« زندگي و زمانه محمد بيريا (بخش دوم) | آنا یارپاق | چاغداش تاریخ »
زندگي و زمانه محمد بيريا (بخش سوم)
آذر ۱۶, ۱۳۸۵
در غيبت رهبران اتحاديه كارگري، رهبران حزب توده در تبريز مانند محمد بيريا و عليزاده براي قبضه كردن اتحاديه به يكي از زشتترين كارها دست زدند. محمد بيريا كه به عنوان صدر كانون ضد فاشيستي وابسته به حزب توده به شمار ميرفت به همراه عليزاده و با كمك دهناد (رئيس كلانتري) و سرهنگ موثقي در پي تصرف غيرقانوني اتحاديه برآمد. در بيانيهاي كه يوسف افتخاري در مورد تصرف غيرقانوني اتحاديه به وسيلة محمد بيريا و با كمك نيروهاي شهرباني صادر كرده، چنين آمده است:
ولي نمايندگان حزب توده وقعي براي كارگران ننهاده متوسل به شهرباني و پليس گرديده به اتحاديه حمله ميكنند. چون كارگران دستور مقاومت نداشتند متفرق ميشدند، اتحاديه را با اثاثيه آن نمايندگان حزب توده تصرف مينمايند… ما از همكاري حزب توده با پليس، در تبعيد و چاپيدن و تصرف اتحاديه كارگران تعجب نميكنيم، ولي شگفت آن جاست چگونه استاندار و شهرباني آذربايجان دهناد، رئيس كلانتري و سرهنگ موثقي را مأمور تصرف غيرقانوني اتحاديه مينمايند و آيا تصرف عدواني برخلاف مقررات كشور نيست…[i]
بدين ترتيب، حزب توده در تبريز به كمك نيروهاي نظامي و شهرباني كارگران را اخراج و اتحاديه را تصرف ميكنند و به محمد بيريا تحويل ميدهند و دوران قدرتنمايي بيريا از اين تاريخ آغاز ميشود.[ii]
بيريا ضمن تحريف اين حادثه چنين مينويسد:
پس از اينكه خليل انقلاب رئيس اتحاديه كارگري تبريز از سوي مأمورين دولتي تحت تعقيب قرار گرفت با مصلحت حزب توده ايران داخل تشكيل اتحاديه كارگري شده و صدر اتحاديه كارگري تبريز گشتم…[iii]
بيريا قبل از اين، صدر كانون ضدفاشيستي وابسته به حزب توده بود و طبق نوشته هفتهنامه غلبه كه مديريت آن به عهده خود بيريا بود و تعدادي از شمارههاي آن در كتابخانه مركزي تبريز موجود است، جمعيت ضدفاشيستي آذربايجان (= آذربايجان ضدفاشيست جمعيتي) در ۸ مرداد تشكيل و ۳۴ نفر به عنوان اعضاي شوراي مركزي بودند. [iv]
۷
در اينجا بهتر است اندكي درنگ كنيم تا نخست به چگونگي جذب شدن محمد بيريا به حزب توده و سپس ورودش به اتحاديه كارگري و همچنين چگونگي قرار گرفتنش در صدر اتحاديه كارگري تبريز كه دوران اوج قدرت بيريا بوده است مشخص شود:
بيريا در سال ۱۳۲۱ش به همراه ميرزا علي شبستري، شمس و اعتماد توسط ژنرال سليم آتاكيشياف از تبريز به باكو برده ميشود و در باكو به همراه صمد ورغون در محافل مختلف به شعرخواني ميپردازد. در همين زمان، بيريا از طرف NKVD براي همكاري تحت فشار قرار ميگيرد و با تهديد و به اجبار، التزامي از شاعر براي همكاري گرفته ميشود، اما فرداي همان روز بيريا به كنسول ايران مراجعه ميكند و با كمك او به ايران باز ميگردد.[v]
محمد بيريا در حالي كه به شدت از برخورد شورويها ناراضي بود، به كمك كنسول ايران در باكو به تبريز بازميگردد و از كليه فعاليتهاي سياسي كنارهگيري ميكند. آنچه باعث عدم همكاري محمد بيريا با مأموران شوروي ميشود، گرايش شديداً مذهبي و ناسيوناليستي او در اين برهه است. آوانسيان در اين مورد مينويسد:
اين بيريا از طبقات زحمتكش شهر بود، آدمي بود كمسواد. ميگفتند در دوران رضاشاه در باغ گلستان چرخوفلك درست كرده بود، كه بچهها در آن نشسته چرخ ميخوردند. گاهي نيز شعر ميگفت. بعد از ورود ارتش شوروي او به آزاديخواهان ملحق شد و شعر هم ميگفت… وقتي وارد تبريز شدم پرسيدم اين بيريا، شاعر كجاست؟ معلوم شد كه آقا به كلي از نهضت دوري كرده و اصلاً حاضر به همكاري با كسي نيست… . بعد فهميدم كه او را با عدهاي برده بودند به آذربايجان شوروي و او از آن جا فرار كرده و رفته بود به كنسولگري ايران در باكو و تقاضاي بازگشت به ايران را كرده بود. او از شوروي ناراضي برگشته بود. من خواستم با او آشنا شوم ولي او ابداً حاضر نشد با اشخاصي مثل من سر و كار داشته باشد[vi]
از آنجا كه محمد بيريا به خاطر شعرهايش شهرتي در تبريز به هم رسانده بود و هيچ كس به مانند او نميتوانست در برانداختن تشكيلات كارگري خليل انقلاب و يوسف افتخاري در تبريز به نفع حزب توده نقش بازي كند، سرانجام اردشير آوانسيان با كوششهاي مستمر خود توانست محمد بيريا را به حزب توده جذب كند. آوانسيان مينويسد: «ما زياد كوشيديم با او همكاري كنيم ولي به جايي نرسيد».[vii] اما از آنجا كه بيريا سخت احساساتي بود، در نتيجه، تنها با درج شعري از او در مجله «مردم» از طرف حزب توده، شاعر متحول گشت! آوانسيان مينويسد:
ما يك عده كارگر فعال … داشتيم كه هيچكدام از آنها نميتوانستند تودهها را دنبال خود ببرند تشخيص من آن بود كه بيريا را در اين كار جلب كنيم. با وجود آن كه محمد بيريا كوچكترين اطلاعي از حزب و كار حزبي يا اتحاديهاي نداشت، ولي چارهاي نبود، در عوض او به عنوان شاعر كم و بيش شهرتي داشت. ما اين شاعر را جلو كشيديم و با شعر او كارگران را جلب كرديم و خوب هم جلب كرديم[viii]
در قبال آن، شعري به نام من گفت كه بعدها همين شعر را در حضور من در جلسات عمومي ميخواند و مرا خجالت ميداد. اين بار كه به تبريز برگشتم بيريا مريد من شده بود كه يك آن از من جدا نميشد. من از اين رو تصميم گرفتم از وجود او براي نهضت استفاده كنم او را به ميتينگهاي كارگري و دهقانان ميبردم و در آن جاها شعر ميگفت. اتفاقاً خودش هم با حرارت زيادي شعرها را ميخواند و مردم را به هيجان درميآورد. كمكم او در ميتينگهاي ما هميشه حاضر بود تا او را رسانديم به اتحاديه كارگران و شد رئيس اتحاديه كارگران…[ix]
بدين ترتيب، شاعري از ميان توده مردم كه سالها خود رنج دربهدري، بيكاري و بيپناهي را در بن وجود خويش لمس كرده و تلخي آن را با تمام وجود چشيده بود، به حوزه مخوف قدرت و سياست نقل مكان ميكند، در واقع، توسط آن بلعيده ميشود و سرانجام داراي چنان قدرتي ميشود كه استاندار تبريز براي جلب حمايت او مجيزش را ميگويد. شاعر در نطقهاي آتشين خود از مسند صدر اتحاديه كارگري ناقوس مرگ فئودالها و صاحبان كارخانهها را به صدا در ميآورد؛ صاحبان كارخانهها را احضار و در مستراح اتحاديه بازداشت ميكند![x] و از مردم چنان فاصله ميگيرد كه وقتي در معابر عمومي شهر ظاهر ميشود هميشه دو سرباز روسي براي محافظت، اسكورتش ميكنند! وقتي مجلس شورا و نخستوزير وقت (محمد ساعد) با درخواست واگذاري نفت شمال به روسها مخالفت ميكند و تظاهرات و ميتينگهاي مضحك حزب توده در فشار بر دولت جهت واگذاري نفت شمال به روسها در تهران و شهرهاي ديگر به راه ميافتد، در تبريز محمد بيريا در كشاندن كارگران به اين تظاهرات سنگ تمام ميگذارد و با نطقهاي آتشين خود بر قرباني كردن منافع ملي در پاي بيگانه تأكيد ميكند! و اندكي بعد كه بر مسند وزارت فرهنگ فرقه دموكرات تكيه ميزند، به فكر تجديد فراش و تغيير همسرش ميافتد. او دختر جواني به نام حميده برهاني را از يك خانواده ثروتمند تبريز وادار به ازدواج ميكند و جشن عروسي را كه هزينة آن را مرتضي خويي، تاجر، مالك و كارخانهدار معروف تبريز ميپردازد؛ چنان باشكوه و پرتجمل برگزار ميكند كه مدتهاي مديدي نقل و نبات بذلهگويان شهر در محافل عمومي و خصوصي ميگردد.[xi]
شگفتي روزگار را ببين! كه از سر تصدق رنج كارگران بيچيز به مسند صدر اتحاديه كارگران تكيه ميزند و آن وقت از كيسة بزرگترين سرمايهدار و كارخانهدار شهر، مفصلترين مراسم عروسي را به راه مياندازد!
هرگونه خودكامگي با آرماني آغاز ميگردد؛ آرماني طلائي و مشعشع كه هرگز در واقعيت، ساري و جاري نميگردد و اندكي بعد، با گذشت زمان حتي يادآوري آن تهوعآور ميگردد.
۸
[i] - بنگريد به سند ۱۴مندرج در: اسنادي از اتحاديههاي كارگري… ص۲۳.
[ii] - همان.
[iv] - غلبه، مورخه ۲۲ تيرماه ۱۳۲۵، شماره ۱۵.
[v] - بنگريد به: نامه بيريا به مالنكف. همچنين: خاطرات اردشير آوانسيان… صص۴۰ ـ ۲۳۹.
[vi] - خاطرات اردشير آوانسيان… صص۴۰ ـ ۲۳۹.
[vii] - همان.
[viii] - همان، ص ۲۳۹.
[ix] - همان، ص۲۴۰.
[x]- آوانسيان در اين مورد مينويسد: «نهضت حزب ما قوي شده بود، اين آقا ]استاندار آذربايجان] هم با تملق و حتي با التماس با من صحبت ميكرد و ميگفت: «آخر آقا، ما هم آدم هستيم من هم استاندار هستم، كاري كنيد كه منطقي باشد.» پرسيدم حالا چه شده است؟ گفت: «محمد بيريا رئيس اتحاديههاي كارگري يكي از صاحبان كارخانه را به اداره اتحاديه خواسته و او را در مستراح اتحاديه زنداني كرده است…» به نظرم صاحب كارخانه كلكتهچي يا صدقياني بوده است» (خاطرات اردشير آوانسيان… ص۲۴۹.)
[xi] - در اين مورد بنگريد به منابع زير: خاطرات خليل ملكي؛ با مقدمه محمدعلي همايون كاتوزيان، . -تهران: رواق، ۱۳۶۰، صص۹-۳۶۵؛ و خاطرات سياسي اردشير آوانسيان… ص۳۶۶.
بؤلمه لر: ادبیات, تاریخ, قوناق یازارلار |
هادی قاراچای- HADI QARAÇAY
بوز آیي ۲-ي, ۱۳۸۷ چاغ ۹:۲۰ آ.خ
سلام لطفا در مورد خانواده اتحادیه واقع در تهران لاله زار خانه اتحادیه (امین السلطان) که در سال ۱۳۳۲ به دلیل مستقر بودن حزب توده به اتش کشیده شده و مالک ان زمان به نام رحیم اتحادیه که از تبریز به تهران امده و ان جا را از ورثه امین السلطان میگیرد بفرمائید
متشکرم انایردم اذربایجان