« شهید چمران و قره باغ!؟ / سید حیدر بیات | آنا یارپاق | مختومقلي با کدام نگرش / رحيم کاکايي »
مولانا و ایران / سید حیدر بیات
قوراپيشيرن ۲, ۱۳۸۶
شکی نیست که مولانا یکی از خداوندان بزرگ ادبیات فارسی است. ادبیات فارسی بدون مولانا بیشتر از یک چیز کم دارد. ادبیاتی که بزرگترین شاعران آن مجیزگوی این و ان و مدیح گوی سلطان و خاقان بوده اند در مقابل شخصی چون مولانا چاره ای جز زانوی ادب برزمین زدن، ندارد.
اما در این میان سوالی مطرح است؟ مولانا چه نسبتی با ایران دارد. و این نسبت به چه اندازه محکم است که به آقایان اجازه می دهد هر رطب و یابسی را برزبان آرند و به زمین و زمان تهمت بزنند و بدگویی کنند و با پیشه کردن بدسگالی خاص خودشان تورک و عرب و روم و مغول و تاتار را به دشنه دشنام بیازارند که انگار اینبار نیز به قوم برگزیده خداوند توهین شده است؟
سوال خود را دگر باره تکرار می کنم: نسبت ایران با مولانا چیست؟
انصاف این است که هیچ.
مولانا ایرانی نیست. چنان که رودکی و نظامی و بیدل دهلوی و صدها چهره درخشان ادبیات فارسی نیز ایرانی نیستند و تنها جرم مولانا اینست که یکبار از ایران گذشته است، البته در این داستان نیز تردیدهایی وجود دارد و بسیاری از محققان در مورد دیدار وی با عطار در نیشابور تردید کرده و آن را افسانه ای بیش ندانسته اند.
ممکن است آقایان فارسی سرایی مولانا را بهانه ای برای ایرانی بودن او بدانند اما میدانیم که لزوما هر فارسی ایرانی نیست اگر چه به زعم آقایان هر فارسی و لو افغانی و تاجیکی، ایرانی است و هر غیر فارسی حتی اگر هزاران سال نیز در ایران زیسته باشد ایرانی نیست. بلی متاسفانه این عین واقعیت است و حضرات ایران را مساوی فارس تعریف می کنند و سخن ابن خلدون را از یاد برده اند که «و فی الکتب ان ارض ایران هی ارض الترک …فاما علماء الفرس و نسابتهم فیابون من هذا کله ابن خلدون ق ۱ج ۲ص ۱۵۴ ؛ کتابها میگویند که ایران سرزمین ترکان است اما تاریخنگاران و نسب شناسان فارس آن را به کلی انکار می کنند»
باری محل تولد مولانا افغانستان و محل رشد و زندگی مولانا نیز تورکیه است. مولانا نیزدر سایه فرهنگ شرقی که در سایه امپراطوران بزرگ و غیر نژاد پرست تورک به وجود آمده بود بالیده است. آری درست است، مولانا هیچ گاه مجبور نشد به خاطر اینکه در قلمرو امپراطوران تورک زندگی می کند شعر تورکی بگوید. چنانکه حافظ و سنائی و سعدی نیز مجبور نشدند به یک زبان پیشنهادی و یا اجباری دیگر تن بدهند و زبان ادبیات خود را خودشان انتخاب کردند. آری درست است امپراطوران تورک، مثل پهلوی های فارس گرا دستور ندادند کتابهایی را که به غیر از زبان آنان بود آتش بزنند. امپراطوران تورک دستور ندادند که همه به تورکی بنویسند ، چیزی که ما امروزه شاهد آن هستیم و در مطبوعات شهری مثل قم ما حق نوشتن یک سطر به زبان تورکی را نداریم و اداره فخیمه ارشاد به شکل مکتوب این مسئله را گوشزد کرده است.
آری مولانا در فضایی چنین آرام و در سایه امپراطورانی با چنان سعه صدر، زیست و سرود و آفرید.
و تورکان هیچ گاه مثل محمود افشار نسرودند:
باید آثاری که بر جا مانده از تورانیان
گردد از این کشور و ملت به یکجا ریشه کن
“گفتار ادبی، کتاب دوم (اشعار و سفرنامه) محمود افشار، ص “۱۱۵
مسئله دیگر اما ملیت مولانا است. ملیت مولانا شاید به زعم بعضی ها چنان روشن نباشد اما میدانیم که مولانا اشعار بسیار کمی به زبان تورکی دارد. مولانا در تورکیه زیسته است لاجرم اگر او غیر تورک بود باید اشعار تورکی او به زبان تورکی عثمانی می بود اما این اشعار به زبان تورکی خراسانی هستند و نشان میدهد که مولانا یک شاعر تورکزاد بوده است که زبان تورکی را در مسقط الراس خود آموخته است و آثار تورکی به جای مانده از او نیز نه به تورکی عثمانی بلکه به تورکی خراسانی است.
از جمله این اشعار:
«هم سن قوپوز چالارسن، هم من چاخیر ایچرمن»
که شناسه “من” در ایچرمن متعلق به تورکی خراسانی است.
و فارسی گویی مولانا نیز حاصل درخشش شعر فارسی در عرفان است و نگارنده قبلا در جوابیه ای به آقای منصور کوشان با عنوان ” روشنفکران نارس تهران” که همچنان از سوی ایشان بی پاسخ مانده است به این مسئله پرداخته ام که عینا در اینجا نیز نقل می کنم:
«فارسی گویی تورکان ریشه در نهادینه شدن این زبان در دوران سامانیان باحمایت خلفای عباسی است و البته علت دیگری هم دارد که بد نیست حضرات روشنفکر که بارها و بارها از عدم موفقیت شعر معاصر فارسی در جهان معاصر نالیدهاند بدانند و آن اینکه زبان فارسی به جهت سیستم ساده خود و نیز وام گرفتن واژههای قافیهای از زبان عربی پتانسیل خوبی در شعر کلاسیک داشت. چرا که کلمات عربی که در شعر عنوان قافیه به کار گرفته شدهاند عملا در شعر عربی به این سادگی قافیه نمیافتند چرا که شاعر عرب علاوه بر کلمه باید جمله را نیز در نظر داشته باشد و مجرور بودن، مکسوربودن ، منصوب بودن کلمه نیز در قافیه نقش دارد. در شعر تورکی نیز به جهت عدم وجود صائتهای بلند در زبان تورکی و مبنا بودن این صائتها در شعر عروضی عملا مشکلاتی برای شعرا پیش میامد. اگر چه تورکان در نهایت به وزن عروضی عربی تن دادند لیکن هنوز هم استفاده از کلمات عربی و فارسی (به جهت اجبار شاعر دراستفاده از صائتهای بلند) در شعر امثال فضولی مخاطب تورک را می رنجاند و اصولا زبان تورکی زبانی است سرهمنش. چرا که نگارنده که هم کلاسیکهای تورکی را میخوانم هم کلاسیکهای فارسی را حتی قبل از وقوع خود آگاهی جانسوز در جان خویش که سبب شد به هویت خود بازگردم یک بار نیز این اتفاق نیفتاد که سنائی یا خاقانی یا حافظ را به جهت استفاده از واژگان عربی یا تورکی در پیش خود سرزنش کنم چرا که زبان فارسی با این لغات بیگانه از خویش عجین شده است و بدون آنها هستی خود را از دست میدهد چنان که شعر کلاسیک فارسی بدون بهرهگیری از وزن عربی هرگز هستی نمییافت اما به کرات فضولی، عاکف ارسوی، صابر و دیگر شاعران تورک را به جهت بهرهگیری از کلمات غیر تورکی سرزنش کردهام و اشخاص بسیاری را دیدهام که بابنده هم عقیده بودهاند چرا که این واژهها عملا از زیبائی شعر تورکی میکاهند. باری این زبان غنی فارسی که حضرات هنوز هم از ستایش غنای آن! دست برنداشتهاند تنها در یک دوره و در شعر کلاسیک (که هم وزن آن عربی است و هم بیش از نیمی از کلمات آن و هم اندیشه اسلامی در آن موج میزند) درخشیده است که ما نیز البته به آن ارج مینهیم و تورکان خود سهم بسیار بزرگی در این درخشش داشتهاند. اما بعدها بخصوص در عرصه رمان و شعر نو از قافله باز ماند و شگفتا که باز شهریار تورک بود که اینچنین زیبا به تبیین این واقعه پرداخت:
عرفان به داد فارسی ما رسیده است/ ور نه به شعر وصف زمین میخوریم از او. » (http://www.yenises.org/?p=۱۵۳)
و طبیعی است که به صرف فارسی سرایی بزرگانی چون مولانا، بیدل، صائب، شهریار، شاملو، حسین منزوی یا مفتون امینی نمیتوان آنها را فارس نامید. یا مثلا بیدل یا نظامی یا مهستی گنجوی را ایرانی نامید. و اینها هیچ کدام فارس و بعضا ایرانی نیستند وتنها به تعبیر خواجه شیراز «ترکان پارسی گوی » هستند”:
ترکان پارسی گوی بخشندگان عمرند / ساقی بده بشارت رندان پارسا را
نوع برخورد ایران و تورکیه با مولانا
اگر از سر انصاف و عدل به این مسئله نگاه کنیم باید به تورکها احسنت بگوییم و از آنان ممنون باشیم که مولانا را چنین با عظمت به دنیا معرفی می کنند. نگاهی به لیست کتابهای مولوی پژوهی نشان میدهد که ایرانیها و علی الخصوص فارسها تقریبا کار بخصوصی در مورد مولانا انجام نداده اند و تنها به فارسی ستایی ورجز خوانی های از جنس “من آنم که رستم بود پهلوان” پرداخته اند. در صورتی که تورکیه با اینکه مولانا یک شاعر فارسی گو (و البته نه فارس) محسوب میشود در حفظ آثار مولانا و همچنین ترجمه و تحقیق اشعار او کارهای بسیاری انجام داده است و شاید تنها کارهای مولوی پژوهی روانشاد گولپینارلی که در ایران توسط دکتر توفیق ه. سبحانی تبریزی ترجمه میشود با کل پژوهشهای صورت گرفته در ایران برابری کرده و بلکه سنگینی کند. و نیز بسیاری از ترجمه های مولانا از جمله ترجمه چند سال پیش به زبان یونانی از روی ترجمه های تورکی انجام گرفت. شما اگر قدر مولانا را میدانید چرا رجز میخوانید؟ پزوهش کنید بنویسید، یادمان برپا کنید. چرا به زمین و زمان فحش می دهید؟
گفتم که تورکها با سعی تمام به حفظ میراث مولانا همت گمارده اند و هیچ گاه نگفته اند که این شاعر به زبانی غیر از زبان ما شعر سروده است اما در ایران تا آنجا که توانسته اند به محو و بایکوت آثار تورکی دست یازیده اند. بارها از امحاء آثار تورکی در ایران سخن رفته است و حتی استاد دکتر صدیق می گفت: نسخه خطی دیوان تورکی غریبی و تذکره مجالس شعرای روم از همین شاعر را در گونی های یافته است که در کتابخانه مجلس جزء کتابهای بی ارزش شمرده شده بود و به احتمال قرار بود از کتابخانه خارج و از بین بروند. قضا را چهار بیت از ابیات تورکی مولانا در همین تذکره غریبی موجود است:
اولدورور سردفتر کل علوم
سیرر گفتاریندا عاجیزدیر فهوم
***
اولا ر کی بنده خاص خدادیر
محب خاندان موصطفادیر
حقیقت کعبه سی نین قبله گاهی
امام و پیشوامیز مورتضادیر
*
دینمه، گؤزت، باخما چالیر قونما کئچ
رند جهان اول، یورو توخونما، کئچ
(دیوان غریبی و ذکره مجالس شعرای روم صص ۱۹۸-۲۰۰)
باری باور کردن این مسائل یعنی امحای آثار ترکی در ایران برای من بسیار مشکل بود. اما وقتی شعر محمود افشاریزدی را دیدم تمام تردیدهای من از بین رفت. میدانیم که رتق و فتق بسیاری از گنجینه های خطی ایران به ایرج افشار و دوستان او سپرده شده است. ایرج افشار پسر محمود افشار یزدی است که به عقاید پدرش پایبند مانده است. و پدر او سروده است:
باید آثاری که بر جا مانده از تورانیان
گردد از این کشور و ملت به یکجا ریشه کن
گفتار ادبی، کتاب دوم)(اشعار و سفرنامه) محمود افشار، ص ۱۱۵
به نظر شما با این عقیده که صریحا بیان شده است، اعتمادی به ایرج افشار هست؟ و اگر آقای افشار در فرصتی مناسب نسخه های تورکی را که به هر دلیل ثبت نشده اند یا تازه پیدا شده و یا اخیرا خریداری شده اند امحا نخواهد کرد؟ آیا با توجه به عقاید آقای افشار و پدرش چنین صحنه ای دور از تصور است که در حیاط پشت و خلوت یک کتابخانه خطی دهها نسخه خطی تورکی در آتش میسوزند و آقای افشار با لذت و کیفوری تمام شعر پدرش را زمزمه می کند؟
اما به هر تقدیر تورکها این کار را با مولانا نکردند و میراث مولانا را چون هدیه ای مقدس به نسلهای دیگر سپردند و حرمت مزار او را نگهداشتند و اکنون نیز او را در جهان چنانکه شایسته بزرگی چون مولاناست معرفی میکنند. این مسئله جای هیچ گونه نگرانی ندارد بلکه باید از تورکهای تورکیه به خاطر این کار ارزنده و غیر نژاد پرستانه آنان تشکر کنیم و به جای جار و جنجال به حکیم هیدجی و به تیلیم خان ساوه ای و به شهریار و دهها شاعر تورکی که شهرت آنان از مرزها فراتر رفته است بیندیشیم، مطمئن باشید که اگر شما بتوانید حکیم هیدجی را در جهان معرفی کنید تورکها نخواهند گفت که ایران از حکیم هیدجی تورک زبان سوء استفاده می کند.
بؤلمه لر: ادبیات, خبر و تحلیل |
هادی قاراچای- HADI QARAÇAY
قوراپيشيرن ۲-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۱۰:۵۷ آ.خ
سالام سید حیدر بگ،
گؤزل یازینیز اوچون تشکور ائدیریک. اللرینیز آغریماسین. سیزین قادانیز دوشسون مجلیسده کی میللتیمیزین حاقلاریندان دیفاع ائتمه گن وکیللریمیزین جانینا!
قوراپيشيرن ۳-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۸:۴۲ گ.ؤ
حکیم تیلیم خان:
چوخ امک وئرمه سن چؤل کورقوشونا
ترلان بسله گینن دوست پسند اولا
آخی قارداش بونو اونوتمامالیییق:
بؤیوک اینسان بؤیوک دوشونر،آلچاق آدام دا آلچاق.
قوراپيشيرن ۴-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۵:۴۰ آ.خ
حضرت مولانا می سراید:
همدلی از همزبانی بهتر است!
واقعیت این است تقریبا همه ی کسانی که در ایران فریاد وامولاناه! سرداده اند نه تنها از روی همدلی با مولانا نیست که حتی به خاطر ایرانی بودن یا فارس یودن مولوی نیز هواخواهی او را نمی کنند. حضرات تنها به این خاطر سنگ مولوی را به سینه می کوبند که به زبان فارسی شعر سروده است. نمونه های دیگری که در دست است این واقعیت را روشن می کند.
شاه اسماعیل صفوی پدر ایران نوین است یعنی کسی است که مرزهای عقیدتی و سیاسی ایران را تعیین و یکپارچگی این کشور را بنیان نهاد و در مقابل سلطان سلیم عثمانی خونی ترین دشمن ایران بوده است که در جنگ چالدران با شاه اسماعیل جنگید. این دو شاه هر دو شاعر بودهاند اما شاه اسماعیل بیشتر به زبان ترکی شعر سروده است و اتفاقا هم شعرهایش شیعی و کاملا اسلامی است اما در ایران هیچ جایگاهی ندارد. من که تاکنون حتی یکبار هم که شده در رسانههای عمومی نشنیدهام که از شعرهای ترکی شاه اسماعیل سخنی به میان بیاورند اما در جاهای گوناگونی دیدهام که از سلطان سلیم به عنوان شاعرپارسیگوی نام بردهاند. این چه معنیی جز زبانپرستی کورکورانه میتواند داشته باشد؟
همه میدانیم که هر کجا پای حکومت ترکان (سلجوقیان به بعد) رسیده است زبان فارسی نیز در آن سامان رشد کرده است. یعنی بی تعارف رواج فارسی در سایهی ترکها صورت گرفته است حال در نگاه ایرانپرستان ترکها انیرانی اند اما آثاری به دست و دستور آنها به زبان فارسی تدوین یافته است کاملا ایرانی است آثاری که از این رهگذر در شبه قاره و آسیای مرکزی (از ترکستان شرقی تا دریای خزر) و قفقاز و آناطولی و حتی ایران فعلی برجای مانده است همه جزو افتخارات ملی ایران! درک این مساله شاید برای بسیاری از مردم دنیا عجیب باشد اما واقعیتی است که بعینه میبینیم! ترکها مثل جالبی دارند: ایت یاتار قایا کؤلگهسینده بئله بیلر اؤز کؤلگهسیدیر! حالا آثاری که در سایهی ترک و مغول و تاتار و … کلا تورانیان و در بارهی تورانیان (مانند تاریخ جهانگشای جوینی در بارهی مغولها) به زبان فارسی تدوین یافته است میراث ایرانی شمرده میشود!
نکتهی جالب دیگری که ذکرش برای تفریح و تفرج و تفکر بد نیست بنویسم این است که کشور فعلی ایران قبل از صفویه به عنوان کشوری مستقل وجود نداشت و ایرانی نیز که در شاهنامه ذکر شده است از حدود سگستان و زابل تجاوز نمیکند. یک وقتی میبینی شخصی تورانی به نام تیمور از فلان نقطهی آسیای میانه برخاسته و جهانگشایی میکند و از شرق تاغرب را تسخیر میکند بعدش تو کتاب درسی ما میآیند به عنوان جغرافیای ایران! در زمان تیموریان و ایلخانیان و سلجوقیان و غزنویان و … ذکر میکنند! کسی نیست بپرسد که این افرادی که نه خاستگاهشان ایران بوده، نه ملیتشان به عیقیده شماها ایرانی بوده و در واقع متجاوز به این جغرافیا بوده اند چطور است که قلمرو تحت تصرف آنها به عنوان جغرافیای ایران تلقی میشود!؟! آخه ایرانی در واقع وجود نداشته است که حالا سر جغرافیایش بحث کنیم!
مثال دیگری که نشان میدهد بحث ایرانیگری بر محور زبانپرستی فارسی مبتنی است این است که شعرایی که ذو لسانین یا ذو ثلاث لسان بودند در ایران تنها آثار زبان فارسیشان تحویل گرفته میشود به عنوان مثال: امیرعلیشیر نوایی، فضولی بغدادی، نسیمی و … تنها آثار فارسیشان مورد توجه قرار گرفته و چاپ میشود با توجه به اینکه آثار ترکی فضولی و نوایی و نسیمی در ایران مخاطب دارد بی توجهی به آثار آنها از سوی نهادهای فرهنگی و مدنی کاملا تبعیضآمیز است. حالا بگذریم که شاعران ایرانی ترکزبان بسیاری مانند مختومقلی فراغی، حکیم نباتی، حکیم هیدجی، مأذون قشقایی، حکیم تیلیم خان ساوهای، قوسی تبریزی و … تنها و تنها به جرم نوشتن به زبان ترکی مورد بیمهری قرار میگیرند و الا چه معنی دارد که کتاب سترگ و ارزشمند «تذکره شیخ صفی» که میراث اصیل تفکر شیعی در ایران است در صندوقخانهی فلان کتابخانهی خطی دولتی احتکار گردد!
قوراپيشيرن ۴-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۸:۵۵ آ.خ
بیچاره افشار! برای اینکه آثار تورانیان را از میان بردارد می بایست خودش رو که از تخم و ترکه ی تورانیان و ترکای افشاره می کشت!
قوراپيشيرن ۴-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۹:۴۵ آ.خ
اگر واقعا محل تولد ملاک ملیت است پس ایران نباید هیچ ادعایی در مورد ابوعلی سینا، فارابی و دیگر مشاهیر آسیای میانه داشته باشد. البته اگر قزاقستان را جزئی از ایران بزرگ نابوده ندانند!
تازه، بلخ که جزئی از افغانستان است لااقل افغانها ادعا کنند نه کویر لوطیها!
قوراپيشيرن ۱۱-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۶:۱۹ آ.خ
[…] میللی شورا- سید حیدر بیات نویسنده، محقق و شاعر سرشناس آذربایجانی به دلیل نگارش مقاله ای تحت عنوان “مولانا و ایران” اخیرا با دریافت نامه های الکترونیکی به مرگ تهدید شده است. در یکی از این نامه ها، فردی که ادعا می کند از عاشقان ادبیات فارسی است پس از فحاشی شدید به بیات، تورکها و آذربایجان، اظهار داشته است که او را به دلیل نگارش این مقاله به قتل خواهد رساند. لازم به ذکر است که مقالات این نویسنده سرشناس در وبلاگ شخصی اش با نام آلما یولو (راه سیب) منتشر می شود. […]
قوراپيشيرن ۱۲-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۶:۳۷ گ.ؤ
ياشياسان قارداش
اولو تانري يارديمينيز اولسون
قوراپيشيرن ۱۲-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۱۱:۵۹ گ.ؤ
توركلرين اينجه صنعت ، آبادانليق وامنيت يارادماقلارين كولگه سينده فارسلار ايندي بيزي تاريخسيز ومدنيت سيز ميللت سانيرلار واوز گئچميشلرين انودوبلار .
بوتون آزربايجانلي گئنجلر وظيفه دير اوز ديل وعنعنه لري وباشقا مدني ميراث لاريندان جهد گوسترسينلر.
سيد تانري سيزه يار ديم اولسون
قوراپيشيرن ۱۲-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۵:۳۰ آ.خ
یاشا قارداشیم یاشا
قوراپيشيرن ۱۳-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۷:۵۵ گ.ؤ
سالاملار ديرلي حيدر بئي. سيزه قارشي باشلانان تهديدلري اوخودوم. آنجاق بونو دوغال و نورمال گوروره م. نييه کي آرتيق فاشيزمين ۸۰ ايل اونجه دن قوردوقو سارايلار چوخ کيچيک منطيق و بيليک سايه سينده بيري - بيرينين آرخاسينجا ييخيلماقدادير. بونلارين دالدالاناجاغي بير سوسطه ؛ سويوش و تهديدلر قاليبدير. آما سيزده بونو بيلين کي بوتون آذربايجان سيزين و سيزين کيمي لرين آرخاسيندادير و اولاجاقدير.
قوراپيشيرن ۱۳-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۴:۴۶ آ.خ
سلام سید قارداش
یازینیزدان تشکور ائدیرم . اگر سیزی هده لییب لر ، اونلارین میل آدرس لرین منه یازین تا بیزده اونلارا کسگین جاواب وئرک.
—
بیات: ساغ اولون سایین دیلداش. اونلار یاندیقلارین هده قورخویا اوز گتیریرلر و جاوابسیزلیقدان غیر اخلاقی ایشلره ال آتیرلار. نه ایسه ایت هوزرر کروان کئچر دئییب لر آتالاریمیز. یاشایین
قوراپيشيرن ۱۳-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۴:۴۷ آ.خ
سالام سید قارداش ، یازیز چوخ گوزل دی ، تشکور ائدیرم.
قوراپيشيرن ۱۴-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۱۰:۵۰ گ.ؤ
سالام سید قارداش ، یازیز چوخ گوزل دی ، تشکور ائدیرم. ياشاسين تورك ياشاسين آذربايجان
قويروق دوغان ۱۱-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۵:۱۶ گ.ؤ
سلاملار حیدر بیات قارداشیمیزا
بیر نئچه واخت دئر کی یازیلارینیزلا تانیش اولموشام
سیزین بو چکدییینیز زحمتلرین قاباغیندا باش اییرئخ
یاشاسین گونی آذربایجان****یاشاسین سید حیدر بیات
—
سلام سایین دوست
لوطفنوز وار سیزین.. دوعا ائدین کی بو سینیق سالخاق یازیلاریمیز و دوشونجه لریمیز میللتیمیزه یارارلی اولسون.
حورمتله
زومار آیي ۱۷-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۱۰:۱۲ آ.خ
[…] سایت صبحانه مقاله مولانا و ایران […]
زومار آیي ۱۸-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۴:۱۶ آ.خ
مولانا اشعار یونانی هم دارد. به این معنی نیست که یونانی باشد. در کل خود پسر مولانا اعتراف میکند که ترکی را نمیداند و در فارسی و تازی مهار است. همچنین در مناقب افلاکی و اشعار مولی، طعنه های زیادی به ترکان و اغوزان زده شده است. زبان فارسی-دری به قول ابن ندیم مرکزش از بلخ است و همچنین یادآوری میشود که اصلیت مولانا از وخش تاجیکستان بنابر تحقیقات اخیر است و نه در بلخ. مولانا از شاهنامه بهره بسیار برده است و نامهای رستم و اسفندیار بسیار در شعرهایش دیده میشود. شمس تبریزی هم ترک نبود. ایشان مذهب شافعی داشتند و در زمان شمس تبریزی ، زبان تبریز ترکی نبود. بنگرید به کتاب سفینه ی تبریزی.
مولانا:
«حق سبحانه و تعالي چون ايجاد عالم ملک فرمود ..گروه ترکان آفريد تا بي محابا و شفقت هر عمارتي که ديدند خراب کردند و منهدم گردانيدند،»
“مدینة بلخ کان کرسی مملکت الترک”. اینجا منظورش ترکان خوارزمی بوده است که مرکزشان بلخ است.
در کتاب داراب نامه طرطوسي (بکوشش ذبيح الله صفا، تهران ۲۵۳۶، ج.۱.، ص ۱۶۳) آمده است:
«و آن مرد لفظ دري داشت و همۀ جهان خواهند تا لفظ دري گويند، وليکن نتوانند مگر مردمان بلخ و هر که زبان اهل بلخ بياموزد.»
مولف فارسنامه هم پارسی زبان از بلخ بوده است ولی پارسی که به آن اشاره نموده است پارسی دری نیست.
مولوی:
آن ابوجهل از پيمبر معجزي//
خواست هم چون کينه ور ترک غزي//
(مثنوي)
آن غزان خونريز امدند
بهر دهي يغما بر زدند
همانطور که در ديوان مولانا به اشعار ملمع برخورد مي کنيم که در آنها لغات ترکي و رومي بکار رفته است, در کتابهاي سلطان ولد هم ملمعات در هم آميخته ترکي(و رومي) و فارسي ديده مي شود. گرچه سلطان ولد در آناطولي به دنيا آمده و در ديوانش ده غزل کامل ترکي وجود دارد. با اين همه او به ترکي چندان آشنايي نداشت و رغبت نداشته است. در يکي از آن غزلها مي گويند:
تورکچه اگر بيليديم
بي سوزي بين ايليه ديم
تات جه اگر ديله سوز
گويم اسرار اولي
(ترجمه: اگر ترکي مي دانستم, يک سخن به هزار ميرساندم. هرگاه به زبان تات(فارسي) گوش فرادهيد, اسرار سزاوارتر مي گويم)
در ابتدانامه هم در يکي از منظومه هاي مخلوط و ملمع , سخنش را با اين ابيات پايان داده و ناتواني خود را در سرودن اشعار ترکي و محروميت از اصطلاحات آن زبان, بيان داشته است:
گذر از گفت ترکي و رومي
چون از آن اصطلاح محرومي
ليک از پارسي گوي و از تازي
چنکه در هر دو خوش همي تازي
همچنين مولانا مديون شاعران و بزرگان فرهنگ ايراني است:
«شير خدا و رستم دستانم ارزوست
همان رستمي كه در شهنامه هميشه نگهبان ايران بوده است و با بيگانگان جنگيده است.
يا دوباره:
«بصف اندر آي تنها که سفنديار وقتي
در خيبر است برکن که که علي مرتضايي»
آثارهای ترکی/یونانی مولوی و سلطان ولد حتی یک دهم درصد آثارهایشان نیستند. اینکه مولوی به این دو زبان آثاری اندکی دارد (و انهم اغلب در ملمع) چیزی در رابطه با نژاد وی نمیگوید. مولوی متعلق به جهان پارسی زبان است زیرا از زبان پارسی زنده است.
«بوري» به معني «بيا» را، مولوي از همين گويش و از زبان شمس تبريزي در ترجيع بندي آورده است:
(«کليات شمس يا ديوان کبير»، دفتر هفتم، ديمۀ ۱۱۶)
اين چامه:
«ولي ترجيع پنجم در نيايم جز به دستوري
که شمس الدين تبريزي بفرمايد مرا بوري
مرا گويد بيا، بوري که من باغم تو زنبوري
که تا خونت عسل گردد که تا مومت شود نوري»
بوری در زبان پیشین آذربایجان یعنی بیان و در تاتی هم آمده است.
پسر مولانا شعری گویا درباره ترکان دارد:
به دولت شاه شاهاني به صولت شير شيراني
همه ترکان ز بيم جان شده در غار و کُه پنهان
چو نبود شير در بيشه رود از گرگ انديشه
پلنگ اکنون بشد موشي، چو آمد شير حق غٌران
چو ماران رفته در کُهخا در آن بيشه به اندوهها
همه چون روز ميدانند که خواهي کوفت سرهاشان
همه در گريۀ ناله، بخون در غرق چون لاله
گهي بر موت خود گريان، گهي بر خوف خان و مان
چو رنجوران بيدرمان بهشسته دستها از جان
به اوميدي طم کرده که بوک از شه رسد غفران
گذشت از حداين زحمت مکن شاها توشان رحمت
حيات خلق اگر خواهي بکن آن جمله را قربان
این شعر در رابطه با ترکان قرامانلو است که دشمنی با زبان فارسی داشتند و از سلجوقیان روم (که با اینکه ترک-تبار بودند ولی در ایرانی و فرهنگ فارسی ذوب شدند و خود را ترک نمیدانستند و نامهای شاهنامه بر خود برگزیدند) خواسته شده است که این ترکان قرامانلو را قلم و قمع کنند.
زومار آیي ۳۱-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۳:۵۲ آ.خ
چرا هیچ کس به فکر شمس تبریزی نیست؟؟
عاجزانه درخواست می شود این لینک را بخوانید:
http://gundoz.blogfa.com/post-۳۱۹.aspx
قیروو ۱۴-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۷:۱۶ آ.خ
یاشاسین آذزبایجان و بوتون تورک اینسانلار …
به نظر من خود فارسها هم به خوبی میدونند که هرچی دارند از ما ترکهاست وبس ولی خوب دیگه نمی تونند به این سادگی ها اقرار کنند ولی آخرش میکنند.
اینکه بزرگترین شاعران شما ترکند این خود یک دلیل کافی بر صحبتهای بالاست
آذر ۴-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۱:۳۸ آ.خ
اجلافی که آقای بیات بعنوان دلیل ترک نبودن ملانا آورده واقعا مضحک است شما بر اساس کدامن دلیل می گویید سلجوقیان خود را ترک نمی دانستند اولا بیشتر اسامی سلجوقیان اسامی است که در شاهنامه موجود نیست مثل برکیاروق سلجوق الب ارسلان و… ثانیا اگر اسم دلیل دوست نداشتن زبان باشد بیشتر شاهان و شاعران پارسی اسامی عربی داشتند وحتی رضا شاه و محمد رضا شاه هم اسامی عربی دارند و الان هم در بین پارسی زبانان اسامی عربی بسیار بیشتر از اسامی پارسی است ثانیا اسامی که در شاهنامه است اسامی پارسی نیست و اغلب اسم ها در زبان پارسی معنی ندارند و این اسامی به زبانهای ایرانیان اصیلی است که قبل از آمدن آریاییها به ایران زندگی می کردند لطفا شما روشن بفرمایید معنی رستم و افراسیاب و سام و نریمان و… در زبان پارسی چیست مگر امکان دارد که اسمی فاقد معنی بعنوان قهرمان داستان یا اسم انسانی مطرح باشد بله اینها معنی داشتند اما در زبانهای التصاقی باستانی و بعضی زبانهای تورکی ثالثا اگر مولانا و پسرش ترکان را دوست نداشتند و از انها خوششان نمی امد چرا در قونیه که مرکز ترکهای عارف و بکتاشیان بود رفته و ماندند چرا در به یک شهر پارسی نشین نرفت رابعا بر فرض که پسر مولانا با یک عده از ترکها دشمن وبا یک عده دوست بود این به پارسها چه ربطی دارد ؟مگر حافظ با مدح امیر اسحاق و ذم امیر منصور نمی کرد مگر شاه هرمز را مدح وشاه یزد را ذم نکرده پس ما باید بگوییم حافظ ترک بود؟ خامسا پارسها کدام فرهنگ را داشند که بر جهانیان نامعلوم است مگر پارسها همانهایی تکیه دهندگان بر نیزه در نقاره های تخت جمشید نیستند که بازور و شمشیر مردم متمدن جهان را با کشتار و وحشی گری به بردگی گرفته و مجبور می کردند برایشان کاخ بسازد مگر داریوش در کتیبه مربوط به تخت جمشید ملل سازنده تخت جمشید را ننوشته پاترسها حتی علم درست کردن یک آجر را نداشتند مگر داریوش بقول شما با فرهنگنمی نویسدکه وقتی یکی از سردارانم شورش کرد گرفته وبا دست خود تیر در مقعد او کردم نه عزیزم تاریخ فرهنگی از پارس زبانان بیاد ندارد بهتر است برای آشنایی بیشتر با پارس به کتاب گرانقدر دوازده قرن سکوت استاد ناصر پور پیرار که خود پارسی زبان است سری بزنید ایشان در جلد اول این کتاب مینویسد پارسها بدلیل وحشیگریهای که از خود نشان دادند از سوی مردم متمدن ایران به پارسه یعنی ولگرد و زبانشان به زبان پارس یعنی صدای شگ موسوم شد معلوم نیست شما ان کلمه بوری را از کجا پیدا کردید ولی اینکه از بسیاری از
چيلله ۲۹-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۷:۰۴ آ.خ
بي خود زور نزنيد بالا بريد پايين بيايد مولانا ايراني و فارسه
دوندوران ۲۱-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۴:۰۷ آ.خ
salam
man tedadi esme pesar azari morede niyaz daram age baraton magdore baram email konid
قوراپيشيرن ۲۴-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۱۱:۳۰ آ.خ
بياييد در اين هزاره سوم به انسانيت بينديشيم به دور ازنژاد وقوميت من خويش از ترك زبانان اراك ميباشم وميگويم مولانا متعلق به كسانيست كه به جان كلام او دل ميسپارند
دوندوران ۱۴-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۹:۰۵ آ.خ
من ترکم ولی به این معنی نیست که چون ترکم این حرفها را می زنم. الان ماموریت دارم و مقیم خوزستانم. اینجا همه می دانند که فارسها بزرگان ترکان و اعراب را دزدیده و به نام خودشان کردند
دوندوران ۲۰-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۳:۰۱ گ.ؤ
…حكیم نظامی گنجوی ( كه امروزه جمهوری آذربایجان سعی دارد وی را …!!! )…
—
جناب اولد وز دارا لوطفن وقت خود را با کامینتهای بیخود تلف نکنید. .
دوندوران ۲۰-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۹:۱۰ آ.خ
سلام
ما دیگه این سایت نمی آییم و دیگه لازم نیست که بلاکمون کنید. این سایت ارزش وقت تلف کردن نداره.شما از دموکراسی چیزی نمی دونید .حیف تکنولوژی که در اختیار شماست برین گاوتونو بچرونید
—
عطر خفن دموکراسی در کلام شما هر خواننده ای را مسحور می کند از آنجهت کامینت شما را تایید کردم تا همگان سهمی از این مسحوری داشته باشند.
گولن آی ۲۱-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۵:۰۹ گ.ؤ
شما هزار جور صغري كبري چيدي تا ثابت كني مولانا ايراني نيست! ولي بالاخره نگفتي پس كجاييه؟!!
به اين ترتيبي كه شما ميخواي ثابت كني مولانا ايراني نبونيد ميشه ثابت كرد من هم ايراني نيستم!
اين كه فارسي حرف ميزنم كه دليل نميشه. در ايران به دنيا آمدم باز هم دليل نميشه . با فرهنگ و تاريخ ايران آشنايي دارم بازم كه چي. از فرهنگ و تاريخ و عرفان ايراني مايه گرفتم و شعر ايراني مي خوانم باز هم كافي نيست چون يك خارجي هم ميتونه به شعر و عرفان ايران علاقه مندباشه. همه اينها بصورت تكي دليل كافي نيست! اما وقتي همه رو باهم درنظر بگيريم اونوقت چي؟!!!!!!!!!!!
مولانا در ايران به دنيا آمد! (بلخ الان جز افغانستانه اون موقع جز ايران بود. يعني اگر خداي نكرده زبونم لال كشور ايكس به ايران حمله كنه و شيراز رو يا خراسان رو از ايران جدا كنه اونوقت ديگه حافظ و سعدي يا فردوسي ايراني نخواهند بود!؟)
زبان مولانا فارسي بود تمام شهرت مولانا هم به خاطر اشعار فارسي اوست كه پر است از مفاهيم عرفاني ايراني و اشاره به فرهنگ و تاريخ ايران. اگر امروز دنيا مولانا را ميشناسه براي اينه كه اول ايراني او رو شناخت و به دنيا معرفي كرد.
تاكيد ما بر اين نيست كه مولانا شاعر “فارسي” بود. تاكيد روي اين هست كه مولانا “ايراني” بود. كشور تركيه كه اينقدر سنگشو به سينه ميزنيد اگر مولانا را آنچنان كه بود معرفي كند و افكار مولانا را ترويج كند بسيار عاليست و جاي بسي سپاسگزاريست اما مشكل آنجا پديد مي آيد كه مولانا به عنوان شاعر ترك و غير ايراني معرفي ميشود! يعني مولانا شاعر ترك كشور تركيه بوده كه حالا عشقش كشيده به فارسي شعر گفته! غير از اين هيچ ربطي به ايران نداره! آهان فقط يه بار هم تندي از ايران رد شد!!!
واقعا كه خنده داره!
—
خنده دار تر از آن اصطلاحی به نام عرفان ایرانی است که بر روی سفره عرفان یهودی, اسلامی, هندی و یونانی نشسته است و حالا میخواهد فاشیسم را نیز ساپورت کند.
تا زبانهای غیر فارسی ایرانی که اتفاقا بر مبنای همان عرفان ها از آیات خداوندی هستند از بین بروند.
قوراپيشيرن ۲-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۱۰:۴۱ آ.خ
سلام
یاشاسین تورک آذربایجان
امیدوم وایر موفق اولاسوز
خزل آیي ۱۷-ي, ۱۳۸۸ چاغ ۵:۲۱ آ.خ
دوست مارحیمی چه خوب گفت: (خدای نکرده زبونشون لال اگه کشوری به شیراز حمله کنه واونجا رو ازایران جدا کنه پس حافظ ایرانی نیست) گویا تمام مناطق امپراطوری هخامنشیان ایرانی وفارس بوده اند قسمتهایی ازیونان وعراق ومصر هم جزءمستعمرات این سلسله بوده پس چرادرمورد آنها ادعایی ندارید مگرنه این است که این امپراطوری وسیع به زورشمشیر وگاهی سازش به وجود آمده است یعنی همه سرزمین های این امپراطوری فارس بوده اند
اکثر دانشمندان وشاهان ترک به این زبان به عنوان زبان شعر احترام گذاشته ومی گذارند
حتی گاهی اوقات بعضی ازشاهان به این زبان شعرگفته اند اماشما دوستداران تمدن آریایی
به زبان ترکی که امروزه درصد زیادی از مردم ایران به این زبان تکلم می کنند اعتنایی نمی کنید
آقایون فارس پدرمولانا بها ءالدین ولد ازنوادگان سلطان علاءالدین محمدخوارزمشاه است
اگرمشگلی دارید ترک بودن این سلسله رااثبات می کنیم فقط این بس که ایل ارسلان وآتسزازشاهان خوارزمشاهی بوده اند نیای بزرگشان هم نوشتکین غرچه بود این اسامی کاملاترکی است
نظامی فرمود۱ پدربرپدرمرمراترک بود که هریک به فرزانگی گرگ بود
گرگ درافسانه هاوداستانهای ترکی موجودی نمادین می باشد
اینقدرنگویید ۲ به تفرش دهی است تانام او نظامی ازآنجاشده نام جو
که این دلیل برتفرشی بودن نیست به بیت اول دقت نمایید
چه زیبا گفت ابن خلدون (کتابها میگویند که ایران سرزمین ترکان است اما تاریخنگاران و نسب شناسان فارس آن را به کلی انکار می کنند)