« سوقراطین قادینی / سید حیدر بیات | آنا یارپاق | تاشكند پايتخت فرهنگي جهان اسلام۲۰۰۷ / دكتر بهرام اميراحمديان »
آن روز شهر مال ما نبود / عزیز ساپچی
آغلارگولر ۲۷, ۱۳۸۶
شادترين عيد تمام عمرم را گذراندم.اولين روز سال ميادين باكو پر بود از جمعيت و من خود را در ميان شاديي كه حال در شهر خودمان فراموش شده است گم كرده بودم.روحيه مردم براي شادي مثل زنجان بيست سال پيش بود.مردم از ته دل مي خنديدند و در هم مي لوليدند.زشت و زيبا، پير و جوان قاطي هم بودند و همه، چيزي از خنده بر لب داشتند.من هم شاد شدم پس از آن غم بزرگ دوم اسفند.غمي كه مرا به باكو فرستاد و بيش از بيست روز آنجا نگه داشتم.دوم اسفند روز جهاني زبان مادري به سبزه ميدان كه براي تجمع حمايت از زبان مادريمان تركي در نظر گرفته شده بود رفتم.سبزه ميدان در محاصره ماموران بود.كمي در پياده روهاي اطراف منتظر ماندم.ماموران لباس شخصي سعي مي كردند چند نفري را كه در ورودي بازار قيصريه ايستاده بودند متفرق كنند.به طرف چهارراه حركت كردم وقتي برمي گشتم پليس چند نفر را سر كوچه مسجد آقا سيد فتح الله دستگير كرد.نزديك تر رفتم. تا به جماعتي كه اعتراض مي كردند برسم يك افسر پليس به آنها حمله ور شد و پس ضرب و شتم چند نفر از آنها باقي را متفرق كرد.كسي قاطي آن چند نفر نشد.نزديك دوساعت ميان چهارراه سعدي و چهارراه بالا مي پلكيدم و حداقل ضرب و شتم هشت نفر را ديدم. پليس پس از اينكه دستگير شده ها را كتك مي زد سوار ماشين مي كرد و به سرعت از آنجا به جاي ديگري كه من نمي دانم كجا منتقل مي نمود.
اين صحنه ها هنوز هم كه به خاطرم مي آيند گيجم مي كنند. انگار آن روز زنجان شهر ما تركها، شهر ساكنان و اهالي واقعيش نبود.
ده روزي نگران بازداشتي هاي آن روز بودم و بعد مثل اينكه فرار مي كنم به باكو رفتم.وقتي خبر آزادي گروه دوم را در روزنامه مردم نو خواندم براي ويزا اقدام كردم و… بماند براي بعدها، خيلي خسته ام…
بؤلمه لر: ادبیات |
هادی قاراچای- HADI QARAÇAY
بوز آیي ۱-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۱۲:۳۲ گ.ؤ
[…] آن روز شهر مال ما نبود / عزیز ساپچی […]
بوز آیي ۱-ي, ۱۳۸۶ چاغ ۹:۵۸ آ.خ
[…] آن روز شهر مال ما نبود / عزیز ساپچی […]