قرار زبان فارسی هستم. از این حیث شباهت زیادی به مرحوم سلطان محمود غزنوی دارم. آن مرحوم هم با آنکه در خانواده ای ترک زبان به دنیا آمده بود عاشق زبان فارسی بود و دربار باشکوهش را پر کرده بود از شاعران فارسی گو. پیش خـودتـان بمـانـد و جایـی درز نکند کـه تـرک زبان های آسیای میانه، دور و نزدیک بلاهای بزرگی برای ایران و همسایگان ایران بوده اند. آنها با قوم و خویش های تاتار و مغولشان جز قتل و غارت سوغات دیگری برای مـردم سرزمین مـا نداشتـه اند. ولـی انصـافـا فهمیـده یا نفهمیده از عهده انجام یک خدمت عظیم فرهنگی هم برآمده اند: کمک به رواج زبان فارسی. مـن بـه همین دلیل همـه گناهـان این قوم و قبیله را می بخشم و از شما هم می خواهم که آنها را ببخشید. هر چه برده اند و خورده اند حلالشان باد. این جماعت جنگجو، زبان صیقل نیافته خودشان را بر مردم ما تحمیل نکردند. فرهنگستان زبان ترکی به وجود نیاوردند، فرمان استعمال لغات پر طمطراق خودشان را صادر نفرمودند و با همه بت شکنی ها و تعصبات دینی به اشارات خلفای بغداد برای ترویج زبان عربی ارج ننهادند و اجازه دادند زبان فارسی بر سر جای خود بماند و رونق یابد. زبان فارسی ماند و رونق یافت و در بحرانی ترین زمانها در یکی از چهار راه های طوفان زا و پر عبور و مرور جهان پا بر جا ایستاد و وحدت، قومیت و استقلال فرهنگی معنوی ما را محکم و استوار نگاه داشت. مصر کهنسال تسلیم زبان بیگانه شد. مشرق مدیترانه و شمال آفریقا راهی جز این نیافت. آسیای صغیر اسیر ترکی عثمانی گشت، ….زبان فارسی، شعر فارسی و ادبیات فارسی مرزهای واقعی ایران را مشخص کرده است…..ما باید همه فارسی زبانان را هموطن خود بدانیم. چگونه ممکن است که مردم هرات و غزنه و سمرقند و خُجند و فرغانه و بدخشان را بیگانه بدانیم و بخوانیم. این شهرها و ولایات برای ما همان قدر گرامی و عزیزند که شیراز و اصفهان و تبریز و تهران. آموزش عشایر با همت گروهی جوان مشتاق و غیرتمند، در زوایای دور افتاده کشور سرگرم خدمت به زبان فارسی بود و این زبان شایسته خدمت بود… »
http://iran۸۹.wordpress.com/۲۰۱۰/۰۵/۰۱/%D۸%B۲%D۸%A۸%D۸%A۷%D۹%۸۶-%D۹%۸۱%D۸%A۷%D۸%B۱%D۸%B۳%DB%۸C-%D۹%۸۸-%D۸%A۲%D۹%۸۵%D۹%۸۸%D۸%B۲%D۸%B۴-%D۸%B۹%D۸%B۴%D۸%A۷%DB%۸C%D۸%B۱%D۹%۸۵%D۹%۸۲%D۸%A۷%D۹%۸۴%D۹%۸۷-%D۸%A۷%DB%۸C-%D۸%A۷%D۸%B۲-%D۹%۸۵%D۸%B۱%D۸%AD/
و در مصاحبهای با ایسنا که متاسفانه الان لینکش را پیدا نکردم صریحا گفتهاند که زبان ترکی ایل باید از بین برود و زبان فارسی جایگزین آن شود. به یقین آن مرحوم برای از بین بردن زبان یک ملتهای (ملت عرب و ترک) دلایلی داشته است که این دلایل باید نقد و بررسی شوند. از مجموع سخنان آقای بهمن بیگی بر میآید که اگر بخشنامهای مبنی بر تدریس ترکی در مدارس قشقایی صادر میشد ایشان در حد توان مانع اجرای آن میشد.