« قونو هاردا؟ / سید حیدر بیات | آنا یارپاق | تركان در سرزمين هزار مذهب / عرفان افشاری »
اسم پدر / سهند
قیزاران ۱۰, ۱۳۸۶
توضیح آلما یولو: این آقای سهند را من نمی شناسم و فقط دو سه بار از طریق ایمیل مکاتبه کرده و نسبت به نوشته های کوتاه بنده اظهار لطف کرده اند. در طی یک مکاتبه که مربوط به پاسخ بنده به آقای عباس عبدی با عنوان عموم و خصوص مطلق بود ایشان یک نامه چند صفحه ای را شاید در مورد بررسی موضوع روشنفکران فارس و زبان ترکی نوشته بودند که اجازه خواستیم آن را در آلما یولو قرار دهیم که اجازه ندادند و بعد لینکی را برای ما فرستادند که به یک مطلب آقای عبدی در سایت آینده کامینت گذاشته بودند. با توجه به اینکه آن کامینت خود در حد یک مقاله بود لاجرم حوصله خواندن برای من بی حوصله در آن زمان وجود نداشت امروز بعد از شاید دو هفته کامینت مورد نظر را خواندم و از مطالب علمی آن استفاده کرم و لذت بردم و دریغم آمد آن را به صورت یک مقاله مستقل در این صفحه قرار ندهم. فقط امیدوارم آقای سهند با توجه به اطلاعات و جهتگیری های بسیار خوبشان به جرگه نویسندگان انگشت شمار حرکت ملی بپیوندد حال این شما و این مقاله یا کامینت آقای سهند. برای خواندن مقاله آقای عبدی به این صفحه کلیک کنید.
اقای عبدی: سلام. قبل از هر چيز ميخواهم مطلبی را روشن کرده باشم. من در پيام قبلی ام اشاره ای به انتقاد از خود شما کرده بودم که فعلا پس می گيرم. زيرا که من خيلی خيلی کم مقالات سياسی ايرانيان را می خوانم و دليلش هم اينه که من کمتر مردی در ميان مقاله نویسان می بینم و آدم ساده لوحی هم نيستم که مردم را فقط با حرفهای زیبا اطو کرده شان به سنجم. بر خلاف گفته جا افتاده بین ايرانی ها که ؛ نه بين کی میگه بلکه چی ميگه.؛ من اول به شخصيت انسانها توجه کرده و بعدا نوشته های شان را می خوانم. زيرا که به قدرت خارق العاده مغز در توليد جملات بغايت زيبا اشنا هستم.پروفسور استیون پینکر از دانشگاه ام.ای.تی در کتاب غریزه زبان The Language Instinct می گوید که اگر سخنرانی کسی به طور تصادفی قطع شود سخنران می تواند بطور متوسط با وارد کردن ده کلمه به سخنرانی اش ادامه دهد. اگر کل گفته هايش بيست کلمه باشد از ده به توان بيست کلمه ميتواند استفاده کند. منظورم اينه که هر حرف زيبايی حقيقت نداره . اين کاراکتر انسانه که اين حرفها ازش فيلتر شده و بگوش مردم می رسد. با اينکه امانت داری و راستی دانشمند و متفکر و پژوهش گر در هر دو بخش علوم– علوم سخت(علوم طبیعی و فیزیکی)
و علوم نرم(علوم انسانی)— اهمیت دارد اما این بی عیبی و کمال در علوم نرم از اهمیت بیشتری برخوردار است. وقتی که اعتماد از بین برود از نو ایحادکردنش خیلی مشکله. برگردم به اصل موضوع .من فقط یه مقاله از شما در باره : هویت قومی ؛ خوانده بودم که بعد از اتفاقات خرداد ۱۳۸۵ آذربایجان نوشته بودید با اینکه در آن زمان هم متوجه شده بودم که موضع گیری شما از تعداد معدودی که زحمت به خودشان داده و اظهار نظر کرده بودند مستدلتر و مستحکم تر و عادلانه تر بود ولی نمی دانم چرا انتقادی بهش داشتم که الان یادم رفته وحتی اسم مقاله تان را هم از یاد برده بودم. الان که سایت شما را پیش روی خود دارم می توانم بیشتر با عقاید شما اشنا شده و اگر مخالفتی داشته باشم بعدا به حضورتان برسانم. من با کل بحث مردی و نا مردی شما موافقم و همیشه هم بقول شما در هر جبهه ای مرد و نامرد دیده ام و انسان ها را نه بخاطر سمتگیری های سیاسی شان بلکه با شخصیت شان می سنجم .حتی در علوم سخت هم اگر با شخصیت دانشمند نتوانم همگرایی داشته باشم نمی توانم کتابش را بخوانم. من از آدم نوکر صفت نفرت می کنم. قبلا باید بگم که به این کلمه مردی و نا مردی ممکن است که مهر سکسیزیم زده بشه که
بعقیده من درست نیست. زیرا که مغز انسانی همیشه امور و پدیده ها را سعی می کند که طبقه بندی کرده ور در این ظبقه بندی مغز به متمم و مکمل متوسل می شود. روز و شب. کوتاه و بلند. خیر و شر و مرد و زن. Yin and Yang. بلندی و بالایی ………… و در این مقایسه یکی را معیار قرار داده و دیگری را با این معیار می سنجد. مثلا زبان شناسی مثل ژکوبسون نشان می دهد که تمامی زبانهای دنیا — جدا از پیچیده گی و با ساده گی شان— از دوازده جفت اصوات متمم و مکمل تشکیل شده است— با اینکه هیچکسی از چگونگی کشف و یا اختراع زبان هیچی نمی داند ولی این تقریبا مورد قبول اکثریت و مخصوصا ملا عمر های مونث (فمینست های رادیکال )هم است که زبان همیشه به عنوان سلاحی بغایت مخرب در اختیار مردها بوده که توسط اش مخالفان شان را تحت کنترل قرار داده اند. امروز بر اکثر متفکران روشن شده است که حقیقت آنطوری که دکارت و دیگران تصور می کردند وجود خارجی ندارد بلکه که اين زبان است که حقيقت دلخواهش را توليد می کند و تشريح دنيای خارج بستگی به زبانی دارد که می خواهد تشريحش کند. کتاب های ويتگنشتاين و زبان شناسانی مثل George Lakoff و ديگران به اين امر صحه می گذارند. پس بکار بردن
کلمه مردانه نمی تواند ضد زن باشد . معمولا خصلت ها و رفتارهای مردانه معيار قرار می گيرند . چه بسا ميليونها مرد خصلت های زنانه و بر عکس ميليونها زن خصلت های مردانه داشته باشند. اگر ما مردی را شايست و فضيلت و نامردی را نا شايست و رکيک بدانيم با چه معيار و متراژی می توانيم مردی و نا مردی را به سنجيم. بعقيده من فقط با يه معيار و آنهم با معيارعدالت. يعنی مردی آن رفتار و خصلتی است که هميشه در کنار عدالت می ايستد و بسته به قوت و استحکام اش برايش می جنگد. اگرشعر مشهور لاهوتی؛ ما نمی خواهيم يک مثقال هم از خاک کس…. خاک خود را هم بکس نمی دهيم يک پر مگس .؛ را عوض کرده و بگيم که شعار مرد ؛ من نمی خواهم يه مثقال هم از مال کس…. مال خود را هم بکس نمی دهم يک پر مگس.؛ زياد اغراق نکرده ايم. با اين معيار آن مردهايی که با قوانين بغايت نا برابر که فرصت های برابر را بر زنان بسته مبارزه نکنند و باهاش کنار بيايند نا مردند زيرا که بخاصر حاشيه رانده شدن زنان اين مردها فرصت بيشتری برای بالا رفتن از پله کان ترقی را دارا می باشند و لا اقل می شه نتيجه گرفت که بخشی از در آمد و رتبه هايشان را انگل وار از قبل زنان به حاشيه رانده
شده کسب کرده اند که اگر قوانين عادلانه بود بهش دستيابی پيدا نمی کردند. با همين معيار می شه گفت که آن روشنفکران فارس که حقوق خدا داده و قانونی مليت های غير فارس را به رسميت نمی شناسند نا مردند زيرا که در دنيای رقابت سالم و عادلانه سهمی بيشتر از آنی که بهشان تعلق دارد را تصاحب کرده اند. شما يه نگاهی
کوتاه به سايت های ايرانی به اندازيد و به بينيد که چگونه تقريبا همه سايت های فلسفی و علمی توسط فارس زبانان نوشته می شود. يعنی روشنفکر فارس مثل زالو و انگلی بخشی از درآمدش را از قبل غير فارس ها نامردانه بدست اورده است. البته خون اعراب ايرانی بيشتر از لر و بلوچ و خون بلوچ بيشتر از خون کرد و خون کرد بيشتر از خون ترک اذربايجانی مکيده می شود. ما اين سياست و رفتار فارسها که فکر می کنند که اگر صورت مسئله را پاک کنند خود مسئله از بين خواهد رفت را نا مردی به معنی کامل می دانيم. حالا که مرد و نامرد را شناسايی کرديم بايد علت اينهمه نامردی در جامعه ايران را هم ریشه یابی کنیم. درسته که از جمال زاده گرفته تا حسن قاضی مرادی در باره خلق و خوی و خصلتهای زشت و نوکر ماابانه ایرانی کتابها نوشته اند ولی من فکر نمی کنم که به ریشه اصلی این
نا هنجاری برخورد کرده باشند. من سعی خود را خواهم کرد که علت درب و داغونی کاراکتر مریض ایرانی را ریشه یابی کنم. من در این تحلیلم از ادبیات روانکاوی لکانی استفاده کرده ام که بخاطر پیچیده گی موضوع منابعی را که ازشان استفاده کرده ام را درج می کنم که دیگران خود بتوانند موضوع را عمیقا مطالعه کنند. — تمامی اشتباهات و کاستی ها و نواقص را بحساب من بگذارید که هیچ یک از این استادان درش سهیم نیستند.–۱: کتاب ؛ مبانی رواکاوی فروید-لکان ؛ از دکتر کرامت موللی . انتشارات نی.
۲: Schizophrenia : by Alphonse De Waelhens, translated by Wilfried Ver Eccke— this book is an old copy published by Duquesne University press and it is hard to find but the new edition is published by Leuven University in Belgium entitled Phenomenologhy and Lacan on Schizophrenia, After the Decade of the Brain ۳: The Parental Figures and the Representation of God by Antoine Vergote and Alvaro Tamato published by Leuven University press and ۴: Saying “ NO”. Its Meaning in Chalid Development , Psychoanalysis , Linguistics, and Hegel : by Wilfried Ver Eccke published by Duquesne University
بطور خیلی خلاصه و کلی هم فروید و هم لکان معنقد هستند که ذات انسانی– همان حقیقتی که همه دنبالش هستند— در ضمیر نا آگاهش قرار دارد و ساختمان ضمیر نا آگاه هم چیزی نیست جز ساختمان زبان و محتویاتش هم از همان مصالح زبان یعنی نشانه ها تشکیل شده است . اما بر خلاف فروید که به تئوری های زبانشناسی مدرن دسترسی نداشت و بخاطر آنهم مثل نیوتن با اجرام بزرگ سر و کار داشت لکان با تئوری های زبانشناسی زمان خود یعنی با افکار سوسور و ژکوبسون اشنایی کامل داشت و حتی قدمی سازنده تراز سوسور نیز بر داشته و تئوریهایش را کاملتر کرد. رابطه لکان با فروید مثل رابطه کوانتم فیزیک با فیزیک نیوتونی است یکی با اجرام ماکرو و دیگری با مایکرو سر و کار داره. بر طبق تئوری زبانشناسی سوسور رابطه دال و مدلول اختیاری است مثلا هیچ عنصر درخت بودن در کلمه درخت نیست ولی با همه این دال و مدلول را به صفحه کاغذی تشبیج می کند که اگر با قیچی بریده شود هر دو طرف بریده می شود. لکان با اینکه مخالفتی با این توضیح ندارد ولی به دال اسقلال بیشتری می دهد که حتی بدون وجود مدلول می تواند وجود داشته باشد. بطور مثل در ذهن آنهایی که مثلا به اسب های بالدار باور دارند و یا در خوابها این دال ها بدون توجه به مدلول هایشان می تواند ازادانه حرکت کرده و مدلول های دلبخواهی تولید کنند. لکان معتقد است که با همه آزادی حرکت دالها حتما باید مکانیسمی وجود داشته باشد که بتواند از حرکت دایمی و بیمعنی اینهمه دال جلوگیری کرده و به این دنیای اشفته سر و سامان دهد. بعقیده لکان این دالی که مثل لنگری کشتی در طوفان را جای خود نگه می دارد اسم پدره. بچه قبل از همه اسمی دارد که رابطه اش را با دنیای خارج معین می کند. تمامی کتابهای اسمانی از انجیل قدیم و جدید گرفته تا قرآن و فلسفه چینی از اهمیت اسامی اشیا سخن می گویند. علوم جدید عصب شناسی و علم شناختی هم با اینکه تا بحال سعی کرده بودند که ناهنجاری های ذهن و روح را به پدیده های زیستی ربط دهند تازه گی ها شروع به بحث در باره ساخت زبان و رابطه شخص با اسمش کرده اند.
پروفسور Wilfried Ver Eccke در همان کتاب Schizophrenia از کتاب ؛ در باب يقين؛ ويتگنشتاين استفاده زیادی کرده و چندین صفحه رابه رابطه شخص با اسمش اختصاص داده است. اگر حالت های استثنايی بغايت کمیاب ژنتيک و بيولوژی را کنار بگذاريم می توان به يقين گفت که اکثر نا تعادلی و ناهنجاری های روحی رابطه مستقيمی دارد با جایگاه اسم پدر در ساختمان روحی و ذهنی. در حد اکثر بحرا ها يعنی سايکوسز اين اسم پدر چنان مسدود شده که کل ساختمان ذهنی فرو ريخته و صدا ها — آکوستيک ايماژ دالها — از بيرون داخل بدن می شوند. اگر ساختمان
ذهن انسانی را به يک اقيانوس طوفانی تشبيح کنيم که دال ها مثل قايق های کوچکی باشند اسم پدر مثل کشتی غول اسايی است که وسط اقيانوس از چپه شدن قايق های کوچولو جلوگيری کرده و بسته به قدرتش ازادی حرکت در محدودهای را برايشان قایل می شود. با اينکه اين اسم پدر رابطه ای با پدر
بيولوژيک و مادی دارد ولی ذاتا نمادين و سمبوليکه که می تواند توسط ديگران هم جا بگيرد. و از آنحايی که انسان در جزيره ای تک و تنها نيست بلکه که به خانواده و قوم و قبيله و ملتی و و و تعلق دارد پس با تنها یک اسم پدر مواجه نيست بلکه که ريش سفيد قبيله و يا پيامبرش و يا
رهبر دينی و فرقه اش و يا سياست مدارش هم در شکل گيری بعدی اسم پدرش دخالت عظيمی دارند. در شتسشوی مغزی زندانیان و اسیران جنگی و تبلیغ کیش شخصیت این همان اسم پدره که هدف قرار میگیرد. آدمهایی که کاراکتر ضعیف— ضعف اسم پدر– دارند قبل از دیگران عاشق رهبران گاریزما تی ک گشته و جایگاه اسم پدر را با رهبر عوض می کنند و بخاطر آنهم رهبران فرقه های بسته مذهبی و رهبران نوکر منش سیاسی مثل رهبری سازمان مجاهدین صدام پی در پی اسم و مقام رهبر را بزرگ جلوه داده و سعی می کنند که ذهن طرفدارانشان را کلا از اسم پدر تهی کرده و مقام و اسم خودشان را جایگزین اش کنند. هر کسی می داند که طرفداران مثلا مجاهدین از خود هیچگونه استقلالی نشان نمی دهند و برده وار گوش به فرمان نوکری مثل مسعود رجوی هستند که خودش هم وجدان و اسم پدرش را به یه مزدور دیگری مثل صدام بخشیده است. به عقيده من پيامبر اسلام پدر نمادين نه تنهاايرانيان بلکه که پدر تمامی مسلمانان هستند و تنها شخصی است که ماها هویت مان را ازش دریافت کرده ایم ولی متاسفانه این اسم پدر مان را قرنها پیش دشمنان اسلام لکه دار کرده اند که بتوانند رابطه مسلمانان را با اسم پدرشان بهم ریخته و از آب گل الوده ماهی بگیرند. این بزرگترین دروغ تاریخ که اسلام باشمشیر گسترش داده شده را چنان در ذهن مردم جا داده و اشفته کرده اند که من فکر می کنم حتی بیش از ۹۵ درصد ایت الله هایمان هم یهش باور دارند. یعنی مامثل یه خانواده بزرگ همش با دروغ تغذیه شده و بار اورده شده ایم. روان درمانان خانواده باور دارند که در پشت سر هر رابطه ناهنجاری یه دروغ نهفته است. ما باید این تکیه کلام از یادمان نره که ؛ ما به اندازه دروغ هایمان مریضیم.؛ دروغ هایی که از نسلی به نسلی دیگر سرایت داده شده و تا زمانیکه این زنجیر دروغین در باره تاریخ گذشته مان و اینکه اسلام نه با زور شمشیر بلکه مثل اب یواش یواش در طی ۴ قرن به ذهن مردم نفوذ کرده را از هم پاره نکنیم هیج راه حلی برايمان باقی نمانده. در آن جریان خلیج عرب نشنال جیوگرافی که فقط برای ازمایش میزان قدرت ایدئو لوژی ضد اسلام و ضد عرب و ضد ترک رضا شاهی براه انداخته شده بود اسرائیلی ها به این نتیجه می رسند که این جریان شوینیزم فارس چنان ریشه داره که حتی جناح هایی از دولتمدارن اسلامی علنا پیامبر اسلام را نیز هدف گرفته بودند.
تا زمانیکه فرهنگ دست ساخته رضا شاهی ار بیخ و بن کنده نشده ما شاهد اقایانی مثل…… خواهیم شد که بجای شرم و حیا با بی شرمی خود را رضا شاه حزب اللهی می نامد. پ.ن. من یادم رفت بگم که با این معیار مرد و نامردی من اشخاصی مثل ….. را نا مرد می دانم زیرا که به محض اینکه زمزمه های تحصیل به زبانهای مادری را شنیده بود از داخل زندان به مقامات نامه نوشته و آنها را از خطر همچو سیاستی اگاه کرده بود. این بدبخت چقدر از بچه های اذربایجان باید ترسیده باشد که از داخل سلولش بر علیه شان جبهه گیری کند.
بؤلمه لر: دوشونجه، فلسفه و تنقید |
هادی قاراچای- HADI QARAÇAY
قیزاران ۱۰-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۴:۲۷ آ.خ
سلام جناب بیات .
منیم یازیلاریمی اوخومادان سیزدن تشکرلر ائله مه لی یم
یازی لاریزدان سویندیم اما بوردا بیر سؤز وار اودا بودرو کی کشکه فارسجا شیعریمی داهادان اوخویایدیز ، اونو ائله فارسجا بورا بوراخیرام اولسا بیداها باخین و منیم وجدانیمی راحاتلایین :
طلوع کن و فقط تا غروب با من باش
غروب در رگ من خونِ سرخِ “روشن” باش
و ذره ـ ذره بیا در سرشت من حل شو
و لحظه ـ لحظه بخواه و منِ منِ من باش
به جای این همه دل ـ دل بریز در روحم
به جای این همه تردید ، باش ، حتمن باش!
بخواه روح مرا از بهار، از پاییز
برای مرگم ای دشتِ بکر مدفن باش
مرا بگیر در آغوش خویش بعد از آن
برای زندگی ام قرن ـ قرن موطن باش
نکوچ از دل من، بی سبب نکوچانم
برای ایل و تبارم “همیشه مسکن” باش
بریز در کلماتم ، بریز در شعرم
و یا سکوت کن و تا همیشه الکن باش
سهندِ عاصی من انتظار بس ات نیست؟
بریز بر جبرت ، برف ـ برف بهمن باش
جنونِ بابکی ات را به آفتاب بده
بتاب بر دل من ، رمز و راز ماندن باش
ببار بر کلماتم ، بباربر شعرم
برای کشف شدن، شعرـ شعر روزن باش
سپیده سر زده در من، نماز شکر بخوان
غروب در شَرَیانهام خونِ روشن باش.
آذر ۲۴-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۶:۰۲ آ.خ
سلام آقای بیات
اکله نن مقاله نی اوخودوم. بیر شئی منی ماراقلاندیردی و اودا “رضا شاه” دئیه ادلاندیرابیله جگیمیز آمما داها اؤنجه ناصرالدین شاه زامانیندان باشلاییب آنجاق رضا شاه دؤورونده بوتؤوله شن بیزیم انسانی علملر حاققیندا یارانان دولامباجدیر( labyrinth) . هله ۱۵۰ ایلدیر کی اؤز باشیمیزا دولانیریق، هله ده نه ائده جگیمیزی بیلمیریک. باتی دونیاسی نین دانشگاه لاری و اؤگرنیم سیستئمی اؤز اسگی اؤگرنیم سیستئمیندن قایناقلاندی یانی بیزیم دیلیمیز و اصطلاحلاریمیزجا ” حوزه” آدلانان سنتی سیستئم. آمما بیز بونلارین هامیسینی بوراخیب قوندارما بیر سیستئم بیزه قونداردیلار. هله ده وار اؤز باشیمیزا دولانیریق. بونو چؤزمه یه نه قدر ائله اؤزوموزو آلداتماغا دوام ائده جگیز.
تشککور ائدیرم - سهند اولو تورک